مدیرمسئول روزنامه اعتماد: امروز باید روز «روزنامهنگار» نامگذاری میشد نه روز «خبرنگار»
بهروز بهزادی نوشت: امروز باید روز «روزنامهنگار» یا بهتر بنویسم «رسانه» میشد که به غلط روز «خبرنگار» مینامندش و با همین اسم هم رسمی شد و سالیان طولانی است از وزیر و وکیل تا خود ما روزنامهنگاران این اسم را پذیرفتهایم. حتی تحت عنوان همین اسم «خبرنگار» مجلس قانون سخت و زیانآور بودن کار رسانه را تصویب کرد که بسیاری از اهالی رسانه هنگام بازنشستگی از محاسبه سخت و زیانآور بودن کارشان بازماندند و بنابر آنچه ظریفی از روزنامهنگاران میگفت، زیان اندر زیان کردند.
بهروز بهزادی در یادداشتی با عنوان «روزنامهنگاران را بشناسید و بپذیرید» در روزنامه اعتماد نوشت: امروز باید روز «روزنامهنگار» یا بهتر بنویسم «رسانه» میشد که به غلط روز «خبرنگار» مینامندش و با همین اسم هم رسمی شد و سالیان طولانی است از وزیر و وکیل تا خود ما روزنامهنگاران این اسم را پذیرفتهایم. حتی تحت عنوان همین اسم «خبرنگار» مجلس قانون سخت و زیانآور بودن کار رسانه را تصویب کرد که بسیاری از اهالی رسانه هنگام بازنشستگی از محاسبه سخت و زیانآور بودن کارشان بازماندند و بنابر آنچه ظریفی از روزنامهنگاران میگفت، زیان اندر زیان کردند. این ماجرا قصهای طولانی دارد و ناشی از ناآشنا بودن حکومت، دولتیان و در کل دیوانسالاری کشور به کار رسانه است. وقتی چنین است باید گفت که هر کسی در دیوانسالاری کشور درباره امور مربوط به رسانه ساز خود را میزند و نتیجهاش این می شود که در تمام دورههای مجلس شمار زیادی روزنامهنگار به عنوان نماینده حضور داشتهاند ولی آنچه به عنوان تبصره به قانون تامین اجتماعی درباره سخت و زیانآور بودن کار روزنامهنگاری الحاق میشود درباره خبرنگاری است. البته بعدها قانون تفسیر شد و شماری از مشاغل روزنامهنگاران مشمول این تبصره شدند ولی گفتنی است سختترین کار رسانه که همان سردبیری است هیچگاه رسما شامل این قانون نشد.
اما چرا چنین شد؟ علت اصلی این است که در دیوانسالاری و حتی در میان مردم کشور کمتر کسی با کار تخصصی روزنامهنگاری که از سختترین تخصصهای موجود کشور است آشنا است و چون این آشنایی حاصل نشده است، هر کسی از ظن خود شد یار روزنامهنگار و به اندازه بضاعت آگاهیاش در این باره فکر و نتیجهگیری میکند. حاصل کار جالب میشود.
چراکه هژمونی، صرفا تحمیل برتری اقتصادی، سیاسی یا نظامی یک قدرت نیست، بلکه سازوکار تحمیل روایتی منفعتبنیاد از واقعیتها، به عنوان روایتی جهانشمول بر دیگر ملتها نیز هست. این نوع روزنامهنگاری، با بهکارگیری پیچیدهترین سازوکارهای زبانی و روایی، از سوگ ما روایت میسازد، اما در برابر ساختارهای مولد رنج ما یا پیشگیری از آن رنجها، کمتر مسوولیتی برای خود قائل است. گاه با فضاسازی و نادیده گرفتن ریشههای یک بحران، به جنگها یا تداوم آن مشروعیت گفتمانی میبخشد و گاه مشروعترین حقوق یک ملت را به پای استیلای قدرتها قربانی میکند. برای ضعفها، مرثیه میسراید، اما نقاط قوت و ظرفیتهای راهبردی را هدف قرار میدهد. به شکلگیری یا تداوم شرایطی دامن میزند که به فاجعه میانجامد و سپس از مصیبتِ قربانیان همان جنگ سوژهای میآفریند تا اعتبار حرفهای و منافع رسانهای خود را بر آن بنا کند. بارها مشاهده شده که در این گفتمان رسانهای، اصلِ خشونتها و جنگها تخطئه نمیشوند و اگر هم چنین شود، غالبا ساختارهای مولد و بانیان اصلی آن مورد خطاب قرار نمیگیرند و به نوعی، تراژدی از عاملان اصلی خود جدا میشود. در چنین منظومهای، رنج و محرومیت و فلاکت انسانها، دیگر موضوعی برای مسوولیت اخلاقی نیست، بلکه سرمایهای برای جذب مخاطب و کسب اعتبار است کما اینکه بسیاری دیگر از سوژهها نیز قربانی تجاریسازی و قطبیسازی هستند. حساب آن دسته رسانههای مستقل یا ملهم از مکاتب آزادیبخش و انسانی جدا، اما بسیاری از رسانههای جریان اصلی در نظام رسانهای هژمونیک، تا جایی از انسان و آزادی و برابری سخن میگویند که انسانِ موضوع آن در دایره نژادی و هویتی آنان قرار گیرد یا رنگی به رنگینکمان منافع آنان بیفزاید وگرنه در سراسر جهان غرب، چند رسانه جریان اصلی، به واقع و بهنگام، رنج جهان غیرمسلط را با عمق، استمرار و حساسیتی متناسب پوشش دادهاند و زمینههای تاریخی، بانیان و ساختارهای مولد این جنگها و نسلکشیها و انسانزداییها را بهطور جدی و مستمر مورد پرسش قرار داده یا در برابر آن ایستادهاند؟ این شیوه روایت در این بخش از رسانههای جریان اصلی، بر یک پیشفرض معرفتی و تاریخی استعماری استوار است: غرب به عنوان تنها معیار و مسیر توسعه و تمدن بازنمایی میشود و ملتهای دیگر در جایگاه «دیگری» صورتبندی میشوند که ذاتا عقبماندهاند یا قربانی گناهی هستند که خود مرتکب شدهاند و مسوولیت تاریخی قدرتها کمرنگ یا حذف میشود. اگر بخشی از وضعیت امروز غرب محصول نوآوری و دانش باشد، بخش چشمگیری از آن ریشه در بهرهکشی، نسلکشی و چپاول دیگر ملتها دارد. در مقابل، بسیاری از آنچه امروز در بسیاری از کشورهای مستقل دیده میشود، نه نقطه صفر تمدن که تقلایی است برای بازسازی ویرانههایی که قرنها میراث استعمار، ساختارهای نابرابر جهانی و مداخلات خارجی برجای گذاشته است.
از این رو، رسانههای ما بیش از هر زمان، نیازمند شناخت جامعتر از حقیقت امروز جهان هستند؛ حقیقتی که در بسیاری از موارد، در چنبره روایتهای هژمونیک و اشکال گوناگون برتریطلبی گرفتار شده است. رسانهای که چارچوببندی خود را بر پیامدها استوار سازد و تنها «پیامدها» را برجسته و درباره «زمینهها و عاملان» سکوت پیشه کند، تصویری ناقص و جهتدار از واقعیت ارایه میدهد. این سازوکار در مواردی نهتنها به کتمان حقیقت که به پمپاژ ناحقیقت میانجامد. دردناکتر آنکه این الگوی روایی، محدود به رسانههای جریان اصلی غرب نمانده و نه تنها در بخش بزرگی از رسانههای داخلی ما عینا ترجمه که متاسفانه در مفاهیم تولیدی ما نیز همان پارادایم، بازتولید میشود و بخشی از روزنامهنگاری ما نیز همچنان جهان را با همان چشم تفسیر میکند. از این رو، هر رسانه خارجی یا داخلی میتواند در درجات مختلف واجد عناصر هژمونیک باشد.
روزنامهنگاری ملی - در برابر این جریان، سخن از «روزنامهنگاری ملی» قد علم میکند. تفاوت بنیادین این دو، در معرفتشناسی رسانه نهفته است؛ یکی حقیقت را در چارچوب منافع قدرتهای مسلط بازنمایی میکند و دیگری با شناخت و تحلیل مناسبات قدرت، آن را از منظر خیر عمومی، منافع ملی و کرامت انسان میکاود. در این نگاه، مفهوم «ملی»، ازجمله ریشه در مرزبندی با استعمار دارد و ارزشهای بنیادین روزنامهنگاری ملی در تمایز با روزنامهنگاری هژمونیک نواستعماری صورتبندی میشوند. ضمن آنکه این روزنامهنگاری، در پی فاشیسم نژادی و ناسیونالیسم افراطی یا خودبرترپندار نیست. این نگاه نمیگوید وطن یا نژاد من بالاترین است، بلکه در پی آن است که چه چیزی برای میهن و مردم من بهترین است!
البته روزنامهنگاری ملی با «پروپاگاندای داخلی» یا «روزنامهنگاری دولتی» یا «روابطعمومی» که متاسفانه در بخش بزرگی از رسانههای کشورها ازجمله کشورما فراگیر شده، متمایز است. روزنامهنگاری وابسته در هر جای جهان، بیش از آنکه روزنامهنگاری باشد، گرفتار آفت قدرت، مالکیت و تبلیغات است و با «حقیقتنگاری» فاصله بسیار دارد. این نوع روزنامهنگاری، دچار مونولوگ و اطلاعرسانی از بالا به پایین شده، با نادیده گرفتن یا فراموشی جامعه و انکار مطالبات آن، نوعی «روزنامهنگاری قدرتمحور» و «توجیهگر» و در مواردی «روزنامهنگاری» را پدید میآورد. روزنامهنگاری ملی، باید «معرفت بنیاد» و «ضلع سومی» باشد که از وابستگی تحریریه به کانونهای قدرت، ثروت و منافع سازمانیافته داخلی و نیز روایتهای هژمونیک خارجی پرهیز کند.
اصول «روزنامهنگاری»، در همه جای جهان باید مبتنی بر حقیقتکاوی و حقیقتنگاری، پاسخگویی و نقادی باشد و روزنامهنگاری ملی نیز از آن مستثنا نیست. آنچه روزنامهنگاری را «ملی» میکند، نه تغییر در اصول جهانشمول حرفهای، بلکه تعلق آن به حافظه تاریخی، تجربه زیسته، فرهنگ و افق تمدنی و حتی زبان و ادبیاتی است که از پنجره آن به روایت حقیقت میپردازد و میکوشد امکان شناخت و تحقق خیر عمومی و منافع بلندمدت ملت را فراهم آورد و نماد و برآیند خرد جمعی ملت و سرزمینی باشد که به آن تعلق دارد. از این روی، هر کشور صاحب تمدن، فرهنگ و تاریخی میتواند روزنامهنگاری ملی خود را داشته باشد. گفتوگوی فرهنگی مغتنم است، اما روزنامهنگاری را نمیتوان به انتقال بیواسطه الگوها، فناوریها و تکنیکهای دیگر فرهنگها فروکاست. روزنامهنگاری ملی از سنتهای بومی نه تنها رنگ میپذیرد که ریشه میگیرد و به آن احساس تعلق دارد. روزنامهنگاری صرفا «رویدادنگاری» به مفهوم «روایت ساده رخدادها» و انعکاس خام واقعیت نیست؛ گزینش، اولویتبندی، برجستهسازی و چینش واقعیتها نیز هست. وقتی سخن از انسان، انتخاب و اولویت به میان میآید، دیگر بیطرفی مطلق در حد ادعا باقی میماند و منظومهای از باورها، سنتها و ارزشها و هنجارها و سیاستها نقشآفرینی میکنند که بخواهیم یا نخواهیم در همه جای جهان اعمال میشود. وقتی سخن از «حقیقتنگاری ایرانی» به میان میآید، روشن است که «حقیقت» جغرافیا ندارد و ایرانی و خارجی نمیشناسد، اما زاویه دید، مسالهگزینی، منافع ملی و حساسیتهای اخلاقی میتوانند متعلق به هر سرزمین و اینجا ایران باشند. از اینرو در مواجهه با یک رویداد واحد، روایتِ یک روزنامهنگار ایرانی با روایت روزنامهنگاری برخاسته از زیستبوم دیگر، با هر میزان مشابهت، از تمایزات خاص خود برخوردار خواهد بود و مسالهگزینی آنها و شیوه روایت و دلالتها و حساسیتهای گفتمانی و حتی ادبیات و ادب واژههای آنها هرگز یکسان نخواهد بود. وقتی رسانه بخشی از وجدان و حافظه یک ملت است و وقتی روزنامهنگاری ملی در بستر تمدنی سرزمینی چون ایران تعریف شود، میتوان از «روزنامهنگاری ایرانی» با پارادایم هنجاری و مبانی معرفت شناختی متناسب با مولفههای تمدنی و فرهنگی ایران سخن به میان آورد. اینک که آمیزه تکنولوژی، نیروی انسانی و دیگر تحولات اجتماعی، افقهای جدیدی پیش روی اطلاعرسانی گشوده است و صدها استاد و تربیتیافته دانشگاهی و هزاران جوان بیادعا، با انگیزه و تحصیلکرده از سراسر کشور، در تحریریهها یا در قالب رسانههای شهروندی به تولید و نشر محتوا مشغولند و به روزنامهنگاری ابعاد بیسابقهای بخشیدهاند، زمینهای مساعدتر از همیشه برای تحقق «روزنامهنگاری ملی» فراهم آمده است.
با وجود موانع، نگارنده، صورتبندی روزنامهنگاری ملی و ایرانی را نه آرزویی انتزاعی، بلکه امری ممکن و قابل تحقق میداند. همانگونه که از معماری ایرانی، سینمای ایرانی، موسیقی ایرانی، نقاشی ایرانی و فرش ایرانی سخن میگوییم و این تعابیر صرفا به قلمرو جغرافیایی اشاره ندارند، بلکه بیانگر سنت، هویت، زبان، زیباییشناسی و جهانبینی خاصی هستند، روزنامهنگاری ایرانی نیز در سطحی دیگر، شاخصههای خود را دارد. به زبان ساده هر ساختمانی که در ایران ساخته شود، لزوما نمونهای از معماری ایرانی نیست. به همین قیاس، «روزنامهنگاری در ایران» را نیز باید از «روزنامهنگاری ایرانی» متمایز دانست؛ اولی مفهومی جغرافیایی است، اما دومی به یک هویت حرفهای، سنت و پارادایم اشاره دارد. به عنوان نمونه، تجربه سالهای آغازین ایسنا که در بستر سیاسی اجتماعی و رسانهای مساعد دوران اصلاحات شکل گرفت، به اعتبار ساختار بدیع سازمانی و مدیریتی، سرمایه انسانی جوان و متمایز، تمایز در الگوی تحریریه، شیوه تحریر، مفهوم خبر و تولید محتوا با اهتمام به «هر دانشجو یک خبرنگار / هر ایده، یک خبر» و نیز تلاش برای تحقق «ایران به روایت ایران» و افقگشایی به سوی «جهان به روایت ایران»، یکی از تجربههای قابل مطالعه در مسیر شکلگیری نوعی روزنامهنگاری ملی و «حقیقتنگاری ایرانی» بوده است؛ تجربهای که در تحول آرایش رسانهای ایران، ازجمله شکستن انحصار خبری، تعدیل خطوط قرمز، ارتقای جایگاه خبرگزاریها، تحول در تلقی از نقش رسانه و روزنامهنگار و دگرگونی در فرهنگ تولید و مصرف خبر، سهمی قابلتوجه داشت و در زمان خود توانست پاسخی واقعی به مهمترین چالش رسانههای داخلی یعنی بحران «مرجعیت و اعتماد» باشد و لذا به سرعت به مرجع نخست اخبار ایران تبدیل شد. این تجربه، نمونهای عملی و عینی در پیش روی قرار داد تا برخی اصول و مولفههای آنچه با عنوان «روزنامهنگاری ملی» یاد شد، نه صرفا در مقام نظریه، بلکه در عرصه عمل نیز آزموده شود؛ هرچند این الگو در زیستبوم رسانهای امروز، باتوجه به چالشهای هوش مصنوعی، پلتفرمهای جهانی و دگرگونی در رفتار رسانهای جامعه، نیازمند بازتعریف و ترمیم است. این نوشتار، صرفا تلاشی مقدماتی برای آغاز یک پرسش و گفتوگو درباره صورتبندی مفهومی «روزنامهنگاری ملی» و «روزنامهنگاری ایرانی» بود و تأمل در این پرسش و گفتوگو درباره مبانی، اصول و مولفههای آن را به پژوهشگران و روزنامهنگاران عزیزمان میسپارم.
دیدگاه تان را بنویسید