کد خبر: 789576
|
۱۴۰۵/۰۶/۱۶ ۰۹:۱۵:۲۳
| |

ماجرای صلح حدیبیه چیست که هم موافقان صلح با آمریکا و هم مخالفان از آن برای اثبات حقانیت خود استفاده می‌کنند؟

در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، هیچ تصمیمی در عرصه سیاست خارجی بدون عبور از دروازه «صلح حدیبیه» و بازتفسیر آن مشروعیت کامل نمی‌یابد. صلح حدیبیه آیینه‌ای است که جریان‌های مختلف، تصویر خود و راهبردهای مطلوبشان برای کشور را در آن می‌بینند و از طریق آن، به دنبال اثبات حقانیت دیدگاه‌هایشان هستند.

ماجرای صلح حدیبیه چیست که هم موافقان صلح با آمریکا و هم مخالفان از آن برای اثبات حقانیت خود استفاده می‌کنند؟
کد خبر: 789576
|
۱۴۰۵/۰۶/۱۶ ۰۹:۱۵:۲۳

سیما پروانه‌گهر-در تمام سال‌های گذشته، استناد به تاریخ صدر اسلام و استفاده از مفاهیم دینی همواره یکی از ابزارهای اصلی جناح‌های مختلف برای تبیین و توجیه سیاست خارجی بوده است؛ از روایتی که چهره‌های غربی در زمان مذاکرات در دهه 80 از دبیر وقت شورای عالی امنیت می‌گفتند که گویا پای میز مذاکره تاریخ اسلام را برای مذاکره‌کنندگان غربی روایت کرده بود تا کلیدواژه «صلح حدیبیه» که بارها از طرف چهره‌های مختلف در دهه 90 برای الگودهی برای یک توافق مناسب استفاده شد. کلیدواژه‌ای که حالا دستخوش یک جابه‌جایی گفتمانی بی‌سابقه شده است.

به گزارش اعتماد، حدود یک ماه پیش، سعید جلیلی - چهره شاخص جریان اصولگرایی و از سرسخت‌ترین منتقدان الگوی دیپلماسی دهه نود- در اقدامی قابل‌توجه از کلیدواژه «صلح حدیبیه» استفاده کرد. او در فضایی که بحث‌ها درباره چگونگی مواجهه با تنش‌ها اوج گرفته بود، نوشت: «دشمن که شکست خورد، تازه وقت ابتکار است. این حکمت پیامبر اعظم (ص) بود که پس از شکست دشمن در جنگ احزاب، فرصت به دشمن نداد و ابتکار را به دست گرفت؛ ابتکاری پیروزی را تثبیت می‌کند که فرصت را از دشمن بگیرد، نه اینکه به دشمن فرصت دهد تا برود بازآرایی کند و برگردد. ابتکاری که سایه جنگ را برای همیشه از سر کشور بردارد، سرآغاز حرکت به سوی اهداف بزرگ است؛ مثل آنچه پیامبر (ص) در احزاب و حدیبیه کردند، مثل آنچه امروز نیاز داریم.»

این اظهارات از این جهت عجیب و غیرمنتظره بود که در ادبیات سیاسی سه دهه اخیر جمهوری اسلامی، عموما موافقان مذاکره و توافق با غرب (مانند جریان اعتدال و اصلاحات) در چارچوب مشخصی از صلح حدیبیه استفاده می‌کردند تا نرمش‌های تاکتیکی و معاهدات دیپلماتیک را تفسیر کنند. سعید جلیلی عموما در طرف دیگر این خط‌کشی سیاسی قرار داشت و ارجاع به چنین صلحی را مترادف با عقب‌نشینی می‌دانست.

البته این نخستین‌بار نیست که سعید جلیلی از صلح حدیبیه می‌گوید، اما نخستین‌بار است که از صلح حدیبیه‌ای به شیوه‌ای یاد می‌کند که تازه و جدید است.

چرا « استعاره صلح حدیبیه» مهم است؟

توافقی که در تاریخ اسلام از آن به عنوان «صلح حدیبیه» یاد می‌شود و در سال ششم هجری میان پیامبر اکرم (ص) و مشرکان مکه رخ داد، جایگاهی به‌شدت ویژه و استثنایی دارد. الگوی رفتاری پیامبر اسلام در این واقعه-‌ شامل پذیرش مذاکره مستقیم با دشمن قسم‌خورده، انعطاف در برخی خواسته‌های شکلی در متن پیمان‌نامه و ترجیح دادنِ یک صلح ده‌ساله به نبردی خونین- باعث شده تا حدیبیه به یکی از پیچیده‌ترین، غنی‌ترین و در عین حال چالش‌برانگیزترین استعاره‌های سیاسی در مواجهه جمهوری اسلامی با مساله دیپلماسی، به‌ویژه در رابطه با غرب و ایالات متحده امریکا تبدیل شود.

اهمیت فوق‌العاده این کلیدواژه در آن است که برخلاف بسیاری دیگر از مفاهیم تاریخی، صلح حدیبیه قابلیتی عجیب برای تفسیرهای کاملا متضاد دارد؛ تا جایی که دو طیف فکری و سیاسی اصلی کشور، هر یک با خوانشی کاملا متفاوت از متن و فرجام این بخش از تاریخ اسلام، آن را برای اثبات حقانیت موضع خود به کار می‌گیرند.

اما چرا صلح حدیبیه به یک «کلیدواژه سرنوشت‌ساز» در بازتعریف «عقلانیت اسلامی» تبدیل شد؟ پاسخ چند وجه متفاوت دارد؛ نخست اینکه در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، دیپلماسی و مذاکره همواره زیر فشارهای آرمان‌گرایانه بوده و هر مذاکره یا هر توافقی متهم به عقب‌نشینی یا سازشکاری است.

 در چنین فضایی، صلح حدیبیه به مفهومی برای گره‌گشایی از تعارضِ ظاهری میان «عزت انقلابی» و «مصلحت‌سنجی سیاسی» تبدیل شد؛ موافقان مذاکره با دست گذاشتن بر آیه شریف «إِنا فتحْنا‌ لک فتْحًا مُبِینًا» که نازل‌شده در وصف همین صلح است، استدلال می‌کنند که پیامبر اسلام صلحی را امضا کردند که در نگاه برخی مسلمانان صدر اسلام، ننگین و نوعی عقب‌نشینی شمرده می‌شد، اما همان صلح در واقع صلحی هوشمندانه و زمینه‌ساز تثبیت اسلام و فتح مکه بود. بدین‌ترتیب، حدیبیه به «الگوی مشروعیت‌بخشِ انعطاف‌پذیری» تبدیل می‌شود؛ مفصل‌بندی الگوی فکری که به حاکمیت اجازه می‌دهد بدون خروج از خطوط قرمز عقیدتی، برای گشایش‌های اقتصادی و سیاسی دست به مانورهای دیپلماتیک بزند.

اما تیغ دو لبه بودنِ این استعاره درست از جایی آغاز می‌شود که مخالفان و منتقدان مذاکره نیز قاب تصویر حدیبیه را برمی‌دارند و آن را از زاویه‌ای کاملا معکوس بازخوانی می‌کنند.

 در سنت فکری طیفی از جریان اصولگرا و انقلابی «صلح حدیبیه» نه روایتی از «اشتیاق برای سازش»، بلکه روایتی از «ناپایداری عهد با دشمن» و «تحمیل شرایط اضطرار» است. این گروه بیش از آنکه به متن پیمان‌نامه و انعطاف پیامبر اسلام توجه کنند، بر «بدعهدی قریش» در سال‌های بعد تمرکز دارند تا نشان دهند هیچ توافقی با دشمنِ زیاده‌خواه پایدار نمی‌ماند و سرنوشت محتوم هرگونه صلح با استکبار، نقض عهد از سوی طرف مقابل و در نهایت ضرورت اقدام قاطعانه و نبرد نهایی (مانند فتح مکه) است. از این رو، صلح حدیبیه در سپهر سیاسی ایران به میدان جنگی مفاهیم تبدیل شده است؛ مفاهیمی که در آن، یک واقعه واحد همزمان نقش «جواز دیپلماسی» برای اعتدال‌گرایان و «هشدار نسبت به اعتماد به دشمن» برای سوپرانقلابی‌ها و حلقه سخت نظام را ایفا می‌کند و کارکردش فراتر از یک مثال ساده، به ابزار سنجشی برای تعیین نسبت حاکمیت با تعاملات بین‌المللی تبدیل شده است.

روایت اعتدال‌گرایان؛ صلح حدیبیه به مثابه «انعطاف تاکتیکی و فتح مبین»

در ادبیات سیاسی اصلاح‌طلبان و دیپلمات‌های دولت یازدهم و دوازدهم، صلح حدیبیه فراتر از یک الگوی تاریخی، به زیربنای نظری و مشروعیت‌بخشِ «دیپلماسی هسته‌ای» و توافق برجام تبدیل شد. در این خوانش، پیامبر اکرم (ص) نه به عنوان فرماندهی آماده نبرد در برابر قریش، بلکه به عنوان استراتژیستی هوشمند ترسیم می‌شود که برای دستیابی به اهداف بلندمدت و حفظ کیان جامعه اسلامی، ابزار مذاکره مستقیم با دشمن را برگزیدند.

شالوده اصلی این جریان حول این محور شکل گرفته است که کوتاه آمدن از برخی خواسته‌های شکلی، شکاف در خطوط طرف مقابل و پذیرش انعطاف‌های تاکتیکی، به هیچ‌وجه به معنای عدول از اصول یا عقب‌نشینی هویت‌شناختی نیست، بلکه دقیقا «مقدمه ضروری برای فتح‌های بزرگ‌تر» است.

شخص حسن روحانی در طول دوران مسوولیت خود و حتی پس از آن، بارها از این استعاره تاریخی برای پاسخ به منتقدان داخلی برجام استفاده کرد. او در ۱۰ بهمن ۱۳۹۷، زیر سخت‌ترین فشارهای تحریمی امریکا، با صراحت به الگوی حدیبیه اشاره کرد و گفت: «در صلح حدیبیه هم پیامبر (ص) توافق حداکثری نکرد؛ برخی اصحاب اعتراضی داشتند، اما همان توافق زمینه‌ساز فتح مبین و فتح مکه شد. برجام هم صلحی هوشمندانه برای شکستن فشارهاست.»

 این موضع‌گیری دقیقا نشان‌دهنده نحوه مواجهه جریان اعتدال با نقدها بود؛ پاسخی مذهبی به تندروهایی که هرگونه کوتاه آمدن در متن معاهدات بین‌المللی را عقب‌نشینی می‌نامیدند. روحانی با یادآوری اعتراضات برخی اصحاب پیامبر به مفاد حدیبیه، منتقدان داخلی برجام را شبیه همان معترضان تاریخی تصویر کرد که از درک عمق استراتژیک و پیامدهای مثبت صلح ناآگاه بودند.

تثبیت این ادبیات در گفتمان اعتدال توسط رییس دولت یازدهم و دوازدهم با استناد مداوم به سوره مبارکه «فتح» ادامه یافت. موافقان این گفتمان تاکید می‌کردند: همان‌طور که خداوند نازل شدن آیه «إِنا فتحْنا‌ لک فتْحًا مُبِینًا» را نه پس از یک نبرد خونین، بلکه متعاقب صلح حدیبیه قرار داد، برجام و خروج ایران از ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد نیز صلحی است که در ذات خود یک «فتح دیپلماتیک» محسوب می‌شود.

او در خرداد و تیر سال 1393 نیز دو بار درباره ماجرای تاریخی «صلح حدیبیه» در صدر اسلام سخن گفت که البته این سخنرانی‌ها واکنش‌هایی را نیز به همراه داشت.

روحانی 7 خرداد در مراسمی گفت: «او در سایه صلح حدیبیه‌ای که در نظر کوته‌بینان ناعادلانه جلوه می‌کرد، پیروزی را به دست آورد که در یک‌صد جنگ هم به دست نمی‌آمد و فرصت طلایی را برای دنیای اسلام و تبلیغ اسلام مهیا کرد.»

او اول تیرماه در «نخستین کنگره بین‌المللی سبط النبی» با اشاره مجدد به صلح حدیبیه گفت: «عده‌ای کوته‌نظر در برابر شخص پیامبر زبان به اعتراض گشودند که چرا این کلمه را حذف یا این ماده را اضافه کردید یا در برابر این قول چرا سخنی به میان نیاوردید؟»

در این چارچوب فکری، صلح حدیبیه اثبات می‌کند که تعامل با جهان و انعطاف در تعاریف رسمی، نه‌تنها تعارضی با عقلانیت دینی ندارد، بلکه شاکله اصلی سیاست‌ورزی در سیره‌ پیامبر است. البته این نگاه مورد قبول طیف‌هایی از اصولگرایان نیز نبوده و نیست.

سایت «رجانیوز» که اصولگرایان حامی سعید جلیلی آن را اداره می‌کنند، پس از سخنرانی اول تیرماه حسن روحانی نوشت: «آیا مطرح کردن دوباره موضوع صلح حدیبیه توسط رییس‌جمهور، آن هم دو روز پس از مذاکرات وین 5 و در آستانه دور بعدی مذاکرات، گام نهایی ربطی به توافق احتمالی ایران و 1+5 تا پیش از 29 تیرماه دارد؟ این در حالی است که شرایط زمانی ایران بیش از آنکه به شرایط ضعف در ایام صلح حدیبیه شباهت داشته باشد، به شرایط فتح بدر و خیبر توسط مسلمین و به امام امیرالمومنین شباهت داشت. به نظر می‌رسد اعتماد به نفسی شبیه به آنچه جوانان تیم ملی فوتبال ایران در مقابل آرژانتین به خرج دادند، به خوبی بتواند در پذیرش شرایط بدر و خیبر و عدم تفسیر آن به شرایط دیگر موثر باشد.»

با این وجود و به‌‌رغم همه این صداهای منتقد روحانی بهمن سال 1393 نیز دوباره در جلسه هیات دولت از صلح حدیبیه گفت: « شاهکارسیاسی پیامبر عظیم‌الشان اسلام (ص) جامعه النبی و مدینه النبی بود و شاهکار حقوقی ایشان، صلح حدیبیه و شاهکار اخلاقی، فتح مکه بود.»

روحانی در بازخوانی‌های بعدی خود از مبانی حکمرانی اسلامی در ۱۹ شهریور ۱۴۰۳ نیز بار دیگر بر همین بنیان استدلال کرد و گفت: «پیامبر برای تاسیس و به اوج رساندن حکومت خود صلح حدیبیه را داشت که مبنای حکومت را بر پیمان و تعامل گذاشت.»

روایت اصولگرایان و منتقدان؛ صلح حدیبیه به مثابه «عبرت از بدعهدی دشمن»

در دستگاه فکری جریان اصولگرا، جبهه پایداری و منتقدان سرسخت دیپلماسی با غرب، استعاره صلح حدیبیه کاملا متضاد با خوانش اعتدالیون دولت یازدهم و دوازدهم بازخوانی می‌شود. در حالی که جریان اعتدال بر «انعطاف پیامبر (ص) » و «دستاورد صلح» تمرکز داشت، اصولگرایان صلح حدیبیه را نه الگو یا تمایلی اولیه برای سازش، بلکه مانوری تحمیلی در شرایط اضطرار و مهم‌تر از آن، روایتی از «اثبات ذاتِ بدعهد و حیله‌گر دشمن» می‌دانند.

در این روایت، ارزش اسنادی و تحلیلی حدیبیه نه در متن پیمان‌نامه، بلکه در پایان‌بندی و فرجام آن نهفته است؛ صلحی که با نقض عهد قریش مخدوش شد و در نهایت به اقدام قاطعانه نظامی، شکست کامل مستکبران مکه و فتح‌المبینِ واقعی یعنی «فتح مکه» انجامید.

نقطه اوج استفاده تهاجمی اصولگرایان از این استعاره، همزمان با توافق موقت ژنو در آبان ۱۳۹۲ و سپس امضای برجام شکل گرفت. خطبا، رسانه‌ها و چهره‌های شاخص این جریان با استناد به واقعه حدیبیه هشدار دادند که کوتاه آمدن در برابر قدرت‌های استکباری، عطش آنان را برای زیاده‌خواهی بیشتر می‌کند. رسانه‌ها و تریبون‌های وابسته به جریان پایداری بارها تاکید کردند که قریش کمتر از دو سال پس از امضای پیمان حدیبیه، با تحریک قبیله بنوبکر علیه خزاعه (هم‌پیمان مسلمین)، عهد خود را شکست؛ بنابراین، دل بستن به لبخند دیپلماتیک امریکا و امضای معاهده با غربی‌ها، آزمودنِ همان مسیر بدعهدی قریش است. آنان استدلال می‌کردند که عقب‌نشینی از حقوق هسته‌ای نه تنها به صلح پایدار نمی‌انجامد، بلکه دشمن را به طمع افکندن فشار بیشتر گستاخ‌تر خواهد ساخت.

با خروج یک‌جانبه دونالد ترامپ از برجام در اردیبهشت ۱۳۹۷، اصولگرایان این حادثه را سند زنده و بازسازی‌شده نقض عهد قریش خواندند و گفتمان اعتدال را به «ساده‌لوحی محاسباتی» متهم کردند.

احمد خاتمی و برخی دیگر از ائمه نماز جمعه در سخنرانی‌های خود با ارجاع مستقیم به سرنوشت پیمان حدیبیه اعلام کردند که خروج امریکا از توافق اثبات کرد که «جبهه استکبار قابل اعتماد نیست و زبان فهم او نه توافق، بلکه قدرت است.» در این تحلیل، برجام صلحی شکننده بود که غربی‌ها همچون مشرکان مکه آن را زیر پا گذاشتند؛ در نتیجه، تنها راه باقیمانده برای جمهوری اسلامی، خروج از انفعال و حرکت به سوی «فتح مکه» یعنی اتکا به توان داخلی و بازدید اقتدار منطقه‌ای و هسته‌ای است.

منتقدان برجام همچنین با نقد ادبیات روحانی درباره «کوتاه آمدن پیامبر از عناوین شکلی»، زاویه دید دیگری را مطرح کردند. آنان تاکید داشتند که پیامبر(ص) اگرچه در ظاهر از نوشتن لقب «رسول‌الله» در متن معاهده گذشت، اما هرگز از اصول اساسی اسلام، اقتدار دفاعی و کیان امت اسلامی عقب‌نشینی نکرد. در حالی که به زعم آنان، تیم مذاکره‌کننده ایرانی در برجام امتیازات نقد و ساختاری داد و در برابر آن، وعده‌های نسیه و غیرقابل‌اعتماد دریافت کرد.

از این مقطع زمانی به بعد طیفی از جریان اصولگرا توانست از صلح حدیبیه سپر دفاعی محکمی برای نفی مذاکره مجدد بسازد؛ روایتی که صلح را نه نقطه پایانی برای تثبیت تعامل، بلکه مرحله‌ای موقت برای آشکار شدن چهره واقعی دشمن و زمینه‌سازی برای پیروزی نهایی از طریق مقاومت تلقی می‌کند.

سعید جلیلی و جریان‌های خاص؛ تغییر زاویه دید به مرور زمان

یکی از خواندنی‌ترین و جالب‌ترین ابعادِ نبرد روایت‌ها بر سر صلح حدیبیه، سیر تحول نگاه سعید جلیلی به عنوان نماد اصلی جریان پایداری و از سرسخت‌ترین منتقدان دیپلماسی دهه نود است. بررسی مواضع جلیلی نشان می‌دهد که ابزار استدلال او چگونه از یک «موضعی دفاعی و نفی‌کننده مذاکره» در دهه نود، به یک «ابتکار هجومی و ایجابی» در دهه جدید تغییر شکل داده است.

در تمام سال‌های دولت روحانی و به‌ویژه پس از انعقاد توافق ژنو در آبان ۱۳۹۲ و سپس برجام، سعید جلیلی و جریان‌های فکری نزدیک به او، استعاره صلح حدیبیه را دقیقا در چارچوب «عبرت‌گیری از عهدشکنی دشمن» صورت‌بندی می‌کردند. در این دوران، جلیلی بارها در سخنرانی‌ها و نشست‌های خود بر این نکته دست می‌گذاشت که هرگونه عقب‌نشینی در برابر دشمن، نه تنها سایه تهدید را دور نمی‌کند، بلکه جرات دشمن را برای اعمال فشارهای جدید بیشتر می‌سازد. در این تحلیل، صلح حدیبیه صرفا به عنوان شاهدی بر بی‌اعتمادی به قریش و اثبات بی‌فایده بودن خوشبینی به پیمان‌های غربی خوانده می‌شد و ارجاعِ طرف مقابل به این صلح، به عنوان «توجیه سازشکاری» زیر سوال می‌رفت.

اما تحول بنیادین در رویکرد جلیلی زمانی آشکار شد که او در مرداد ۱۴۰۵، در واکنش به شرایط جدید منطقه‌ای و بحث‌های داغ درباره لزوم پایان دادن به تنش‌ها و جلوگیری از وقوع جنگ، موضعی کاملا متفاوت ابراز داشت. او در یادداشتی با ارجاع مستقیم به این کلیدواژه نوشت: «دشمن که شکست خورد، تازه وقت ابتکار است. این حکمت پیامبر اعظم (ص) بود که پس از شکست دشمن در جنگ احزاب، فرصت به دشمن نداد و ابتکار را به دست گرفت؛ ابتکاری پیروزی را تثبیت می‌کند که فرصت را از دشمن بگیرد، نه اینکه به دشمن فرصت دهد تا برود بازآرایی کند و برگردد. ابتکاری که سایه جنگ را برای همیشه از سر کشور بردارد، سرآغاز حرکت به سوی اهداف بزرگ است؛ مثل آنچه پیامبر (ص) در احزاب و حدیبیه کردند، مثل آنچه امروز نیاز داریم.»

جلیلی که سال‌ها صلح حدیبیه را در ادبیات رقبای اعتدال‌گرایش تقبیح یا حداقل منحصرا به «عبرت از بدعهدی» تقلیل می‌داد، این‌بار خود به میدان آمد و صلح حدیبیه را به عنوان یک «ابتکار فعال برای برداشتن سایه جنگ» بازتعریف کرد. در این خوانش جدید، حدیبیه دیگر نه یک «سازش اضطراری» یا «تجربه شکننده»، بلکه یک «حکمت سیاسی و آفندی» تصویر می‌شود؛ صلحی که پس از شکست دشمن در احزاب رخ می‌دهد تا با سلب فرصت بازآرایی از دشمن، پیروزی جبهه خودی را تثبیت کند.

ورود سعید جلیلی به حوزه جدید استدلال با صلح حدیبیه نشان می‌دهد که این کلیدواژه تاریخی در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، البته نشان از تغییر دیدگاه‌های جلیلی ندارد . او با چرخش از زاویه دید «بدعهدی قریش» به زاویه دید «ابتکار حدیبیه‌ای برای دفع جنگ» سعی دارد بار هزینه رفتارهای هوادارانش را از دوش خود بردارد و از تبدیل خود به شمایل ادامه جنگ یا ضدیت با توافقی جدید شانه خالی کند.

 صلح حدیبیه، نبردِ روایت‌ها در دیپلماسی ایرانی

استعاره تاریخی «صلح حدیبیه» فراتر از یک مجادله لفظی یا ارجاع مذهبی معمولی، به پیچیده‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین میدانِ نبردِ گفتمانی میان نیروهای سیاسی درباره «مفهوم مذاکره»، «حدود انعطاف» و «نحوه مواجهه با قدرت‌های خارجی» تبدیل شده است. واقعه‌ای که در سال ششم هجری در بیابان‌های اطراف مکه رخ داد، به دلیل ظرفیت‌های سیاسی و لایه‌های چندگانه خود، قدرتی عجیب در صورت‌بندی تصمیمات کلان پیدا کرده است؛ تا جایی که یک حادثه واحد، همزمان توانسته نقش سند مشروعیت دیپلماسی و انعطاف تاکتیکی را برای جریان اعتدال و اصلاحات ایفا کند و هم «هشدارنامه بی‌اعتمادی به دشمن و لزوم اتکا به قدرت درونی» را در اختیار جریان اصولگرا و پایدار بگذارد.

در گفتمان اعتدال و دیپلماسی‌خواهان، محور اصلی استدلال همواره روی «متن پیمان‌نامه»، «شخصیت سیاسی پیامبر (ص)» و «پیامدهای ایجابی صلح» استوار بوده است. حسن روحانی در طول سال‌های مسوولیت خود بارها با دست گذاشتن بر رفتارهای تاکتیکی پیامبر در حدیبیه کوشید تا نشان دهد دیپلماسی به معنای عقب‌نشینی از آرمان‌ها نیست. او در سخنرانی‌های متعددی با یادآوری این نکته که پیامبر اسلام برای تحقق هدف بزرگ‌تر حتی پذیرفت که عنوان رسمی «رسول‌الله» از متن معاهده پاک شود و به جای آن «محمد بن عبدالله» نوشته شود، استدلال می‌کرد که تیم مذاکره‌کننده ایران نیز حق دارد در الفاظ، فرمول‌های فنی و دستاوردهای حداکثری انعطاف نشان دهد. روحانی با ارجاع به اعتراضات برخی اصحاب متعصب پیامبر به مفاد صلح، منتقدان داخلی برجام را «ناآگاه از فتح‌های ناشی از صلح» خواند و تاکید داشت: همان‌طور که حدیبیه زمینه رسمی شناخته شدن اسلام توسط مشرکان از طریق تبلیغ اسلام را فراهم کرد، برجام نیز حق غنی‌سازی ایران را تثبیت و کشور را از ذیل خطرات امنیتی خارج کرد. در همین راستا، دیگر دیپلمات‌‌ها و چهره‌های حامی دولت روحانی نیز بارها در نشست‌ها و مصاحبه‌های خود یادآور شدند که «صلح حدیبیه اثبات می‌کند که هنر دیپلماسی، تغییر میدان بازی به نفع منافع ملی است، نه اصرار بر شعارهای پرهزینه».

در نقطه مقابل، جریان اصولگرا، جبهه پایداری و تریبون‌های نقد مذاکره، هرگز این روایت اعتدالی را نپذیرفتند و نقطه ثقل تحلیل خود را از «مذاکره و معاهده» به «بدعهدی قریش و فرجام معاهده» منتقل کردند. در این خوانش، صلح حدیبیه نه صلحی مطلوب، بلکه مانوری ناگزیر در شرایط خاص بود که ماهیت حیله‌گر و غیرقابل اعتماد دشمن را برای همگان افشا کرد.

خطبای نماز جمعه، رسانه‌های جبهه پایداری و چهره‌های تحلیلی اصولگرایی پس از توافق موقت ژنو در آبان ۱۳۹۲ و به‌ویژه پس از خروج امریکا از برجام در اردیبهشت ۱۳۹۷، با ارجاع مستقیم به سرنوشت پیمان حدیبیه اعلام کردند که قریش کمتر از دو سال پیمان را شکست و امریکا نیز نشان داد که همان قریشِ زمانه است. آنان با نقل‌قول‌های صریح استدلال کردند که صلح با استکبار هرگز به امنیت پایدار نمی‌انجامد، بلکه تنها دشمن را برای زیاده‌خواهی گستاخ‌تر می‌سازد. در نگاه این جریان، ارزش واقعی واقعه حدیبیه در این بود که راه را برای «فتح مکه» و اقدام قاطعانه نظامی هموار کرد؛ بنابراین برجام نیز باید درس عبرتی می‌شد تا کشور از توهم تعامل خارج شده و به سمت اقتدار درون‌زا حرکت کند.

اما ابعاد این نبرد گفتمانی زمانی پیچیده‌تر و جذاب‌تر شد که ورود غیرمنتظره سعید جلیلی به جغرافیای این استعاره در مرداد ۱۴۰۵، معادلات سنتی را برهم زد. جلیلی که سال‌ها به عنوان رمز نفی دیپلماسی اعتدالی شناخته می‌شد و ارجاع رقبایش به حدیبیه را نقد می‌کرد، با استفاده از عبارت «ابتکار پیامبر در احزاب و حدیبیه برای برداشتن سایه جنگ»، صلح حدیبیه را از یک «عبرتِ منفی» به یک «ابتکارِ ایجابی و هجومی» ارتقا داد. این موضع‌گیری نشان داد که اصولگرایان نیز دریافته‌اند که نمی‌توان ظرفیت عظیم و مشروعیت‌بخش صلح حدیبیه را کاملا به طرف مقابل واگذار کرد. جلیلی با بازتعریف این مفهوم کوشید نشان دهد که می‌توان از الگوی حدیبیه برای «تثبیت پیروزی‌های منطقه‌ای»، «سلب فرصت بازآرایی از دشمن» و «طراحی ابتکار عمل سیاسی» استفاده کرد، بدون آنکه دچار «ساده‌لوحی یا سازشکاری» شد.

این دو نگاه به یک سند تاریخی اسلام از چند جهت قابل مقایسه است؛ گفتمان اعتدال و دیپلماسی با تکیه بر سخنان روحانی در دی ۹۷ و شهریور 1403، تمام وزن خود را روی متن معاهده، انعطاف پیامبر(ص) و تحقق «فتح مبین» می‌گذارد؛ در حالی که گفتمان اصولگرا و جبهه پایداری با استناد به مواضع سال‌های ۹۲ و ۹۷ ، تمرکز اصلی را بر بدعهدی قریش، نقض پیمان و ضرورت نبرد نهایی یا همان «فتح مکه» قرار می‌دهد.

در سطح «نگاه به اصل مذاکره»، جریان اعتدال مذاکره را ابزاری هوشمندانه برای رفع فشارها، تعامل با جهان و تثبیت قدرت قلمداد می‌کند؛ اما اصولگرایان آن را اقدامی موقت یا ناگزیر می‌دانند که نهایتا بی‌اعتباری دشمن را به اثبات می‌رساند. در بعد «مفهوم انعطاف» نیز اعتدال‌گرایان گذشتن از عناوین شکلی را برای دستاوردهای ساختاری و ملموس لازم می‌دانند، در حالی که منتقدان آن را انفعال در برابر دشمن تلقی می‌کنند؛ مگر آنکه این انعطاف در قالب ابتکاری هجومی برای سلب فرصت بازآرایی از حریف تعریف شود. کلیدواژه‌های اصلی اعتدال‌گرایان حول «دیپلماسی نتیجه‌محور، تعامل با جهان و خروج از تحریم» شکل گرفته، اما کلیدواژه‌های اصولگرایان بر مدار «عبرت از بدعهدی، عدم اعتماد به امریکا و ابتکار برای تثبیت پیروزی» می‌چرخد.

برای سیاستمداران جمهوری اسلامی از اعتدالی تا سعید جلیلی، صلح حدیبیه «زبان مشترک و فرمول نهایی حکمرانی و سیاست خارجی» در برهه‌های حساس مذاکره و جنگ و صلح است. چه آنان که با استناد به حدیبیه به دنبال گشایش دیپلماتیک و امضای پیمان با غربی‌ها بوده‌اند و چه آنان که از همین کلیدواژه برای اثبات ضرورت مقاومت یا طراحی ابتکارات هجومی استفاده کرده‌اند، همگی در یک نقطه اشتراک دارند: در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، هیچ تصمیمی در عرصه سیاست خارجی بدون عبور از دروازه «صلح حدیبیه» و بازتفسیر آن مشروعیت کامل نمی‌یابد. صلح حدیبیه آیینه‌ای است که جریان‌های مختلف، تصویر خود و راهبردهای مطلوبشان برای کشور را در آن می‌بینند و از طریق آن، به دنبال اثبات حقانیت دیدگاه‌هایشان هستند.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها