کد خبر: 765346
|
۱۴۰۴/۱۲/۲۴ ۱۰:۴۵:۰۰
| |

چین چگونه مقابل محدودسازی اقتصاد توسط آمریکا ایستاده است؟

روزنامه اعتماد نوشت: همکاری چین با ایران براساس ضرورت‌های چندجانبه‌گرایی و منافع مشترک تنظیم شده است. ارتقای قابلیت اقتصادی و راهبردی چین با ایران و بسیاری دیگر از کشورهای صادرکننده نفت خاورمیانه را می‌توان بخشی از واقعیت‌های سیاست امنیت منطقه‌ای آن کشور دانست.

چین چگونه مقابل محدودسازی اقتصاد توسط آمریکا ایستاده است؟
کد خبر: 765346
|
۱۴۰۴/۱۲/۲۴ ۱۰:۴۵:۰۰

«چین و امریکا همکاری‌های ژئوپلیتیکی و رقابت‌های ژئواکونومیک» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم عباس مصلی‌نژاد است که در آن آمده؛ اقتصاد سیاسی بین‌المللی را می‌توان در زمره شاخص‌های کنش رفتاری بازیگران به ویژه قدرت‌های بزرگ در عرصه همکاری، رقابت و تعارض دانست. چین و امریکا بیشترین حجم درهم‌تنیدگی تجاری در اقتصاد سیاسی بین‌المللی را دارا می‌باشند. هر یک از دو قدرت بزرگ جهانی تلاش دارند تا به مازاد اقتصادی و راهبردی بیشتری در مقایسه با «دیگر رقیب» در اقتصاد و سیاست جهانی دست یابند. چین در زمره کشورهای در حال ظهور است که به گونه تدریجی موقعیت و جایگاه خود را در اقتصاد و سیاست جهانی تثبیت کرده و سطح قابل توجهی از تجارت جهانی را به خود اختصاص داده است. الگوی کنش رفتاری چین و امریکا در سال 2025 تابعی از رقابت‌های شکل گرفته در حوزه اقتصاد سیاسی بین‌المللی بوده است. به قدرت رسیدن دونالد ترامپ محور اصلی اقتصاد جهانی را در مدار «مرکانتیلیسم» قرار داده و ارتقای‌ قابلیت راهبردی امریکا را از طریق مقابله با دیگری پیگیری می‌کرد. چین در زمره کشورهایی است که از رشد اقتصادی مطلوبی برخوردار است، درحالی که تمامی تلاش چین نتوانست ضریب رقابت اقتصادی دو کشور را به لحاظ تولید ناخالص ملی و اثربخشی اقتصادی در نظم جهانی تغییر دهد.  هر یک از نظریه‌پردازان اقتصاد سیاسی بین‌الملل تفسیر خاصی از الگوی رقابت و رویارویی قدرت‌های بزرگ در عرصه راهبردی و ژئوپلیتیکی ارایه می‌دهند. «رابرت گیلپین» و «سوزان استرنج» را می‌توان در زمره این‌گونه از نظریه‌پردازانی دانست که الگوی کنش ارتباطی چین و امریکا را براساس شاخص‌هایی ازجمله: «کنش سازنده»، «همکاری‌های چندجانبه»، «تعامل مرحله‌ای» و «رقابت‌های ساختاری» تبیین نموده‌اند. اگرچه نظریه‌پردازان دیگری همانند «گراهام آلیسون» انگاره کاملا متفاوتی را بیان نموده و مفهوم «جنگ محتوم؛ تله توسیدید» را در تبیین آینده کنش امنیتی امریکا و پکن ارایه داده‌اند. منطق اقتصاد بین‌الملل بیانگر آن است که اولا رقابت‌پذیری کالایی و مازاد تجاری در زمره موضوعات محوری در اقتصاد سیاسی خواهد بود. ثانیا شکل‌بندی‌های ساختاری کنش رفتاری قدرت‌های بزرگ ازجمله چین و ایالات‌متحده پس از جنگ سرد، ماهیت رقابتی داشته است. الگوی روابط اقتصادی و راهبردی چین و امریکا را در سال‌های قرن 21 می‌توان براساس تبیین قالب‌های مفهومی و تحلیلی «ظهور دیگران» مورد توجه قرار داد. مفهوم ظهور دیگران توسط «فرید زکریا» به کار گرفته شد. در نگرش زکریا، ایالات‌متحده به گونه تدریجی در وضعیت افول قرار می‌گیرد. 

1- جایگاه‌یابی مرحله‌ای چین در اقتصاد و سیاست جهانی 

ظهور چین را می‌توان بخشی از ضرورت‌های اقتصاد سیاسی جهانی دانست. در سال‌های دهه 1990 به بعد، چین توانست موقعیت اقتصادی خود را ارتقا داده، به رشد اقتصادی تصاعدی نایل شود و از همه مهم‌تر آنکه افزایش تولید ناخالص داخلی چین تاثیری در جهت‌گیری و سیاست امنیتی آن کشور به‌جا نگذاشت. اقتصاد چین در فضای همکاری‌های متقابل با ایالات‌متحده رشد پیدا کرد. شکل‌بندی تجاری و مازاد اقتصادی چین به گونه تدریجی افزایش پیدا کرده و در نتیجه نشانه‌هایی از رقابت در روابط دو کشور پدیدار شده است. جایگاه‌یابی مرحله‌ای چین ارتباط مستقیمی با موازنه ‌تجاری کشورها دارد. ایالات‌متحده در دوران جورج بوش پسر هزینه‌های نظامی خود را افزایش داد، در حوزه‌های جغرافیایی مختلفی به حمله نظامی مبادرت ورزید و در نتیجه با رکود اقتصادی 8-2007 روبه‌رو شد. افول امریکا انعکاس کاهش قدرت نسبی این کشور در مقیاس با سایر کنشگران و بازیگرانی است که «ظهور آرام» را در دستور کار قرار داده‌اند. 

1-1- هژمونیک‌گرایی محافظه‌کارانه امریکا  در برابر چین

آنچه جورج بوش پسر در روند جنگ دموکراسی علیه تروریسم بیان داشت را می‌توان محور اصلی اندیشه «نقش هژمونیک» امریکا در نظام جهانی دانست؛ انگاره‌ای که در سال 2025 نیز از سوی دونالد ترامپ مطرح شده و تحقق آن صرفا از طریق جنگ‌های بی‌پایان و منازعات پر دامنه جدید در حوزه اقتصاد و سیاست جهانی امکان‌پذیر خواهد بود. چین در انگاره آژانس امنیت ملی امریکا به عنوان یکی از تهدیدات اصلی ایالات‌متحده در سومین دهه قرن 21 محسوب می‌شود.  در گزارش 2021 آژانس به این موضوع اشاره شده است که چین از تمامی ظرفیت‌ها و ابزارهای 

در دسترس استفاده می‌کند تا قدرت در حال رشد خود را به نمایش گذارد. چین، همسایگان منطقه‌ای خود را وادار می‌کند تا خودشان را با اولویت‌ها و ترجیحات آن کشور سازگار کنند. در دریای جنوبی چین، پکن از اراده لازم برای ارعاب و ترساندن رقبای منطقه‌ای خود برخوردار است. رقابت‌های امنیتی چین و ژاپن در حوزه دریای چین شرقی افزایش یافته و این امر می‌تواند زمینه ارتقای سطح منازعات منطقه‌ای را به وجود آورد. نقش‌یابی بازیگران نوظهور ازجمله چین نیازمند بهره‌گیری از ابزارهای متنوع قدرت می‌باشد. در این فرآیند، رقابت‌های چین و ایالات‌متحده به گونه تدریجی در حال افزایش است. چین تلاش همه‌‌جانبه‌ای برای بهینه‌سازی موقعیت و قدرت خود در محیط منطقه‌ای داشته و درصدد است تا زمینه لازم برای هژمونی منطقه‌ای را فراهم آورد. براساس نگرش اقتصاد سیاسی بین‌المللی، هر کشوری که بتواند موقعیت خود را در قالب کنترل منابع و تحولات محیط منطقه‌ای تثبیت کند، طبیعی است که می‌تواند در آن شرایط ساختار نظام بین‌الملل را با نشانه‌هایی از جابه‌جایی قدرت روبه‌رو سازد.

2-1- انگاره‌های متعارض  در کنش ارتباطی چین و امریکا

ظهور چین زمینه شکل‌گیری ادبیات و انگاره‌هایی را به وجود آورد که معطوف به گسترش تضاد ژئواکونومیک در روابط امریکا و چین باشد. عبور از بحران نیازمند سازوکارهای کنش ارتباطی مبتنی بر همکاری و رقابت کم‌ شدت است. هرگونه سیاست‌گذاری اقتصادی که ماهیت همکاری‌جویانه داشته باشد، زمینه بهینه‌سازی الگوهای همکاری به موازات رقابت بین بازیگران را امکان‌پذیر می‌سازد. نهادهای اقتصادی بین‌المللی قابلیت‌هایی را بازتولید می‌کنند که نقش موثری در ارتقای سطح همکاری‌های بین‌المللی خواهد داشت. هرگونه قاعده‌سازی در فضای رقابتی نیازمند بهره‌گیری از عوامل معنایی و هنجاری جدید است. این امر زمینه ارتقای سطح مبادلات را فراهم می‌‌آورد. نشانه‌های کنش قدرت‌های بزرگ در فضای نئولیبرالی را می‌توان در «توزیع قدرت نامتقارن» بین بازیگران و کشورهایی دانست که هر یک از مزیت نسبی موثری برای ایجاد موازنه در نظم جهانی برخوردارند. تصویرسازی روابط امریکا و چین در اقتصاد سیاسی بین‌المللی با رویکرد و انگاره رقابتی از این جهت اهمیت دارد که نشانه‌هایی از قطب‌بندی شکننده در روابط بین بازیگران اصلی اقتصاد جهانی را منعکس می‌سازد.  اگرچه چین دارای قابلیت‌های اقتصادی و فناورانه موثری در سیاست جهانی می‌باشد، اما واقعیت آن است که امکان همکاری و توافق چین و امریکا در ارتباط با بسیاری از موضوعات اقتصادی، راهبردی و ژئوپلیتیکی، کاری دشوار و موضوعی پرمخاطره خواهد بود. «گراهام آلیسون» را می‌توان در زمره آن گروه از نظریه‌پردازان امریکایی دانست که تلاش دارد تا نظریه «رویارویی اجتناب‌ناپذیر» چین و ایالات‌متحده را تبیین کند. در نگرش آلیسون، محور اصلی روابط چین و امریکا به گونه تدریجی ماهیت تعارضی پیدا می‌کند. آلیسون محور اصلی تفکر خود درباره آینده روابط چین و امریکا را در کتاب «جنگ محتوم؛ تله توسیدید» بیان داشته است. آلیسون در این کتاب با الهام از اندیشه‌های توسیدید در کتاب «تاریخ جنگ‌های پلوپونزی»، روابط امریکا و چین را مشابه شرایطی می‌داند که در فضای کنش ارتباطی «اسپارت و آتن» به وجود آمد؛ جنگی که می‌توان آن را انعکاس تغییر تدریجی موازنه قدرت دانست.  انگاره جنگ محتوم در روابط امریکا و چین را می‌توان در قالب مفهوم «نظم پسا قطبی در نظام جهانی» نیز مورد توجه قرار داد. علت آن است که بسیاری از الگوهای کنش ارتباطی کشورهای امریکا و چین ماهیت ناپایدار و شکننده دارند. چین تلاش دارد تا نشانه‌هایی از همکاری اقتصادی در نظم جهانی را پیگیری نماید. چین در سومین دهه قرن 21 دارای مازاد اقتصادی در تجارت جهانی با بسیاری از کشورهای توسعه یافته صنعتی بوده و این امر نشان می‌دهد که «خویشتن‌داری ژئوپلیتیکی» به موازات رشد اقتصادی و نوآوری تکنیکی، محورهای اصلی قدرت چین در 2026 و سال‌های پس از آن خواهد بود. 

2- چین و ظهور آرام در اقتصاد و سیاست جهانی 

ظهور چین در شرایطی به وجود آمد که نظام جهانی در وضعیت بی‌قطبی قرار داشت. عبور از فضای بی‌قطبی، زمینه همکاری‌های چندجانبه چین با بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته ازجمله ایالات‌متحده را اجتناب‌ناپذیر می‌ساخت. رهبران چین به همان ‌گونه‌ای که تلاش داشتند تا اقتصاد و سیاست خود را ارتقا دهند، درصدد بودند تا موقعیت ساختاری چین در نظام جهانی را به عنوان بازیگر نوظهور بهینه‌ سازند؛ بازیگری که انگیزه و تمایل چندانی به چالش‌های پرمخاطره برای سدبندی در نظام جهانی را نداشت.  اگرچه رهبران سیاسی چین تحت تاثیر آموزه‌های کنفوسیوسیسم درصدد بوده‌اند تا کنش سیاسی خود را براساس آموزه «ظهور آرام» پیگیری نمایند، اما بسیاری از نظریه‌پردازان محافظه‌کار در ایالات‌متحده همواره تلاش داشته‌اند تا زمینه محدودسازی قدرت و حتی رویارویی ژئوپلیتیکی با چین را در دستور کار قرار دهند. یکی از دلایل افزایش تضادهای راهبردی امریکا با چین در عصر دونالد ترامپ را می‌توان مربوط به چالش‌های اقتصادی درباره نظم جدید جهانی دانست. 

1-2- پیامدهای ظهور چین  در تفکر راهبردی امریکا 

نقش‌یابی چین در اقتصاد سیاسی بین‌المللی، موازنه قدرت در سطح جهانی را با تغییراتی همراه خواهد ساخت. به همین دلیل است که نهادهای امنیتی ایالات‌متحده حساسیت خود را از سال‌های آغازین سومین دهه قرن 21 نسبت به روند قدرت‌سازی چین افزایش داده‌اند. نهادهای امنیتی امریکا، چین را در زمره تهدیدات اقتصادی، راهبردی و ژئوپلیتیکی آینده ایالات‌متحده می‌دانند. اگرچه امریکا هنوز بیشترین تولید ناخالص داخلی جهان را دارا می‌باشد و در سال 2025 توانست به مازاد اقتصادی قابل‌توجهی نایل شود، اما در تفکر گروه‌های محافظه‌کار امریکا، رشد اقتصادی چین به گونه تدریجی سیاست امنیتی و راهبردی آن کشور را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. در نگرش نهادهای امنیتی ایالات‌متحده، تهدیدات چین به گونه‌ای است که همسایگان منطقه‌ای خود را وادار می‌‌نماید تا خودشان را با اولویت‌ها و ترجیحات آن کشور سازگار کنند. به ‌طور خاص می‌توان به ادعاهای چین در مورد سرزمین‌های مورد مناقشه حاکمیتی با تایوان اشاره داشت.  مقام‌های امریکایی همواره تلاش دارند تا چالش‌های امنیتی چین با تایوان را تشدید نموده و از این طریق زمینه برای گسترش تضادهای ژئوپلیتیکی چین فراهم شود. هرگونه بحران منطقه‌ای در شرایطی شکل گرفته و گسترش می‌یابد که یکی از بازیگران موثر در نظام جهانی نقش بسزایی در بحران‌سازی و بازتولید تضادهای امنیتی ایفا نماید. در نگرش «مرشایمر»، قدرت‌های بزرگ همواره از سازوکارهایی استفاده می‌کنند که زمینه شکل‌گیری «آتش‌بیاری معرکه» را به وجود آورد. امریکا نیز در بسیاری از بحران‌های منطقه‌ای نقش آتش‌بیاری معرکه را برای ایجاد شکل جدیدی از موازنه در دستور کار قرار می‌دهد. 

2-2- قدرت‌یابی ژئوپلیتیکی چین ابتکار کمربند و راه 

آژانس امنیت ملی امریکا در گزارش راهبردی خود به این موضوع اشاره دارد که شرایط مناسب راهبردی برای تحرک ژئوپلیتیکی چین در چارچوب «ابتکار یک کمربند یک راه» به وجود آمده و همکاری‌های ژئوپلیتیکی و اقتصادی چین با روسیه، ایران و پاکستان افزایش یافته است. آژانس همچنین به این موضوع اشاره دارد که چین از «سازوکارها و رویه‌های استعماری» برای ارتقای موقعیت خود در محیط منطقه‌ای استفاده می‌کند. چنین رویکردی به منزله دلیل اصلی ایجاد شوک سیاسی، رسانه‌ای و ارتباطی جهان غرب علیه ایران می‌باشد. رسانه‌های غربی به این موضوع واقف هستند که ابتکار یک کمربند یک راه ازسوی چین می‌تواند زمینه همکاری‌های اقتصادی بیشتری را با ایران و پاکستان به وجود آورد. وزیر امور خارجه چین به نمایندگی از طرف دولت خود و علی لاریجانی به نمایندگی از دولت ایران تلاش نمودند تا زمینه لازم برای ایجاد شرایط مناسب در روند همکاری‌های 25 سال با چین را فراهم آورند. پیش‌نویس انعقاد قرارداد کلی با ایران در آوریل 2021 به امضا رسید. توضیح آنکه توافق یاد شده به دلیل اعمال «تحریم‌های ثانویه امریکا علیه ایران» تاکنون به نتیجه مثبت و موثری نرسیده است. 

3- دستور کار گسترش همکاری‌های اقتصادی و هنجاری چین و امریکا

چین به عنوان بازیگر نوظهور تلاش دارد تا نقش و جایگاه خود در اقتصاد و سیاست جهانی را به گونه تدریجی ارتقا دهد. در سال 2025 مقیاس رقابت‌های چین و امریکا در حوزه صادرات و موازنه تجاری به گونه قابل‌توجهی تحت‌تاثیر سیاست‌های اقتصادی دونالد ترامپ قرار گرفت. توسعه همکاری‌های اقتصادی، فنی و تکنولوژیک چین با بسیاری از کشورها مربوط به شرایطی است که نشانه‌هایی از ارتقای سطح ارتباطی چین را منعکس می‌سازد. آژانس امنیت ملی امریکا همچنین به این موضوع توجه و اشاره دارد که چین از سازوکارهای تولید قدرت اقتصادی و فناورانه مرحله‌ای بهره گرفته است.

1-3- مازاد قدرت اقتصادی چین  در مقیاس امریکا

یکی از دلایل کنش رقابتی و تعارضی امریکا و چین در سال 2025 را می‌توان ناشی از مازاد تدریجی قدرت اقتصادی چین به ویژه در فضای ترازیابی تجاری دانست. روند قدرت‌سازی چین در طول تاریخ بی‌سابقه بوده است. پکن سعی دارد در دهه آتی، حجم و اندازه زرادخانه‌های هسته‌ای خود را دو برابر نموده و برای نیروهای نظامی خود در شاخه‌های مختلف، توانمند‌های هسته‌ای قابل‌توجهی را ایجاد کند. پکن هیچ علاقه‌ای به توافق‌های کنترل تسلیحات که طرح‌های مرتبط با مدرن‌سازی تسلیحات کشتار جمعی را محدود می‌کنند، ندارد و با انجام گفت‌وگوهای کنترل تسلیحات هسته‌ای و کشتار جمعی موافقت نداشته است. 

2-3- سازوکارهای محدودسازی چین  در اقتصاد جهانی

قدرت‌یابی چین، موازنه سیاسی و اقتصادی جهان را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. اگرچه هنوز فاصله معناداری بین تولید ناخالص ملی چین و امریکا وجود دارد، اما فاصله و شکاف اقتصادی بسیاری از کشورها همانند هند، چین، برزیل و آفریقای جنوبی با ایالات‌متحده به گونه تدریجی کاهش پیدا می‌کند. تغییر در موازنه اقتصادی چین و ایالات‌متحده را می‌توان در زمره عواملی دانست که منجر به ظهور چالش‌های امنیتی جدید می‌شود. دونالد ترامپ در سال 2025 مخالفت خود با هرگونه روندی را بیان داشت که زمینه ظهور آرام چین به عنوان یکی از محورهای اصلی اقتصاد جهانی را فراهم می‌سازد.   در نگرش مقام‌ها و نهادهای امنیتی امریکا قابلیت‌های تاکتیکی چین در حوزه فناوری سایبری در حال افزایش است. سرویس‌های امنیتی امریکا بر این اعتقادند که چین به مثابه تهدید موثر در حوزه جاسوسی سایبری است و توانایی‌های قابل‌توجهی در حملات سایبری دارد. در چنین شرایطی، سازمان‌های دفاعی و امنیتی چین عمیقا سعی دارند دامنه نفوذ تهدیدآمیز سایبری خود را گسترش بخشند. رویه‌های سایبری چین و اشاعه فناوری‌های مرتبط با آن تا حد زیادی تهدید حملات سایبری چین علیه امریکا را افزایش می‌دهد.

4- شاخص‌های راهبردی چین  در جهان پسا قطبی 

چین کشوری است که توسعه صنعتی و اقتصادی را بدون توجه به فرآیند مشارکت سیاسی و دموکراسی سپری کرده است. شاید یکی از چالش‌های اصلی چین در روند بهینه‌سازی موقعیت اقتصادی و سیاسی بین‌المللی را می‌توان در فقدان دموکراسی دانست. واقعیت‌های اقتصادی سیاسی بین‌المللی بیانگر آن است که هیچ کشوری بدون توسعه سیاسی و گسترش همکاری‌های بین‌المللی قادر نخواهد بود تا موقعیت خود را در سیاست جهانی ارتقا دهد. با این حال ساخت سیاسی چین به عنوان یک قدرت نوظهور در عرصه نوین بین‌الملل سعی دارد که خود را رقیب هژمونیک امریکا بشناساند. جان مرشایمر در تحلیل خود در رابطه با احتمال ظهور صلح‌آمیز چین، مسیرهای اتخاذ شده توسط ایالات‌متحده و جمهوری خلق چین برای به دست آوردن برتری را مقایسه و استدلال نمود که چین ابتدا به دنبال هژمونی در حیات خلوت خود بوده و درصدد است تا راهبرد 1823 «جیمز مونروئه» درباره نقش منطقه‌ای و ظهور آرام قدرت‌های بزرگ را در دستور کار قرار دهد. مرشایمر به این موضوع اشاره دارد که «آیا چین می‌تواند ظهور صلح‌آمیزی داشته باشد؟» در پاسخ به این پرسش تاکید دارد که چین یا هر قدرت نوظهور دیگری برای اینکه بتواند به جایگاه هژمونی جهانی دست یابد، ابتدا باید سلطه و مزیت منطقه‌ای خود را ارتقا ‌داده و از نقاط عطف تاریخی برای بهینه‌سازی جایگاه ژئوپلیتیکی استفاده نماید. 

1-4- اعتمادسازی و گسترش  همکاری‌های چندجانبه 

چین تلاش کرد تا نقش سیاسی و اقتصادی خود در سیستم جهانی را با به دست آوردن برتری در آسیا، تقابل و رویارویی آشکار با هنجارهای رایج بین‌المللی مجددا تنظیم کند. اگر چین این مسیر را دنبال کند، می‌توان آن را به عنوان دولت تجدیدنظرطلبی ارزیابی کرد که می‌خواهد سیستم تثبیت شده را با شکل دادن دوباره به آن به گونه‌ای که بتواند هژمونی منطقه‌ای را برای تطابق بهتر با دنیای چندقطبی از طریق تنظیم مجدد معادله بازار، اقتصاد و همکاری‌های چندجانبه بازتولید نماید. الگوی رفتاری چین از این جهت دارای اهمیت سیاسی و اقتصادی است که زمینه‌های ارتباط و کنش آن را با سایر بازیگران محیط منطقه‌ای و بین‌المللی ارتقا می‌دهد. در این فرآیند نشانه‌هایی از «افول اخلاق‌گرایی راهبردی» و «مسوولیت انسان چینی» در بین مقامات و کارگزاران اجرایی مشاهده می‌شود. تجار غربی متوجه شده‌اند که همتایان چینی‌شان غالبا اعتبار کمتری برای مقررات، قوانین و قراردادها قائل هستند و اخلاق‌گرایی آنان ماهیت گذرا و موردی دارد. اگر یک بازرگان یا مدیر اجرایی در ساختار تولید اقتصادی و تجاری چین قانونی را مانع منافع و مطلوبیت‌های خود بداند، آن را نادیده می‌‌انگارد. همزمان جایگاه‌یابی چین در رقابت‌های هژمونیک با امریکا ارتباط مستقیمی با چگونگی کنترل منابع انرژی در حوزه اقتصاد منطقه‌ای و بین‌المللی دارد. منابع قدرت ملی کشورها تابعی از قابلیت آنان در حوزه‌های علمی، تکنولوژیک، حقوقی، اجتماعی و راهبردی است. هریک از مولفه‌های یاد شده می‌تواند زیربنای قدرت اقتصادی و امنیتی کشورها را سازماندهی کند. معادله قدرت صرفا در شرایطی به وجود می‌آید که برنامه توسعه ماهیت قانونمند و تکامل‌یابنده داشته باشد. قدرت، قانون توسعه زیربنای منابع راهبردی کشورهای مختلف از‌جمله چین می‌باشد.

2-4- بهینه‌سازی تدریجی  قدرت و مزیت اقتصادی چین

تغییر در موازنه قدرت موضوعی تدریجی است. ظهور چین و رشد اقتصادی آن کشور طی سال‌های طولانی شکل گرفته و زمینه‌ رقابت‌های اجتناب‌ناپذیر بین بازیگران را به وجود آورده است. کاهش قدرت ساختاری ایالات‌متحده و اروپا در اقتصاد سیاسی بین‌المللی زمینه کنش رقابتی و تعارضی در روابط چین و ایالات‌متحده را فراهم ساخته است. چین با توسعه قدرت اقتصادی و نظامی خود در سال 2025 توانست به عنوان یکی از اعضای مسوول جامعه بین‌المللی محسوب شده و در نتیجه سهم منصفانه‌ای از مسوولیت‌های امنیت جهانی را عهده‌دار شود.  دونالد ترامپ همواره تلاش داشته است تا زمینه محدودسازی قدرت سیاسی و اقتصادی چین را به وجود آورد. اندیشه‌های مرکانتیلیستی دونالد ترامپ را می‌توان یکی از عوامل اصلی کنش تعارضی نهادهای راهبردی امریکا نسبت به چین دانست. مقابله با سیاست اقتصادی چین در امریکا دارای طرفداران متنوعی می‌باشد. طرفداران این رویکرد بر توانایی چین برای کمک به صلح و پایداری جهان بدون به چالش کشیدن ساختار تثبیت شده، تاکید دارند. چنین تعهدی به مثابه حمایت از چندجانبه‌گرایی، همکاری بین‌المللی و جلوگیری از رویارویی با قدرت هژمونیک و دیگر بازیگران منطقه‌ای است. نظریه‌پردازانی از جمله «رابرت گیلپین» به این موضوع توجه و تاکید دارند که افزایش اندازه یک دولت، یک امپراتوری یا یک اقتصاد بازار منجر به تحریک ظهور زیر گروه‌هایی به قیمت از بین رفتن گروه بزرگ‌تر یا کل سیستم می‌شود. فرآیند عدم استفاده بهینه که زیرگروه‌ها به وسیله آن تلاش می‌کنند مزیت و سود نسبی خود را با منتفع شدن از موارد کسب شده توسط گروه بزرگ‌تر بیشتر کنند، در هسته سناریو سوم قرار دارد. گیلپین این پیامد را حاصل اقدامات خودجوش و ناخواسته می‌داند تا نتیجه یک استراتژی آگاهانه. گیلپین به این موضوع اشاره دارد که نیروهای محرکه فرآیند بهینه‌سازی قدرت خود را از طریق توسعه همکاری‌های چندجانبه با کشورهای پیرامونی تحقق می‌بخشند. این امر زمینه ملی‌گرایی اقتصادی و کاهش روند وابستگی چین به اقتصاد و سیاست جهانی را فراهم ساخته است. 

رقابت میان امریکا و چین در اغلب حوزه‌های تجاری شکل گرفته و در حال گسترش است. در سال 2025 شکاف‌های سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی دو کشور به گونه تدریجی افزایش یافت. این دو کشور که یکی سال‌هاست خود را به عنوان هژمون در تمام جهان معرفی نموده و از مقبولیت لازم میان کشورهای جهان برخوردار بوده است و دیگری که خود را رقیب این هژمون می‌داند سعی می‌کند در حوزه‌های مختلف این رقابت را حفظ نموده تا بتواند از امریکا به عنوان هژمون پیشی بگیرد. اینکه چقدر در این امر موفق می‌شود رابطه مستقیم با الگوی کنش رفتاری امریکا، اروپا و سایر بازیگران منطقه‌ای دارد. 

3-4- تساهل و کنش انعطاف‌پذیر چین  در برابر امریکا

رهبران سیاسی چین در بسیاری از موضوعات پرچالش و اختلاف‌برانگیز سعی نمودند تا به نتایج معطوف به مشارکت و همکاری‌های سازنده با امریکا و کشورهای اروپایی دست یابند. در سال ۲۰۱۹ رقابت استراتژیک چین و امریکا تشدید شد. دولت امریکا سیاست شدیدتری نسبت به سیاست‌های چین اتخاذ کرده است. در دسامبر ۲۰۱۷، نهادهای امنیت ملی امریکا، چین را به مثابه یک قدرت تجدید‌طلب عنوان نمودند که می‌خواهد نظم بین‌المللی را تغییر دهد. دولت ترامپ جهت کاهش کسری تجارت امریکا، تعرفه‌هایی را بالغ بر صدها میلیارد دلار کالای چینی وضع کرد که به جنگ تجاری میان آن دو کشور منجر شد.  چین در سه دهه گذشته روند رشد اقتصادی را با انجام اصلاحات سیاسی آغاز کرده و در این زمینه به موفقیت‌های چشمگیری نایل شده است. با این حال همکاری‌های چین و ایالات‌متحده در سال 2025 به میزان قابل‌توجهی افزایش یافته است. اگرچه دونالد ترامپ همواره تلاش دارد تا محدودیت‌هایی را علیه چین اعمال کند، اما رهبران سیاسی چین درصدد هستند تا انعطاف‌پذیری و محافظه‌کاری خود را با ضرورت‌های جهان پسا قطبی پیوند دهند. چین وقوف همه‌جانبه‌ای نسبت به شاخص‌ها و نشانه‌های جهان پساقطبی دارد، به همین دلیل است که قواعد بازی در مقیاس سیاست جهانی را براساس کنش همکاری‌جویانه و مشارکت فراگیر پیگیری می‌کند. اگرچه دونالد ترامپ در سال 2025 تلاش نمود تا زمینه لازم برای فشارهای اقتصادی جدید علیه چین را فراهم سازد، اما انعطاف‌پذیری رهبران چین هیچ‌گونه مازاد سیاسی و راهبردی را برای ترامپ ایجاد نکرد. چین تمایلی به بهره‌گیری از سیاست‌های پرمخاطره و چالش‌ساز در برابر امریکا ندارد. دولت ترامپ درصدد است تا با اعمال تعرفه‌های تجاری گسترده، رشد اقتصادی مستمر چین را متوقف نماید. دونالد ترامپ به این موضوع واقف است که چین از قابلیت ایجاد چالش برای متحدین امریکا برخوردار است.  افزایش قدرت چین در حوزه اقتصادی و فناورانه تاثیر خود را در موازنه قدرت جهانی به‌جا گذاشته است. نظریه‌پردازان رئالیست روابط بین‌الملل بر این اعتقادند که افزایش قدرت به گونه اجتناب‌ناپذیر عامل موثری برای بازتولید چالش‌های امنیتی کشورها خواهد بود. حال اگر مطلوبیت‌های راهبردی امریکا در آسیا و پاسیفیک از‌سوی چین تهدید شود، طبیعی است که ایالات‌متحده نقش هژمونیک خود در آسیای جنوب شرقی را از دست داده و این امر چالش‌های امنیتی جدیدی برای اهداف و منافع امریکا ایجاد خواهد کرد. واقعیت آن است که ناسیونالیسم چین به گونه تدریجی رشد پیدا می‌کند، اما فاقد انگیزه لازم برای تغییر در موازنه قدرت منطقه‌ای خواهد بود. کنترل سیاست تهاجمی دونالد ترامپ توسط رهبران سیاسی چین را می‌توان در زمره نشانه‌هایی دانست که تمایلی به ایجاد چالش امنیتی برای اهداف و منافع منطقه‌ای امریکا نخواهد داشت.  نیازهای اقتصادی و راهبردی چین به ایالات‌متحده همواره مانع ظهور و گسترش تضادهای امنیتی در روابط کشورها می‌شود. چین تلاش داشته تا بخشی از اقتصاد خود را از طریق همکاری با کشورهای جهان سوم و در حال توسعه تامین نماید. همکاری چین با ایران براساس ضرورت‌های چندجانبه‌گرایی و منافع مشترک تنظیم شده است. ارتقای قابلیت اقتصادی و راهبردی چین با ایران و بسیاری دیگر از کشورهای صادرکننده نفت خاورمیانه را می‌توان بخشی از واقعیت‌های سیاست امنیت منطقه‌ای آن کشور دانست.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها