گزارش روزنامه اعتماد از وضعیت خیابان بهار در غرب تهران پس از حمله آمریکا و اسرائیل / کلانتری محل به مردم گفته بود خانهها را ترک کنند
روزنامه اعتماد نوشت: برخی اهالی کوچه، طی چند روز گذشته محل را ترک کرده بودند و آنطور که میگویند از کلانتری محل به آنها گفته شده بود که خانهها را ترک کنند، چون این منطقه هدف حمله است.
نیره خادمی-ساعت حدود ۹ و نیم صبح روز پنجشنبه، صدای جنگندهها دوباره در حوالی غرب تهران شنیده میشد. روی تختخوابم پریدم و ایستادم تا از پنجره بالای سرم آنها را نگاه کنم. پنجره باز شد، انفجار اول و دوم رخ داد و وقتی سعی کردم پنجره را ببندم همزمان با انفجار سوم تعادلم را از دست دادم و از روی تخت به پشت سر پرتاب شدم.
به گزارش اعتماد، در آن لحظه تنها توانستم گوشه تخت را پیدا کنم و با تمام زورم به آن تکیه دهم. ایمنی زمان جنگ و انفجار را رعایت نکرده بودم اگرچه میتوانستم خود را مجاب کنم که دستکم به خاطر شغلم مجبورم تا جایی که بتوانم خطر کنم و اتفاقات را از نزدیک ببینم اما دیگران نه، دیگران را باید از این کار نهی کرد. در همین خیال، خود را به سرعت به بالکن رساندم. ستونهای دود را در مقابلم میدیدم، ستونهای سیاه و زشتی که حالا دیگر در خاورمیانه معروف شدهاند؛ یکی از این نقاط اصابت بمب ورزشگاه آزادی بود و دیگری ساختمان یک کلانتری در خیابان شاهین شمالی، همانجا که چند سال پیش، وقتی باتری ماشین یکی از نزدیکان دزدیده شده بود به آنجا رفت تا پرونده سرقت تشکیل دهد، یک فرم هم گرفت، اما روز بعد از خیر پیگیری گذشت. هر دو انفجار بزرگ بود و مشخصا گویا هر کدام با چند بمب منفجر شده بودند. پیش از این، چند بار از محدوده شاهین شمالی گذشته بودم و کنار پارک زیبا و سرسبز آن روبهرو، ایستاده بودم یا از فروشگاه تجهیزات پزشکی خریدهایی داشتم. انتهای همان خیابان دو بیمارستان کنار هم قرار دارند، یکی بیمارستان امید و دیگری عرفان نیایش. محل حادثه تقریبا فاصلهای کمتر از یک کیلومتر با غول خفته و معروف محله جنتآباد هم دارد، همان بازاری که در بهمن ماه در آتش سوخت و هنوز هم بقایای چروکیده آن، کنار بزرگراه ایرانپارس قرار دارد. در آن ساعتها هنوز نمیدانستم چه بر سر آنجا آمده؛ آن همه خانهای که آنجا بود، کبابی و سوپرمارکت داخل کوچه و بستنیفروشی آن طرف خیابان، مغازه و فروشگاههای اطراف. حدود ساعت یک ظهر به محل رسیدم، ورودیهای خیابان شاهین شمالی از سمت بزرگراه ایرانپارس باریک شده بود و چندین ماشین همانجا متوقف شده بود. باید مسیر را تغییر میدادم تا به محدوده موردنظر برسم، اما قبل از آن در قسمت شمالی بزرگراه با مرد جوانی که داخل کیوسک کوچکش نشسته بود به گفتوگو ایستادم. فاصلهاش با نقطه اصابت بمب، حدود ۵۰۰ متر بود و او هم پس از شنیدن صدای جنگنده از دریچه داخل آن چهاردیواری کوچک، آسمان را نگاه کرده بود. «بمبها را به چشم دیدم. بعد صدای وحشتناکی شنیدم و دیدم که دود بلند شد. شدت انفجار باعث شد که تمام اجناس من از قفسهها بریزد، وای به حال آنهایی که نزدیکتر بودند.»
مسیر را دور زدم تا از قسمت جنوبی و خیابان مخبری بتوانم به محوطه نزدیک شوم. از قسمت جنوب به شمال خیابان شاهین شمالی، میتوانستم بوی سوختن حس کنم. بقایای شیشههای خرد شده را کنار پیادهرو میدیدم و هر چه نزدیکتر میشدم شدت تخریبها بیشتر بود. خیابان پر از ماشینهایی بود که اغلب، توسط نیروهای لباس شخصی به سمت دور برگردان هدایت میشدند، مگر آنها که مسیر خانهشان همان خیابان بود. به پارک مبعث در خیابان بهار رسیدم. جلوتر مسجدی دیده میشود که بخشهای زیادی از فضای بیرونی و درونی آن آسیب دیده است. پیادهرو و قسمتهای داخلی پارک پر از تکههای فلز، کاغذ و سنگ و وسایلی است که از ساختمان روبهرو به بیرون پرتاب شده و بخشی از آن روی شاخه درختان انتهایی پارک افتاده. همانجا سربازی در حال گفتوگو با عابران است. میپرسند: کسی هم کشته شده؟ و جواب میدهد: نه. چند شبانهروز است که نخوابیده و خانوادهاش در این روزها مدام نگران او هستند. جلوی مسجد چند مغازه از جمله تجهیزات پزشکی تخریب شده و چندین نفر در حال تخلیه وسایل سالم آن هستند. روبهروی این مغازهها هم ساختمان 5-4 طبقهای کلانتری، هدف اصلی اصابت آن سه بمب بوده منتها، ترکشها و موج انفجار ساختمانهای زیادی در محله را با خسارت روبهرو کرده است. برخی اهالی کوچه، طی چند روز گذشته محل را ترک کرده بودند و آنطور که میگویند از کلانتری محل به آنها گفته شده بود که خانهها را ترک کنند، چون این منطقه هدف حمله است. با وجود این هنوز برخی در خانه حضور داشتند مانند پیرزنی که خانهاش دو پلاک آن طرفتر از محل اصابت بمبها بود و حتی بعد از اصابت بمب و آن همه سر و صدا حاضر نبود خانهاش را ترک کند. یکی از امدادگرها میگفت: هر چه اصرار کردیم بیرون نیامد، بعد اهالی محله رفتند و راضیاش کردند که از خانه خارج شود.
سر خیابان بهار پر از امدادگر، لباس شخصی و سرباز و چند نفر از پلیسهای کلانتری است و داخل کوچه کارگران شهرداری، امدادگران هلالاحمر و لباس شخصیها در حال تمیزکاری هستند. کارگران جارو میکشند و صدای شیشههای خرد شده و خاک بلند میشود. مرد جوانی در بهت و حیرت جلوی پارک ایستاده، خانهاش همین حوالی است، اما خانوادهاش را چند روز پیش به خانه مادرش فرستاده و هنگام انفجار در خانه تنها بوده است: «در لحظه انفجار پنیک شدم و طوری هول کردم که پلهها را با بقیه همسایه لیز میخوردیم تا به طبقات پایین برسیم.» مرد دیگری که او هم از اهالی همین محله است به درخت قدیمی که در پارک از جا کنده شده، اشاره میکند و میگوید: «ساختمان را میشود دوباره ساخت اما این درخت بیچاره را ببینید که قلوه کن شده، این درخت شاید 70 سال قدمت داشت، چقدر باید هزینه شود تا چنین درختانی در پارک داشته باشیم.» راست هم میگوید درختهای پارک مخصوصا آنها که در ردیف جلو بودند، شکستهاند یا از جا در آمدهاند. زن دیگری که خانهاش در خیابانهای منتهی به شاهین است برای تماشا آمده. با حیرت خانههای مردم را نشان میدهد و حسرت میخورد: «ببینید دیوار آن طبقه کاملا تخریب شده، احتمالا پذیرایی خانهشان است. آنهم مبلهایشان. میگویند از خانههایتان بروید اما من این خانه و زندگی را به سختی ساختهام. به شوهرم گفتم اگر قرار است خراب شود خودم هم باید همانجا باشم.» محمدرضا خانهاش تقریبا فاصله زیادی با محل حادثه دارد منتها چون محوطه با فضای سبز پارک پر شده، شدت انفجار در خانه آنها هم بسیار زیاد بوده و خواهر 7 سالهاش را به شدت ترسانده: «بچه خواب بود و جوری ترسید که همه نگران شدیم که نکند اتفاقی برای او بیفتد. میدانستیم اینجا را هم میزند، اما جایی را نداشتیم که برویم.» مکالمات همینطور ادامه دارد و هنوز از تعداد مجروحان این بمباران خبری در دست نیست، اما خانههای زیادی تا شعاع 300 متری محل، تخریب شده. حدود ۱۰ ماشین آسیب دیدهاند که در همان لحظات نخست با جرثقیل منتقل شدهاند و راننده یکی از ماشینهای عبوری هم با موج انفجار آسیب دید و به بیمارستان منتقل شده است. محل را ترک میکنم و در همان حال از یکی از عابران میشنوم احتمالا دوباره همینجا را هم میزند، این الگوی تکرار شوندهای است که در این چند روز داشتهاند.
دیدگاه تان را بنویسید