کد خبر: 761869
|
۱۴۰۴/۱۱/۳۰ ۱۹:۰۰:۰۰
| |

آیا رشد اقتصادی بدون تخریب محیط زیست ممکن است؟

کمتر موضوعی به اندازه رابطه میان رشد اقتصادی و محیط زیست ذهن سیاست‌گذاران، اقتصاددانان، فعالان اجتماعی و حتی شهروندان عادی را درگیر کرده است.

آیا رشد اقتصادی بدون تخریب محیط زیست ممکن است؟
کد خبر: 761869
|
۱۴۰۴/۱۱/۳۰ ۱۹:۰۰:۰۰

زهرا تجویدی- کمتر موضوعی به اندازه رابطه میان رشد اقتصادی و محیط زیست ذهن سیاست‌گذاران، اقتصاددانان، فعالان اجتماعی و حتی شهروندان عادی را درگیر کرده است. از یک سو، رشد اقتصادی همچنان به‌عنوان شاخصی کلیدی برای بهبود رفاه، کاهش فقر، ایجاد اشتغال و افزایش توان دولت‌ها برای ارائه خدمات عمومی شناخته می‌شود. از سوی دیگر، شواهد علمی به‌روشنی نشان می‌دهد که الگوی غالب رشد اقتصادی در دو قرن گذشته، فشار بی‌سابقه‌ای بر منابع طبیعی وارد کرده و به تخریب گسترده اکوسیستم‌ها، تغییرات اقلیمی و کاهش تنوع زیستی انجامیده است. اینجاست که پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا می‌توان اقتصادی رو به رشد داشت، بی‌آنکه محیط زیست قربانی آن شود؟

این پرسش نه یک دغدغه انتزاعی دانشگاهی، بلکه مسئله‌ای عینی و روزمره است. تصمیم‌هایی که امروز در حوزه انرژی، صنعت، کشاورزی، حمل‌ونقل و شهرسازی گرفته می‌شود، آینده زیست‌محیطی سیاره و کیفیت زندگی نسل‌های بعدی را رقم می‌زند. پاسخ به این پرسش نیازمند نگاهی چندبعدی است؛ نگاهی که هم به تجربه تاریخی توجه کند و هم به ظرفیت‌های علمی و فناورانه امروز و هم به محدودیت‌های واقعی طبیعت.

رشد اقتصادی در روایت کلاسیک

در تعریف کلاسیک، رشد اقتصادی به افزایش مستمر تولید کالا و خدمات در یک اقتصاد ملی اشاره دارد که معمولاً با شاخص‌هایی مانند تولید ناخالص داخلی سنجیده می‌شود. در قرن نوزدهم و بخش بزرگی از قرن بیستم، این رشد عمدتاً بر پایه مصرف گسترده سوخت‌های فسیلی، استخراج بی‌رویه منابع معدنی و گسترش صنایع سنگین استوار بود. در این چارچوب، طبیعت بیشتر به‌عنوان انبار مواد خام و محلی برای دفع پسماندها دیده می‌شد تا یک سیستم زنده با ظرفیت محدود.

در آن دوران، فرض غالب این بود که منابع طبیعی عملاً پایان‌ناپذیرند و هرگونه آسیب زیست‌محیطی یا ناچیز است یا در بلندمدت به‌طور خودکار جبران می‌شود. این نگاه، اگرچه در کوتاه‌مدت به جهش‌های چشمگیر تولید و ثروت انجامید، اما پیامدهای آن به‌تدریج آشکار شد؛ آلودگی هوا و آب، فرسایش خاک، جنگل‌زدایی و در نهایت، بحران جهانی اقلیم.

بهای پنهان رشد

یکی از مهم‌ترین نقدهایی که به الگوی سنتی رشد اقتصادی وارد می‌شود، نادیده گرفتن هزینه‌های زیست‌محیطی است. این هزینه‌ها اغلب در حساب‌های ملی ثبت نمی‌شوند، اما اثرات واقعی و ملموسی بر زندگی انسان‌ها دارند. افزایش بیماری‌های تنفسی در شهرهای آلوده، کاهش بهره‌وری کشاورزی به‌دلیل تخریب خاک و کم‌آبی و خسارات ناشی از بلایای طبیعی تشدیدشده، همگی نمونه‌هایی از بهای پنهان رشد هستند.

اقتصاددانان محیط زیست سال‌هاست بر این نکته تأکید می‌کنند که اگر این هزینه‌ها به‌درستی محاسبه شوند، تصویر ما از رشد اقتصادی به‌کلی تغییر خواهد کرد. اقتصادی که ظاهراً در حال رشد است، ممکن است در واقع در حال مصرف سرمایه طبیعی خود باشد؛ سرمایه‌ای که جایگزینی آن بسیار دشوار یا حتی ناممکن است.

ایده جداسازی رشد از تخریب

در پاسخ به این چالش، مفهومی با عنوان «جداسازی» مطرح شده است. منظور از جداسازی، امکان افزایش تولید و رفاه اقتصادی بدون افزایش متناسب در مصرف منابع و تخریب محیط زیست است. این ایده بر این فرض استوار است که با بهبود بهره‌وری، نوآوری فناورانه و تغییر الگوهای مصرف، می‌توان رشد اقتصادی را از فشار بر طبیعت جدا کرد.

برخی کشورها در دهه‌های اخیر نشانه‌هایی از این روند را نشان داده‌اند. برای مثال، در بعضی اقتصادهای پیشرفته، رشد تولید ناخالص داخلی هم‌زمان با کاهش انتشار برخی آلاینده‌ها رخ داده است. اما منتقدان یادآور می‌شوند که این جداسازی اغلب نسبی بوده و نه مطلق و گاهی نتیجه انتقال صنایع آلاینده به کشورهای دیگر است، نه کاهش واقعی فشار جهانی بر محیط زیست.

نقش فناوری: نجات‌دهنده یا مسکن موقت؟

فناوری بی‌تردید یکی از مهم‌ترین ابزارها برای کاهش اثرات زیست‌محیطی فعالیت‌های اقتصادی است. پیشرفت در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر، افزایش بهره‌وری انرژی در ساختمان‌ها و صنایع و توسعه فناوری‌های پاک در حمل‌ونقل، نمونه‌هایی از ظرفیت بالای نوآوری انسانی هستند.

با این حال، اتکای صرف به فناوری نیز با تردیدهایی همراه است. پدیده‌ای که در اقتصاد به «اثر بازگشتی» معروف است نشان می‌دهد که افزایش بهره‌وری می‌تواند در برخی موارد به افزایش مصرف منجر شود. برای مثال، اگر خودروها کم‌مصرف‌تر شوند، ممکن است افراد بیشتر رانندگی کنند و بخشی از صرفه‌جویی زیست‌محیطی از بین برود. از این رو، فناوری به‌تنهایی کافی نیست و باید با سیاست‌گذاری هوشمندانه و تغییر رفتار مصرف‌کنندگان همراه شود.

اقتصاد سبز: بازتعریف رشد

در سال‌های اخیر، مفهوم اقتصاد سبز به‌عنوان تلاشی برای بازتعریف رشد اقتصادی مطرح شده است. در این چارچوب، رشد نه صرفاً به‌معنای افزایش کمّی تولید، بلکه به‌معنای بهبود کیفیت زندگی، کاهش نابرابری و حفظ سرمایه‌های طبیعی در نظر گرفته می‌شود. اقتصاد سبز بر سرمایه‌گذاری در انرژی‌های پاک، کشاورزی پایدار، مدیریت کارآمد منابع آب و حفاظت از تنوع زیستی تأکید دارد.

نهادهای بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد و بانک جهانی در سال‌های اخیر اسناد و برنامه‌های متعددی در حمایت از این رویکرد منتشر کرده‌اند. هدف این برنامه‌ها نشان دادن این نکته است که حفاظت از محیط زیست لزوماً مانعی برای توسعه اقتصادی نیست، بلکه می‌تواند خود به منبعی برای ایجاد اشتغال و نوآوری تبدیل شود.

نگاهی به تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که مسیرهای متفاوتی برای نزدیک شدن به رشد پایدار وجود دارد. برخی کشورهای اروپایی با سرمایه‌گذاری گسترده در انرژی‌های تجدیدپذیر و وضع مقررات سخت‌گیرانه زیست‌محیطی توانسته‌اند شدت انرژی و میزان آلودگی را کاهش دهند. در عین حال، این کشورها همچنان با چالش‌هایی مانند مصرف بالای مواد اولیه و ردپای زیست‌محیطی واردات روبه‌رو هستند.

در کشورهای در حال توسعه، مسئله پیچیده‌تر است. این کشورها اغلب با فقر، بیکاری و نیازهای فوری توسعه‌ای مواجه‌اند و ممکن است حفاظت از محیط زیست در اولویت‌های پایین‌تر قرار گیرد. با این حال، تجربه نشان داده است که نادیده گرفتن ملاحظات زیست‌محیطی در این کشورها می‌تواند در بلندمدت هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی بسیار سنگینی به همراه داشته باشد.

تغییر الگوی مصرف: حلقه گمشده

حتی اگر تولید پاک‌تر و کارآمدتر شود، بدون تغییر در الگوی مصرف، دستیابی به رشد بدون تخریب محیط زیست دشوار خواهد بود. جوامع مدرن به‌ویژه در کشورهای ثروتمند، الگوهای مصرفی دارند که به‌شدت منابع‌بر است. از عمر کوتاه کالاها گرفته تا اسراف در مصرف انرژی و غذا، همگی فشار مضاعفی بر طبیعت وارد می‌کنند.

تغییر این الگوها نیازمند ترکیبی از آگاهی عمومی، مشوق‌های اقتصادی و سیاست‌های تنظیمی است. آموزش نقش مهمی در شکل‌گیری نگرش‌های جدید دارد، اما سیاست‌هایی مانند قیمت‌گذاری واقعی منابع، حذف یارانه‌های مخرب و حمایت از محصولات پایدار نیز ضروری هستند.

رشد، رفاه و بازاندیشی در شاخص‌ها

یکی از نقدهای اساسی به بحث رشد اقتصادی این است که شاخص‌های رایج، تصویر کاملی از رفاه انسانی ارائه نمی‌دهند. تولید ناخالص داخلی افزایش می‌یابد، اما ممکن است کیفیت هوا کاهش یابد، ساعات فراغت کمتر شود و نابرابری تشدید گردد. از این رو، برخی اقتصاددانان پیشنهاد می‌کنند که به‌جای تمرکز صرف بر رشد، از مجموعه‌ای از شاخص‌ها برای سنجش پیشرفت استفاده شود؛ شاخص‌هایی که سلامت محیط زیست، عدالت اجتماعی و کیفیت زندگی را نیز در بر می‌گیرند.

این بازاندیشی می‌تواند به سیاست‌گذاران کمک کند تا تصمیم‌هایی بگیرند که هم از نظر اقتصادی معقول باشد و هم از نظر زیست‌محیطی پایدار. در چنین چارچوبی، رشد اقتصادی به ابزار تبدیل می‌شود، نه هدف نهایی.

سیاست‌گذاری و نقش دولت‌ها

دستیابی به رشد اقتصادی بدون تخریب محیط زیست، بدون نقش فعال دولت‌ها بعید به نظر می‌رسد. بازار به‌تنهایی نمی‌تواند همه هزینه‌های زیست‌محیطی را در نظر بگیرد، زیرا بسیاری از این هزینه‌ها به‌صورت بیرونی بر جامعه تحمیل می‌شوند. ابزارهایی مانند مالیات بر آلودگی، استانداردهای زیست‌محیطی، حمایت از تحقیق و توسعه و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های سبز، از جمله ابزارهایی هستند که دولت‌ها می‌توانند به‌کار گیرند.

در سطح جهانی نیز همکاری میان کشورها اهمیت دارد. چالش‌هایی مانند تغییرات اقلیمی مرز نمی‌شناسند و نیازمند پاسخ‌های هماهنگ هستند. توافق‌هایی مانند توافق‌نامه پاریس نشان‌دهنده تلاش جامعه جهانی برای حرکت در این مسیر است، هرچند اجرای کامل و مؤثر آنها همچنان با موانعی روبه‌روست.

آینده‌ای ممکن اما مشروط

با جمع‌بندی بحث‌ها می‌توان گفت که رشد اقتصادی بدون تخریب محیط زیست از نظر نظری و عملی کاملاً ناممکن نیست، اما تحقق آن مشروط به تغییرات عمیق در شیوه تولید، مصرف و سیاست‌گذاری است. این مسیر آسان نیست و نیازمند سرمایه‌گذاری، نوآوری و گاه تصمیم‌های دشوار سیاسی است. همچنین باید پذیرفت که در برخی موارد، ممکن است محدودیت‌های زیست‌محیطی به معنای بازنگری در مفهوم رشد و حتی پذیرش رشد کمتر در برخی بخش‌ها باشد.

آنچه مسلم است این است که ادامه مسیر گذشته، یعنی رشد به هر قیمت، دیگر گزینه‌ای پایدار نیست. بحران‌های زیست‌محیطی کنونی هشداری جدی هستند که نشان می‌دهند ظرفیت‌های سیاره محدود است. پاسخ به این هشدار نه در توقف کامل فعالیت اقتصادی، بلکه در هوشمندانه‌تر کردن آن نهفته است.

پرسش امکان رشد اقتصادی بدون تخریب محیط زیست، در نهایت ما را به بازتعریف رابطه انسان با طبیعت می‌کشاند. اگر طبیعت را نه صرفاً منبعی برای بهره‌برداری، بلکه شریکی در مسیر توسعه بدانیم، آنگاه می‌توان امید داشت که الگوهای جدیدی از رشد شکل گیرد. الگوهایی که رفاه امروز را با حق نسل‌های آینده برای داشتن محیطی سالم سازگار کند. این مسیر اگرچه پیچیده و پرچالش است، اما شاید تنها گزینه‌ای باشد که آینده‌ای قابل زیست را برای بشر تضمین می‌کند.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها