کد خبر: 785880
|
۱۴۰۵/۰۵/۱۸ ۰۹:۰۵:۱۵
| |

واکنش ایران به توافق مکه چه باید باشد؟

برای تهران، این توافق نه جای هراس غیرواقع‌بینانه دارد و نه جای بی‌تفاوتی انفعالی. شطرنج خاورمیانه پیچیده‌تر شده و پاسخ ایران به این آرایش نوظهور، نباید بیانیه‌های تکراری، بلکه ارزیابی دقیق بازدارندگی، خروج از انزوای ساختاری و دیپلماسی پرسرعت و عملیاتی باشد. سیاست خارجی و منافع ملی معطل بازی‌های سیاست داخلی نمی‌ماند.

واکنش ایران به توافق مکه چه باید باشد؟
کد خبر: 785880
|
۱۴۰۵/۰۵/۱۸ ۰۹:۰۵:۱۵

«اضطراب امنیتی در قلب مثلث مکه» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم علی ودایع است که در آن آمده: احساس ناامنی از خود ناامنی کشنده‌تر است. وضعیت امنیتی غرب آسیا در سایه تهاجم امریکا و اسراییل علیه ایران با معماواره‌های سخت امنیتی گره خورده است. باید پذیرفت که دیپلماسی در منطق رئالیسم ساختاری، جز روکش مخملین بر پنجه‌های عریان قدرت نیست. هیچ کس در خاورمیانه برای امنیت دیگری به آتش نمی‌زند اما دود آتش و ترکش‌های جنگ گریبان همه را می‌گیرد. نشست و توافق سه‌جانبه در مکه میان عربستان‌سعودی، ترکیه و پاکستان را نباید در قالب نمایش‌های تکراری «همبستگی جهان اسلام» یا تعارفات پرتوخالی دیپلماتیک تحلیل کرد. این پیمان، محصول یک محاسبه کاملا ریاضی، سرد و بی‌رحمانه در پاسخ به واگرایی‌های امنیتی منطقه است. کاتالیزور اصلی خلق این مثلث، درک یک واقعیت تلخ در ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد است؛ «چتر حمایتی واشنگتن ترک خورده و دیگر اعتبار گذشته را ندارد.» در غیاب یک تضمین‌کننده نهایی، منطق خودیاری بر رفتار بازیگران سایه می‌اندازد. 

عربستان‌سعودی پس از تجربه تکانه‌های چند سال اخیر دریافته که دلارهای نفتی بدون بازدارندگی عینی، در بزنگاه بحران، امنیت نمی‌سازند. ریاض برای پر کردن این کسر امنیت، چشم به دو مولفه حیاتی دوخته است؛ فناوری دفاعی ترکیه و سایه بازدارندگی پاکستان. در سوی دیگر، آنکارا با وجود بحران‌های جانکاه اقتصادی، به دنبال نقد کردن پرستیژ نظامی و تثبیت نقش خود به عنوان وزنه‌برتر تسلیحاتی منطقه است. اسلام‌آباد نیز که در منگنه انزوای ژئوپلیتیک و خفگی مالی دست‌وپا می‌زند، خروج از بن‌بست را در پیوند زدن توان نظامی‌اش به سرمایه خلیج‌فارس می‌بیند. ترکیب «سرمایه عربی»، «صنعت دفاعی ترکیه‌ای» و «عقبه تسلیحاتی و پرسنلی پاکستان» پیام واضحی به محیط پیرامونی دارد؛ «خاورمیانه وارد فاز جدیدی از بازآرایی قدرت شده است؛ جایی که پیمان‌ها نه براساس برادری، بلکه بر پایه ترس از غافلگیری در آنارشی منطقه منعقد می‌شوند.»

از پرستیژ دیپلماتیک تا قدرت میدان- رفاقت سه‌‌جانبه در مکه، روی کاغذ یک معامله متقابل و کاملا توجیه‌پذیر به نظر می‌رسد. اگر پرده نمایش دیپلماتیک را کنار بزنیم با متغیرهای متضاد و گسل‌های عمیق زیرپوستی روبه‌رو می‌شویم.  ‌منطق رئالیسم ساختاری به ما یادآوری می‌کند که ائتلاف‌ها در خاورمیانه غالبا «از روی اضطرار» ساخته می‌شوند نه «بر پایه اعتماد» و امروز بازیگران در میان دود آتش جنگ ایران با احساس ناامنی دست و پنجه نرم می‌کنند. امضای پیمان‌های دفاعی در تالارهای مجلل دیپلماتیک و فلاش دوربین‌های خبری، همواره راحت‌ترین بخش در ساخت ائتلاف‌هاست؛ اما در منطق بی‌رحم رئالیسم ساختاری، «اعتبار یک پیمان امنیتی نه در فلاش دوربین‌ها، بلکه در اتاق جنگ و زیر آتش عیار می‌خورد.» فاصله میان پرستیژ روی کاغذ تا پراتیک عینی در میدان، همان نقطه‌ای است که بسیاری از ائتلاف‌های شتاب‌زده خاورمیانه در آن فرو می‌ریزند. مثلث مکه اگر بخواهد از یک «ژست بازدارندگی» به یک «سپر رزمی کارآمد» تبدیل شود، با اصطکاک‌ها و چالش‌های عمیق عملیاتی روبه‌رو است. حساب و کتاب ریاضیاتی درباره نشست مکه نشان‌دهنده یک سود تاکتیکی متقابل است اما به لحاظ استراتژیک «فعلا» با اما و اگر مواجه می‌شویم. 

 رقابت خفته ریاض و آنکارا بر سر رهبری جهان سنت را نمی‌توان نادیده گرفت. رقابت تاریخی میان آل‌سعود و میراث عثمانی با یک لبخند دیپلماتیک در مکه محو نمی‌شود. آنکارا رویای نفوذ ایدئولوژیک و بازیگری تجدیدنظرطلبانه را رها نکرده و ریاض همچنان با دیده تردید به جاه‌طلبی‌های عثمانی در حوزه نفوذ عربی می‌نگرد. از طرف دیگر، اسلام‌آباد ناخودآگاه مایل است هر پیمان امنیتی را به وزنه بازدارندگی در برابر دهلی‌نو تبدیل کند. اما عربستان در سال‌های اخیر سرمایه‌گذاری‌های عظیم اقتصادی و استراتژیک روی هند انجام داده و به هیچ‌وجه حاضر نیست قربانی مناقشات شبه‌قاره شود. 

روی کاغذ،‌ بندی شبیه به ماده ۵ ناتو (حمله به یک کشور، حمله به همه) درج شده است. اما واقعیت میدان چیز دیگری می‌گوید: اگر فردا روزی یک بحران مرزی میان پاکستان و هند زبانه بکشد، آیا عربستان حاضر است امنیت و مناسبات استراتژیک میلیارد دلاری خود با دهلی‌نو را فدای اسلام‌آباد کند؟ یا اگر آنکارا در مدیترانه شرقی یا شمال سوریه وارد درگیری شود، آیا ریاض نیرو یا هزینه‌ای وسط خواهد گذاشت؟ پاسخ به این سوالات، توهم «حفاظت متقابل کامل» را باطل می‌کند. ناگفته نماند که به لحاظ راهبردی ائتلاف مکه با یک تضاد ساختاری بزرگ مواجه است. ترکیه یک عضو رسمی ناتو است و پاکستان در عمق استراتژیک پکن تنفس می‌کند. پیوند زدن یک عضو ناتو با متحد کلیدی چین زیر چتر سرمایه سعودی، پارادوکسی است که در اولین بزنگاه رقابت قدرت‌های بزرگ، شکاف‌هایش دهان باز خواهد کرد.

سوال اساسی اینجاست که در روز بحران، فرمان اصلی را چه کسی صادر می‌کند؟ آیا یک ژنرال ارتش پاکستان یا افسر ارشد ترکیه‌ای حاضر است نیروهای خود را تحت امر اتاق جنگ ریاض قرار دهد؟ تجربه تاریخی «ائتلاف نظامی اسلامی» یا «نیروهای سپر جزیره» نشان داده که ائتلاف‌های منطقه‌ای خاورمیانه در مقام عمل، از ضعف مفرط در یکپارچگی فرماندهی رنج می‌برند و به سرعت به تصمیم‌گیری‌های انفرادی بازمی‌گردند. این ائتلاف بیش از آنکه یک «پیمان استراتژیک ماندگار» باشد، یک «هم‌پیمانی تاکتیکی برای موازنه» است؛ ملغمه‌ای از منافع ناهمگون که در اولین تکانه جدی منطقه‌ای، عیار واقعی‌اش مشخص می‌شود.

نگاه مردد واشنگتن و تل‌آویو - در اتاق‌های فکر واشنگتن و اندیشکده‌های امنیتی تل‌آویو، امضای «پیمان دفاعی مکه» با فرمول شبه‌ناتویی «حمله به یک کشور، حمله به همه است»، دقیقا با همان دقتی رصد می‌شود که نوسانات بازار انرژی یا جابه‌جایی ناوهای هواپیمابر روی رادارها دنبال می‌شود. برای غرب، این مثلث نه یک معاهده ساده دوجانبه، بلکه نشانه‌ای آشکار از شکل‌گیری یک «بلوک خودگردان امنیتی» در خاورمیانه است. رسانه‌ها و اتاق‌های فکر امریکایی (نظیر بلومبرگ و رویترز) این توافق را بیش از هر چیز حاصل «افت اعتبار چتر امنیتی ایالات‌متحده» تعبیر می‌کنند. واشنگتن با نوعی پارادوکس مواجه است؛ از یک‌سو، خروج تدارکاتی یا کاهش انحصار امنیتی امریکا در منطقه، بار هزینه‌های واشنگتن را کاهش می‌دهد و این توافق می‌تواند نوعی «موازنه بومی» در برابر تهدیدات پیرامونی ایجاد کند. ازسوی دیگر، حضور ترکیه به عنوان «دومین ارتش بزرگ ناتو» در کنار پاکستان به عنوان یک قدرت هسته‌ای و عربستان با اهرم مالی بی‌رقیب، به معنای تضعیف انحصار بازیگری امریکا در هندسه امنیتی منطقه است. واشنگتن نگران است که ریاض برای همیشه اراده استراتژیک خود را از کانال تصمیم‌گیری کاخ‌سفید خارج کند.  

در تل‌آویو، تحلیلگران امنیتی با احتیاط و سوءظن مضاعف به این «پیمان سه‌جانبه» می‌نگرند. گرچه رسانه‌های اسراییلی می‌کوشند این توافق را صرفا پوششی برای بازدارندگی در خلیج‌فارس جلوه دهند، اما گره خوردن صنعت نظامی و عملیاتی ترکیه با اراده تسلیحاتی پاکستان، یک کابوس ساختاری برای موازنه نظامی اسراییل است. ترس اصلی تل‌آویو نه از مانورهای امروزی، بلکه از «سرپوش هسته‌ای و پرسنلی پاکستان» برای زیرساخت‌های مالی عربستان است؛ معادله‌ای که دست‌ برتر و برتری مطلق نظامی اسراییل (QME) را در میان‌مدت به چالش می‌کشد.  از عینک رئالیسم ساختاری، واشنگتن و تل‌آویو می‌دانند که «پیمان مکه» واکنشی به خلأ قدرت است؛ خلوتی که اگر امریکا نتواند آن را کنترل کند، به زودی به قطب‌بندی نوین و تغییر موازنه به زیان جبهه غربی-عبری منجر خواهد شد. 

فرصت و تهدید برای تهران- شکل‌گیری مثلث مکه بار دیگر یک واقعیت عریان را به رخ سیاست خارجی ایران می‌کشد؛ پویایی امنیت منطقه‌ای منتظر دیپلماسی کند، محافظه‌کار و گاه شعاری تهران نمی‌ماند. در شرایطی که دستگاه دیپلماسی ایران سال‌هاست تحت عنوان «سیاست همسایگی» روی کاغذ شعار ائتلاف‌های منطقه‌ای بدون مداخله بیگانگان را سر می‌دهد، بازیگران رقیب عملیاتی‌ترین و ملموس‌ترین اشکال موازنه قوا را روی زمین پیاده می‌کنند. توافق مکه بیش از آنکه حاصل خلاقیت محض طرف‌های مقابل باشد، معلول تاخیر استراتژیک، تمرکز بر دیپلماسی پرستیژی و نبود الگوی عملیاتی در کارنامه منطقه‌ای تهران است که فضایی تنفسی برای مانورهای نوین به رقبای منطقه‌ای داده است. با این حال، در شطرنج رئالیسم ساختاری، هیچ تحرک امنیتی صددرصد تهدید یا صددرصد فرصت نیست. فوری‌ترین فرصت برای تهران، ترک برداشتن انحصار امنیتی امریکا است هرگونه آرایش منطقه‌ای که وابستگی مستقیم ریاض به سنتوهای مدرن یا چتر حمایتی کاخ‌سفید را کاهش دهد، در ظاهر با هدف استراتژیک کلان ایران مبنی بر تضعیف تک‌افتادگی امنیتی واشنگتن در خلیج‌فارس همپوشانی دارد.

«ظاهرا » برخلاف واشنگتن یا تل‌آویو، ترکیه و پاکستان روابط چندلایه، مرزی و اقتصادی معتنابهی با ایران دارند. حضور این دو بازیگر در پیمان مکه می‌تواند مانع از تبدیل شدن کامل این توافق به یک بلوک کاملا تهاجمی علیه ایران شود، چراکه نه آنکارا مایل است سرپل‌های تجاری و انرژی خود با تهران را بسوزاند و نه اسلام‌آباد توان تنش‌آفرینی جدید در مرزهای غربی‌اش را دارد. در عین حال، ریاض هم در‌نهایت تمایلی به جنگ مستقیم با تهران ندارد. واقعیت این است که نباید به پیمان سه جانبه با خوش‌بینی مطلق نگاه کرد یا تعارضات آن را به شکل اغراق آمیز تحلیل کرد. اتحاد رقبای سنتی ایران و تغییر موازنه قدرت می‌تواند معادلات جدیدی خلق کند. راهبرد خفگی ژئوپلیتیکی ایران همراه با حذف امنیتی ایران را نباید به عنوان تهدید استراتژیک دست پایین قلمداد کرد. 

تسریع رقابت در آنارشی خاورمیانه- مثلث مکه نه «معجزه امنیت‌آفرین» است و نه یک «شبح کاغذین بی‌خاصیت.» این پیمان، مقیاس سنجش بی‌اعتمادی بازیگران منطقه‌ای به آینده نظم امریکایی است.

بروز توافق مکه را نباید یک رویداد ایزوله دانست؛ این پیمان شتاب‌دهنده «تعمیق معمای امنیت» و «رسمیت یافتن دیپلماسی معامله‌محور» است. وقتی سه بازیگر با توان مالی، تسلیحاتی و هسته‌ای هم‌پیمان می‌شوند، سیستم پیرامونی آن را به عنوان یک «تهدید بالقوه تهاجمی» ادراک کرده و مسابقه تسلیحاتی جدیدی را در خلیج‌فارس و شبه‌‌قاره کلید می‌زند. عربستان به دنبال چتر موازنه است، ترکیه به دنبال بازار و نفوذ و پاکستان به دنبال بقا و تنفس مالی. این اتحاد تا زمانی که منافع مالی و نظامی در نقاط تماس مشخص با هم تلاقی داشته باشند کارکرد دارد؛ اما در اولین آزمون جدی، شکنندگی ساختاری‌اش آشکار می‌شود.

 برای تهران، این توافق نه جای هراس غیرواقع‌بینانه دارد و نه جای بی‌تفاوتی انفعالی. شطرنج خاورمیانه پیچیده‌تر شده و پاسخ ایران به این آرایش نوظهور، نباید بیانیه‌های تکراری، بلکه ارزیابی دقیق بازدارندگی، خروج از انزوای ساختاری و دیپلماسی پرسرعت و عملیاتی باشد. سیاست خارجی و منافع ملی معطل بازی‌های سیاست داخلی نمی‌ماند.

برای مطالعه و بررسی آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال اعتمادآنلاین در «روبیکا» و «بله» مراجعه کنید.

دیدگاه تان را بنویسید

خواندنی ها