کد خبر: 788632
|
۱۴۰۵/۰۶/۰۹ ۱۰:۳۵:۱۵
| |

فشار معیشتی به اندازه تحریم و فشار خارجی تهدید‌آمیز است

قادر باستانی تبریزی نوشت: فشار معیشتی و هر عاملی که شکاف میان جامعه و حاکمیت را عمیق‌تر کند، می‌تواند به همان اندازه که تحریم و فشار خارجی تهدیدآمیز است، توان کشور برای عبور از بحران را تضعیف کند.

فشار معیشتی به اندازه تحریم و فشار خارجی تهدید‌آمیز است
کد خبر: 788632
|
۱۴۰۵/۰۶/۰۹ ۱۰:۳۵:۱۵

«آن سوی بن‌بست» عنوان یادداشت قادر باستانی تبریزی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛  واشنگتن و تهران هر دو به فشار حداکثری روی آورده‌اند تا طرف مقابل را به عقب‌نشینی وادار کنند، اما همین بن‌بست می‌تواند نقطه آغاز یک انتخاب تازه باشد. وقتی هزینه ادامه تقابل برای هر دو طرف رو به افزایش است، راه‌حل پایدار در یافتن مسیری برای بازگشت به تفاهم است. این تصور در امریکا بیش از گذشته تقویت شده که جنگ و اقدام نظامی به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نمی‌شود و ممکن است نتیجه‌ای معکوس داشته باشد و با افزایش انسجام و تاب‌آوری جامعه، ظرفیت مقاومت کشور را بالا ببرد. از طرف دیگر، ایران کشوری با وسعت، جمعیت، منابع و توان مهندسی قابل توجه است و بخش مهمی از خسارت‌های ناشی از جنگ، قابل بازسازی و حتی بهینه‌سازی است. از همین رو، به نظر می‌رسد بخش مهمی از راهبرد امریکا و اسراییل از میدان نظامی به میدان داخلی منتقل شده و افزایش نارضایتی عمومی، تشدید شکاف در سطوح مختلف حاکمیت و ایجاد اختلال در کارکردهای اقتصادی و اجتماعی کشور را هدف قرار داده است. در چنین شرایطی، ابزارهای اقتصادی و مالی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. شاید از همین منظر بتوان توضیح داد که چرا در مقطع کنونی، نقش وزارت خزانه‌داری امریکا و ابزارهای تحریمی، بیش از اظهارنظرهای نظامی یا دیپلماتیک، در کانون سیاست واشنگتن درباره ایران قرار گرفته است. راهبرد ترامپ ترکیبی از فشارهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و نظامی است و در کوتاه‌مدت، بر تشدید تحریم‌ها و تنگ‌تر کردن حلقه محاصره اقتصادی متمرکز شده است. در سوی مقابل، راهبرد ایران بر تداوم بستن تنگه هرمز استوار است تا از این طریق، هم بر افکار عمومی امریکا فشار وارد کند و هم معادلات بین‌المللی را تحت‌تاثیر قرار دهد. این راهبرد، در ذات خود، امکان توسل به عملیات نظامی پیش‌دستانه برای شکستن محاصره را نیز دربر دارد، اما اجرای چنین راهبردی پیش از هر چیز به یک پیش‌شرط حیاتی نیازمند است؛ اطمینان از استحکام جبهه داخلی. در شرایطی که طرف مقابل می‌کوشد فشار خارجی را به نارضایتی و شکاف داخلی تبدیل کند، حفظ رضایت و همراهی مردم، بخشی از امنیت ملی و توان بازدارندگی کشور است.

از این منظر، فشار معیشتی و هر عاملی که شکاف میان جامعه و حاکمیت را عمیق‌تر کند، می‌تواند به همان اندازه که تحریم و فشار خارجی تهدیدآمیز است، توان کشور برای عبور از بحران را تضعیف کند.  در جنگ فرسایشی، استحکام جبهه داخلی و حفظ انسجام ملی، یکی از اصلی‌ترین ارکان قدرت کشور است و این واقعیت در پیام رهبری به مناسبت هفته دولت نیز به‌صراحت مورد تاکید قرار گرفت. با این حال، متاسفانه برخی جریان‌های تُندرو گویی خود را از این توصیه راهبردی مستثنا می‌دانند و حتی پس از صدور این پیام، نه ‌تنها از مسیر پیشین خود عقب ننشستند، بلکه بر آن اصرار بیشتری ورزیدند و حملات خود به دولت را تشدید کردند.  نکته مهم در شرایط کنونی، تغییر و پیچیده‌تر شدن سیاست امریکا در قبال ایران است. اظهارات مقامات کاخ سفید، به‌ ویژه ترامپ، نشان می‌دهد که واشنگتن از اقدامات شتاب‌زده و پُرهزینه به سمت فشارهای عمیق‌تر و هدفمندتر حرکت کرده و دامنه تقابل را از «حکومت» به عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی ایران گسترش داده است. آنچه از مجموعه تحولات برمی‌آید، شکل‌گیری یک راهبرد گسترده برای افزایش فشار اقتصادی است که اگر با تدبیر و سیاستگذاری درست با آن مواجه نشویم، می‌تواند در میان‌مدت هزینه‌های سنگینی بر اقتصاد و زندگی مردم تحمیل کند.  محور دیگر این راهبرد، تلاش برای کاهش اهمیت راهبردی تنگه هرمز است. توسعه مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، از جمله مسیرهای دریایی شمالی و تغییرات اقلیمی که امکان استفاده اقتصادی از برخی مسیرهای پیش‌تر ناممکن یا پُرهزینه را فراهم کرده، در بلندمدت معادلات سنتی انتقال انرژی را تغییر خواهد داد. سخنان ترامپ درباره ایجاد خطوط لوله و مسیرهای موازی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. با این حال، هر تهدیدی باید محرکی برای بازاندیشی و اصلاح راهبردها باشد. اگر واشنگتن به این نتیجه رسیده که فشار تدریجی و فرسایشی موثرتر از اقدام نظامی مستقیم است، پاسخ ایران نیز باید از جنس تقویت اقتصاد، افزایش تاب‌آوری و انسجام ملی، کاهش آسیب‌پذیری و گشودن مسیرهای تازه دیپلماتیک باشد. 

 در چنین شرایطی، هدف امریکا حرکت به سمت تضعیف تدریجی و میان‌مدت ایران است و این دقیقاً فرصتی در اختیار کشور می‌گذارد تا با وحدت داخلی، اصلاحات هوشمندانه و دیپلماسی فعال، زمین  بازی را تغییر دهد. 

امروز مساله اصلی کشورمان اقتصادی است، اما پاسخ نهایی آن سیاسی است. جنگ اقتصادی با شناخت واقع‌بینانه از صحنه بین‌المللی و اتخاذ تصمیم‌های دشوار، اما سنجیده، مدیریت می‌شود. احیای یادداشت تفاهم اسلام‌آباد و ارایه پیشنهادهای مشخص، معنادار و قابل اجرا می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد. فرصت انتخاب میان دو مسیر - استهلاک مدیریت‌شده یا اصلاحات پُرهزینه- هر روز تنگ‌تر می‌شود، اما در همه سناریوها یک اصل ثابت است که بدون وحدت در جبهه داخلی و بدون صداقت با افکار عمومی درباره هزینه واقعی تصمیم‌ها و دشواری‌های مسیر پیش‌رو، هیچ اصلاح پایداری امکان‌پذیر نیست. آن سوی این بن‌بست، هنوز امکان انتخاب وجود دارد و عبور از آن، بیش از هر چیز به تصمیم‌گیری واقع‌بینانه، شجاعت در انتخاب‌های دشوار و اجماع ملی درباره چگونگی عبور از بحران نیازمند است.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها