کد خبر: 760419
|
۱۴۰۴/۱۱/۲۱ ۰۹:۴۵:۰۰
| |

جامعه فقط عزادار نیست بلکه با بحران معنا روبروست

روزنامه اعتماد نوشت: جامعه فقط عزادار نیست، بلکه با بحران معنا روبه‌رو می‌شود. اینجاست که سوگ از سطح واکنش عاطفی فراتر می‌رود و به آزمونی اخلاقی و سیاسی بدل می‌شود؛ آزمونی که در آن هر اشک سزاوار باور نیست و هر موضع اعتبار یکسان ندارد.

جامعه فقط عزادار نیست بلکه با بحران معنا روبروست
کد خبر: 760419
|
۱۴۰۴/۱۱/۲۱ ۰۹:۴۵:۰۰

«سوگ وقتی احساس کافی نیست» عنوان یادداشت نوید دلشادی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ فاجعه از جایی آغاز نمی‌شود که انسانی جان می‌بازد؛ از لحظه‌ای آغاز می‌شود که مرگ عادی می‌شود. وقتی جان‌ها در آمار حل می‌شوند، جامعه فقط عزادار نیست، بلکه با بحران معنا روبه‌رو می‌شود. اینجاست که سوگ از سطح واکنش عاطفی فراتر می‌رود و به آزمونی اخلاقی و سیاسی بدل می‌شود؛ آزمونی که در آن هر اشک سزاوار باور نیست و هر موضع اعتبار یکسان ندارد.

ممکن است این پرسش پیش بیاید که آیا می‌توان برای سوگ، معیار اعتبار قائل شد؟ اگر مراد احساس شخصی باشد، پاسخ روشن است: نه. اندوه، داوری‌پذیر نیست و هیچ رنجی به‌ خودی خود بی‌اعتبار نمی‌شود. اما مساله از جایی آغاز می‌شود که سوگ از تجربه‌ای فردی عبور می‌کند و به زبان جمعی و موضع عمومی بدل می‌شود. در این نقطه، سوگ دیگر فقط بیانِ درد نیست؛ حامل معنا و جهت است.

در چنین لحظاتی، سوگ صرفا روایت گذشته نیست، بلکه موضع‌گیری نسبت به آینده است. جامعه با شیوه عزاداری خود تعیین می‌کند کدام مسیر مشروع است و کدام منطق طرد می‌شود. از همین منظر است که برخی روایت‌های سوگ با تردیدی جدی روبه‌رو می‌شوند؛ تردیدی که ریشه در تجربه و حافظه جمعی دارد.

نخست، آنان که سال‌ها تحریم، فشار خارجی و حتی مداخله نظامی را به عنوان ابزار تغییر سیاسی تبلیغ کرده‌اند. در دستگاه فکری این جریان، رنج اجتماعی نه هشدار، بلکه هزینه‌ای قابل‌قبول برای تحقق هدف تلقی شده است. قربانی در این منطق استثنا نیست؛ بخشی پیش‌بینی‌پذیر از مسیر است. این همان نسخه‌هایی است که معمولا از دور نوشته می‌شوند، با واژگانی پرطمطراق و وعده‌هایی بزرگ، اما هزینه‌شان را مردم از نزدیک می‌پردازند: در معیشت، در امنیت و گاه در جان. تجربه نشان داده است که این نسخه‌ها نه به اصلاح می‌انجامند و نه به آزادی، بلکه خشونت را بازتولید و بنیان‌های ملی را فرسوده‌تر می‌کنند.

در سوی دیگر، محدود شدن مسیرهای اصلاحات خشونت‌پرهیز نیز نقشی تعیین‌کننده در انباشت بحران داشته است. کاهش کارآمدی مجاری موثر تغییر، افقی را کمرنگ کرده که می‌توانست خشم انباشته جوان معترض را به مشارکت عقلانی، فقر مزمن را به مطالبه سازمان‌یافته و اعتراض اجتماعی را به اصلاح نهادی بدل کند. در چنین شرایطی، دوگانه‌ای کاذب تقویت شد: امنیت در برابر توسعه و نظم در برابر آزادی؛ حال آنکه تجربه تاریخی و عقلانیت سیاسی نشان می‌دهد این مفاهیم نه رقیب، بلکه وابسته به یکدیگرند.

ادامه این وضعیت به‌تدریج شکاف دولت-جامعه را عمیق‌تر می‌کند و همزمان، میدان را برای روایت‌های مداخله‌جویانه بیرونی هموارتر می‌سازد. جایی که اصلاح دشوار و پرهزینه جلوه می‌کند، خشونت-خواه از درون، خواه تحمیلی از بیرون-آرام‌آرام خود را به عنوان «راه‌حل» معرفی می‌کند؛ حتی اگر بهای آن جان انسان‌ها باشد.

از این‌رو، سوگِ معتبر پیش از آنکه آیینی نمادین باشد، مسوولیتی اخلاقی و سیاسی است: مسوولیتِ تلاش برای پیشگیری از فاجعه و تعهد به آینده‌ای که در آن هیچ سطحی از خشونت، هیچ توجیهی برای قربانی کردن حتی یک انسان پذیرفته نشود.

برون‌رفت از این چرخه نه در تشدید تقابل و نه در دل‌بستن به نسخه‌های بیرونی، بلکه در بازسازی عقلانیت سیاسی نهفته است؛ عقلانیتی که همزمان مرز خود را با فشار، تحریم و مداخله خارجی روشن می‌کند و مسیر اصلاحات خشونت‌پرهیز داخلی را تقویت می‌کند. این به‌ معنای احیای سازوکارهای موثر مشارکت، به‌رسمیت ‌شناختن اعتراض مدنی، کاهش شکاف دولت-جامعه و بازتعریف امنیت به‌مثابه محصول توسعه، عدالت و اعتماد عمومی است.

سوگِ معتبر، نه در فریادهای پرهیاهو، که در تعهد به پیشگیری از تکرار فاجعه معنا پیدا می‌کند.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها