انتقاد از رویه صداوسیما در حوادث دی ماه و جنگ؛ راهبردهای صداوسیما باید بازنگری شود
روزنامه اعتماد نوشت: احیای مرجعیت رسانهای پیش از هر چیز به بازگشت دسترسی کامل به اینترنت بینالمللی نیاز دارد تا جریان طبیعی اطلاعات برقرار شود. در کنار آن، راهبردهای محتوایی صدا و سیما نیز نیازمند بازنگری است. رسانهای میتواند مرجع باشد که پرسشهای سخت را به رسمیت بشناسد، روایتهای متفاوت را بازتاب دهد و به جای مدیریت برداشتها، امکان مشارکت مخاطب را فراهم کند.
«بازگشت مرجعیت رسانه» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم امیرعباس میرزاخانی است که در آن آمده؛ قطع دوباره اینترنت همزمان با آغاز جنگ رمضان، کشور را بار دیگر در وضعیتی قرار داد که مسیر اصلی انتقال اطلاعات به شبکههای اجتماعی داخلی و صدا و سیما محدود شد. چنین شرایطی در ظاهر اقدامی برای مدیریت بحران است، اما در عمل به آزمونی جدی برای نظام اطلاعرسانی تبدیل میشود؛ آزمونی که نشان میدهد مرجعیت رسانهای بیش از هر چیز به دو مولفه وابسته است: زیرساخت پایدار ارتباطی و روایتهای متکثر. اکنون که با اعلام آتشبس از شدت التهابها کاسته شده، بیش از هر زمان ضرورت بازگرداندن کامل اینترنت بینالمللی و احیای چرخه طبیعی ارتباطات یادآوری میشود.
تجربه جنگ رمضان بار دیگر یک واقعیت مهم را آشکار کرد: در روزهای حساس، جامعه تنها به دنبال خبر نیست؛ بلکه پاسخ، توضیح، گفتوگو و شفافیت میخواهد. در چنین شرایطی رسانهای که بتواند این نیازها را پاسخ دهد، به مرجع تبدیل میشود. با این حال، تجربه حوادث دی ماه ۱۴۰۴ نشان داد که صدا و سیما در ایفای چنین نقشی با چالش مواجه بوده است. روایت رسمی در آن مقطع نه جامع بود، نه چندسویه و نه متناسب با جامعهای متکثر. رسانهای که باید مرجع اطلاعرسانی باشد، در عمل بیشتر به بازتابدهنده روایتی واحد تبدیل شد؛ روایتی که بیش از آنکه بازتابدهنده طیفهای مختلف جامعه باشد، سلیقه بخش محدودی را بازتولید میکرد. پیامد چنین وضعیتی روشن بود: بخشی از مخاطبان به سمت منابعی رفتند که شاید الزاما به استانداردهای حرفهای پایبند نبودند، اما دستکم روایت متفاوتی ارایه میکردند. در جریان جنگ رمضان که با ترور رهبر انقلاب اسلامی و تعدادی از فرماندهان نظامی همراه بود، فضای اطلاعرسانی رنگ و بوی امنیتی به خود گرفت و تلاش شد روایتها نسبت به گذشته مدیریتشدهتر و دقیقتر ارایه شود؛ رویکردی که برای بخش قابل توجهی از جامعه در همان زمان قابل درک بود. با این حال، ساختار تکروایتی در صدا و سیما همچنان پابرجا ماند.
این رسانه با وجود برخورداری از گستردهترین امکانات ارتباطی، هنوز در تبدیل شدن به پلتفرمی فراگیر برای طرح پرسشها، بازتاب دیدگاههای مختلف و ارایه اطلاعات چندجانبه با چالش روبهرو است. جامعهای با دهها میلیون مخاطب طبیعی است که به یک روایت واحد پاسخ نمیدهد. رسانهای که تنها یک زاویه دید را برجسته کند، ناخواسته میلیونها نفر را از دایره مخاطبان فعال خود خارج میکند. ترکیب روایت تکبعدی با محدودیت دسترسی به اینترنت، این شکاف را عمیقتر میکند. در چنین وضعیتی بخشی از مخاطبان برای دریافت خبر و تحلیل به مسیرهایی روی میآورند که نه شفافیت دارند و نه سازوکارهای اعتبارسنجی حرفهای. نتیجه این جابهجایی، تضعیف مرجعیت رسانه رسمی و تقویت جریانهای غیرحرفهای است؛ وضعیتی که درنهایت به زیان خود رسانه ملی نیز تمام میشود. احیای مرجعیت رسانهای پیش از هر چیز به بازگشت دسترسی کامل به اینترنت بینالمللی نیاز دارد تا جریان طبیعی اطلاعات برقرار شود. در کنار آن، راهبردهای محتوایی صدا و سیما نیز نیازمند بازنگری است. رسانهای میتواند مرجع باشد که پرسشهای سخت را به رسمیت بشناسد، روایتهای متفاوت را بازتاب دهد و به جای مدیریت برداشتها، امکان مشارکت مخاطب را فراهم کند. فارغ از تجربه جنگهای دوازده روزه و رمضان و نیز بررسی بحران حوادث دی ماه در کشور، یک پیام روشن وجود دارد: مرجعیت رسانه با محدودسازی شکل نمیگیرد؛ با اعتمادسازی شکل میگیرد. اعتماد نیز زمانی به دست میآید که رسانه رسمی نه بر سلیقهای محدود، بلکه بر تنوع دیدگاهها و نیازهای واقعی جامعه تکیه کند. اکنون و با برقراری آتشبس دو هفتهای، بازگشایی اینترنت باید در دستور کار قرار گیرد. همانگونه که مردم در خیابانها و در حمایت از نیروهای میدان حضور فعالی دارند، در فضای مجازی نیز میتوانند نقشی موثر در تکمیل تصویر امنیت ملی و بازتاب آن به جهان ایفا کنند؛ نقشی که بدون دسترسی آزاد و بدون رسانهای چندروایتی تحقق نخواهد یافت.
دیدگاه تان را بنویسید