کد خبر: 761986
|
۱۴۰۴/۱۲/۰۱ ۱۶:۰۰:۰۰
| |

اختصاصی «اعتمادآنلاین»:

ترومای جمعی و راهکارهای ترمیم سرمایه اجتماعی؛ نخستین و بنیادی‌ترین اصل به رسمیت شناختن زخم و رنج است

جامعه‌ای که از حوادث سخت عبور کرده، از منظر جامعه‌شناسی دچار نوعی «ترومای جمعی» شده است. نخستین و بنیادی‌ترین اصل در بازسازی اجتماعی به رسمیت شناختن این زخم و این رنج است. بازسازی و بازتولید اجتماعی زمانی ممکن می‌شود که دردها و تجربه‌های لایه‌های مختلف جامعه شنیده و به آن‌ها اعتبار داده شود.

ترومای جمعی و راهکارهای ترمیم سرمایه اجتماعی؛ نخستین و بنیادی‌ترین اصل به رسمیت شناختن زخم و رنج است
کد خبر: 761986
|
۱۴۰۴/۱۲/۰۱ ۱۶:۰۰:۰۰

مهرداد ناظری جامعه‌شناس در گفت‌وگو با اعتمادآنلاین درباره امکان و میزان تحقق «بازسازی اجتماعی پس از حوادث اخیر» اظهار کرد: از منظر جامعه‌شناسی هرگاه در یک جامعه مجموعه‌ای از حوادث و اتفاقات ناگوار رخ می‌دهد، آثار آن به هیچ‌وجه به‌طور کامل فراموش نمی‌شود. این وضعیت را می‌توان به زخمی عمیق تشبیه کرد که شاید بتوان آن را تا حدی التیام بخشید، اما رد و نشانه‌های آن همواره باقی می‌ماند و احساس می‌شود. بر همین اساس، جامعه ایران نیز به دلیل شکل‌گیری نوعی ناخودآگاه جمعی دیگر به وضعیت پیش از این دوره بازنمی‌گردد.

وی با تأکید بر اینکه پاسخ او به امکان بازسازی اجتماعی «کاملاً مثبت» است، افزود: جامعه‌ای که از حوادث سخت عبور کرده، از منظر جامعه‌شناسی دچار نوعی «ترومای جمعی» شده است. نخستین و بنیادی‌ترین اصل در بازسازی اجتماعی به رسمیت شناختن این زخم و این رنج است. بازسازی و بازتولید اجتماعی زمانی ممکن می‌شود که دردها و تجربه‌های لایه‌های مختلف جامعه شنیده و به آن‌ها اعتبار داده شود.

ناظری ادامه داد: اگر این فرایند ترمیم یعنی شنیده شدن و اعتباربخشی به مطالبات اجتماعی، محقق نشود، جامعه به سمت انباشت کینه، خشونت و گسترش تفکر خشونت‌محور حرکت خواهد کرد؛ مسیری که می‌تواند آسیب‌های جدی و بلندمدتی برای جامعه به همراه داشته باشد.

این جامعه‌شناس با اشاره به اهمیت اعتماد اجتماعی تصریح کرد: در گذشته شاید رویکردهای کنترلی و تنبیهی در دستور کار قرار می‌گرفت اما امروز تجربه نشان می‌دهد که وقتی اعتماد در جامعه شکل می‌گیرد، شناخت دوطرفه نیز پدید می‌آید. در چنین شرایطی، پویایی اجتماعی افزایش می‌یابد و هر کنشگر اجتماعی می‌داند در کنار حقوق خود مسئولیت‌هایی نیز دارد که باید در زمان مشخص به آن‌ها عمل کند. بنابراین، بازتولید گستره اعتماد اجتماعی یکی از کلیدی‌ترین الزامات عبور از وضعیت کنونی است.

وی در ادامه نخستین پیشنهاد خود را ایجاد سازوکارهای رسمی گفت‌وگو عنوان کرد و گفت: دولت باید حلقه‌هایی برای شکل‌گیری تالارهای گفت‌وگو با گروه‌ها، اقلیت‌ها و لایه‌های مختلف اجتماعی ایجاد کند. این اقدام به معنای عبور از مونولوگ و حرکت به سمت دیالوگ، و فاصله گرفتن از تک‌صدایی به سوی چندصدایی است. حکمرانی در چنین شرایطی باید شنیدن صدای حاشیه‌ها و گروه‌هایی را که احساس می‌کنند مطالباتشان بی‌پاسخ مانده، در اولویت قرار دهد.

ناظری تأکید کرد: انتظار اجماع اجباری نه‌تنها واقع‌بینانه نیست بلکه می‌تواند در مقاطع مختلف به شکل کنش‌های اعتراضی بروز کند و ساختارها را با چالش مواجه سازد. اگر به اقلیت‌های فکری، قومی، جنسیتی و طبقاتی تریبون داده شود و امکان بیان مطالبات فراهم آید، انرژی تخریبی این گروه‌ها به انرژی اصلاحی تبدیل می‌شود و بازسازی اجتماعی تحقق پیدا می‌کند.

این جامعه‌شناس با اشاره به ضرورت ترمیم سرمایه اجتماعی گفت: این فرایند هم در کوتاه‌مدت هم میان‌مدت و هم بلندمدت قابل پیگیری است. نخستین گام، به رسمیت شناختن تفاوت‌ها و تمایزهای موجود میان گروه‌های اجتماعی است. جامعه متکثر است و همه گروه‌ها یکسان نمی‌اندیشند؛ پذیرش این واقعیت شرط اولیه بازسازی است.

وی افزود: انباشت مطالبات اجتماعی در صورت بی‌پاسخ ماندن می‌تواند به کنش‌های اعتراضی منجر شود. بهترین رویکرد آن است که این کنش‌ها به‌عنوان نشانه‌ای برای بازنگری در مسیر حکمرانی تلقی شوند و این پرسش مطرح شود که چگونه می‌توان به مطالبات انباشته جامعه پاسخ‌های مناسب و مؤثر داد.

ناظری با تأکید بر نیاز جامعه به امنیت روانی احساسی و اقتصادی خاطرنشان کرد: زمانی که ترس و بیم از آینده در جامعه افزایش می‌یابد، این وظیفه نظام حکمرانی است که امنیت از دست‌رفته را بازگرداند. در همین راستا، وی پنج پیشنهاد مشخص را برای بهبود شرایط مطرح کرد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها «مهندسی معکوس خشونت» است.

وی توضیح داد: در جامعه‌ای که دچار ترومای جمعی شده، پرخاشگری به‌عنوان یک مکانیزم دفاعی افزایش می‌یابد؛ موضوعی که نمود آن را می‌توان در افزایش درگیری‌های خیابانی مشاهده کرد. اگر نظام حکمرانی نتواند به‌صورت سیستماتیک تولیدکننده مهرورزی در جامعه باشد، همان وضعیتی رقم می‌خورد که توماس هابز از آن به «جنگ همه علیه همه» تعبیر می‌کند.

این جامعه‌شناس در ادامه گفت: آموزش‌وپرورش، رسانه‌ها و هنر می‌توانند نقش مهمی در این مسیر ایفا کنند. با ترویج عشق، همدلی و مهرورزی به‌عنوان یک سیاست اجتماعی، می‌توان فضا را تعدیل کرد و با «روغن‌کاری چرخ‌دنده‌های جامعه» حرکت آن را تسهیل و تسریع بخشید. این مهندسی معکوس خشونت در نهایت به بازتولید سرمایه اجتماعی و تحقق بازسازی اجتماعی منجر خواهد شد.

این جامعه‌شناس با اشاره به تجربه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم گفت: ژاپن پس از جنگ، وضعیتی مشابه شرایط کنونی ایران را تجربه کرد؛ ارزش پول ملی به‌شدت سقوط کرده بود و اقتصاد در وضعیت بحرانی قرار داشت. با این حال، به‌جای تشدید رقابت‌های فردی برای حفظ دارایی‌هایی مانند طلا، ارز یا منابع محدود، سازوکاری به نام «توناری‌گومی» یا انجمن‌های همسایگی را احیا و تقویت کردند.

ناظری توضیح داد: توناری‌گومی‌ها شبکه‌هایی همبسته بودند که در آن افراد برای یکدیگر فرصت‌های شغلی ایجاد می‌کردند، منابع غذایی را به‌صورت جمعی تأمین می‌کردند و هزینه‌های مبادله را در اقتصاد ویران‌شده ژاپن به‌شدت کاهش می‌دادند. در این شبکه‌ها، سود فردی در اولویت نبود، بلکه منافع کل شبکه و اجتماع اهمیت داشت. همین رویکرد باعث شد شهرهایی مانند هیروشیما و ناگازاکی پس از جنگ، بتوانند سرمایه اجتماعی خود را بازسازی کرده و آن را به موتور توسعه تبدیل کنند.

وی در ادامه سومین محور بازسازی اجتماعی را توجه نظام حکمرانی به تضادها دانست و افزود: تضاد در هر جامعه‌ای امری طبیعی است و از منظر جامعه‌شناسی، هیچ جامعه‌ای بدون تضاد وجود ندارد. مسئله اساسی، نوع مدیریت این تضادهاست. تضادهای آنتاگونیستی یا حذفی، یعنی تضادهایی که هدف آن‌ها حذف «دیگری» است، ذاتاً آسیب‌زا و خطرناک‌اند. وظیفه حکمرانی آن است که این تضادها را به تضادهای آگونیستی، یعنی رقابت‌های سالم و مبتنی بر فهم متقابل، تبدیل کند.

ناظری با اشاره به تضاد تاریخی میان سنت و مدرنیته در ایران گفت: بیش از یک قرن است که جامعه ما با این تضاد مواجه است، اما هنوز نتوانسته‌ایم میان این دو گفت‌وگویی پایدار برقرار کنیم. کشورهایی که توانسته‌اند میان سنت و مدرنیته مذاکره و تعامل ایجاد کنند، به بلوغ فرهنگی رسیده‌اند. راهکار من این است که دیوارها را به پنجره تبدیل کنیم؛ پنجره‌هایی که امکان دیدن، شنیدن و گفت‌وگو با یکدیگر را فراهم می‌کنند.

این جامعه‌شناس تأکید کرد: پنج مؤلفه‌ای که به آن‌ها اشاره کردم دقیقاً در ژاپن پس از جنگ جهانی دوم اجرا شد؛ زمانی که دو شهر هیروشیما و ناگازاکی در اثر بمباران به‌طور گسترده ویران شدند. همین مؤلفه‌ها زمینه‌ساز آن شدند که این شهرها امروز در شمار توسعه‌یافته‌ترین شهرهای شرق آسیا قرار گیرند.

ناظری نخستین مؤلفه را مفهومی با عنوان «کوزای» دانست و گفت: کوزای به معنای همزیستی و گفت‌وگو در دل آوار است. ژاپنی‌ها پس از جنگ، به‌جای انزوا، گروه‌های کوچک محلی برای گفت‌وگو تشکیل دادند؛ حلقه‌هایی که حتی در خانه‌های نیمه‌ویران شکل می‌گرفت. این گفت‌وگوها باعث شد صداهای رنج و درد شنیده شود و کینه‌ها به‌تدریج به یک هویت جمعی مهرورز و صلح‌طلب تبدیل شود.

وی دومین مؤلفه را «کیزونا» یا پیوندهای قلبی دانست و افزود: ژاپن پس از جنگ می‌توانست به سمت فاشیسم یا خشونت کور حرکت کند، اما مسیر دیگری را انتخاب کرد. کیزونا به معنای پیوند و همبستگی میان انسان‌هاست؛ این باور که برای بازسازی، راهی جز کنار هم بودن و پذیرش یکدیگر وجود ندارد. ایجاد پارک‌های صلح در ژاپن نقش مهمی در تبدیل تضادها به فرصت‌های تحول ایفا کرد.

این جامعه‌شناس سومین مؤلفه را «گامبارو» یا روحیه فراتر رفتن از بقای صرف دانست و گفت: بسیاری از ژاپنی‌ها در مناطق ویران‌شده کار می‌کردند، گاه با دستمزد بسیار اندک یا حتی بدون دستمزد. آن‌ها معتقد بودند هدف اصلی، نه منفعت اقتصادی فردی، بلکه احیای غرور ملی است. این احیای غرور ملی برای جامعه‌ای مانند ایران، که دارای پیشینه تمدنی و فرهنگی غنی است، اهمیت ویژه‌ای دارد.

وی افزود: در جامعه امروز ایران برخی گروه‌ها به‌دنبال تغییرات مسالمت‌آمیز و تدریجی‌اند و برخی دیگر خواهان تغییرات ساختارشکنانه. اگر این دو رویکرد به‌جای حذف یکدیگر، با هم ترکیب شوند، جامعه به تعادل پایدارتری خواهد رسید. هر تحول اجتماعی باید عاری از خشونت باشد، منافع جمعی را تأمین کند و جامعه را به سمت توسعه همه‌جانبه و پایدار سوق دهد.

این جامعه‌شناس در ادامه با اشاره به سرمایه اجتماعی گفت: یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های سرمایه اجتماعی اعتماد اجتماعی است. برای ایجاد تحول باید مشخص شود کدام بخش از سرمایه اجتماعی آسیب دیده است. این دقیقاً شبیه تشخیص پزشکی است تا علت اصلی مشخص نشود، درمان مؤثر نخواهد بود.

در شرایط کنونی، سرمایه اجتماعی عمودی، یعنی رابطه میان مردم و نظام حکمرانی، بیشترین آسیب را دیده و باید در اولویت ترمیم قرار گیرد.

ناظری در پایان تأکید کرد: نظام حکمرانی باید در پیوندهای اجتماعی در سطوح پایین جامعه سرمایه‌گذاری کند. اقتصاد بدون پیوند با سرمایه اجتماعی کارآمد نخواهد بود. وقتی اعتماد میان همسایگان، همکاران و شهروندان تقویت شود، هزینه‌های امنیتی کاهش می‌یابد و زندگی عاری از اضطراب امکان‌پذیر می‌شود. گسترش شبکه‌های اجتماعی واقعی و عینی، توزیع عادلانه‌تر قدرت را به همراه دارد و جامعه را در برابر شوک‌های اقتصادی و اجتماعی مقاوم‌تر می‌کند.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها