مبانی سیاست خارجی از نگاه رهبر شهید / سیدجلال ساداتیان: رهبری شهید مذاکره با غرب را نوعی تکیه بر اهرم قدرت تفسیر میکردند
سیدجلال ساداتیان گفت: رهبری شهید مذاکره با غرب را نوعی تکیه بر اهرم قدرت تفسیر میکردند.
ایران این روزها فقط میزبان یک مراسم تشییع نیست، کشور یکی از مهمترین فصلهای تاریخ جمهوری اسلامی را بدرقه میکند. آیتالله سیدعلی حسینیخامنهای که در میانه یکی از پرتنشترین مقاطع تقابل ایران، امریکا و اسراییل هدف حمله تروریستی قرار گرفتند و به شهادت رسیدند، پس از نزدیک به چهار دهه رهبری، صحنه سیاست ایران را ترک کردهاند؛ رخدادی که فراتر از یک فقدان سیاسی، پرسشهای تازهای را درباره میراث راهبردیشان در سیاست خارجی جمهوری اسلامی پیش روی ناظران قرار داده است.
به گزارش اعتماد، امروز، همزمان با حضور میلیونها نفر در آیین تشییع و حضور هیاتها و شخصیتهایی از کشورهای مختلف، نگاهها بیش از هر زمان دیگری به کارنامه مردی دوخته شده که از سال ۱۳۶۸، در یکی از پرآشوبترین دورههای نظام بینالملل، مهمترین تصمیمهای راهبردی جمهوری اسلامی را هدایت کرد. گفتنی است آیتالله خامنهای پیش از آنکه رهبری جمهوری اسلامی را برعهده گیرد، دو دوره ریاستجمهوری را در سالهای جنگ ایران و عراق پشت سر گذاشته بود، اما بخش اصلی میراث سیاسی قائد شهید در دوران رهبری شکل گرفت؛ دورهای که با پایان جنگ سرد، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ظهور نظم جدید جهانی، اشغال افغانستان و عراق، گسترش بحرانهای خاورمیانه، پرونده هستهای ایران و درنهایت رویارویی مستقیم تهران با امریکا و اسراییل همزمان شد. در چنین فضایی، سیاست خارجی جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری با اندیشه و قرائت رهبری از مناسبات بینالمللی پیوند خورد؛ قرائتی که بر سه پایه اصلی استوار بود: حمایت از محور مقاومت به عنوان عمق راهبردی ایران، استکبارستیزی و بیاعتمادی به امریکا و نظام سلطه و در عین حال تاکید بر استقلال در تصمیمگیری، ایجاد توازن در سیاست خارجی و گسترش روابط با شرق و قدرتهای نوظهور. از جنوب لبنان و فلسطین تا عراق، سوریه و یمن، حمایت از نیروهای مقاومت به یکی از ارکان راهبرد منطقهای جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ راهبردی که از نگاه برخی ناظران امنیت ایران را فراتر از مرزهای جغرافیایی تقویت میکرد. همزمان، تجربه تحریمها، خروج امریکا از توافقهای بینالمللی و تقابلهای سیاسی و نظامی، بیاعتمادی به غرب را به یکی از ثابتترین مولفههای گفتمان قائد شهید بدل ساخت. در کنار این دو محور، تلاش برای حفظ استقلال راهبردی و برقراری توازن در روابط خارجی نیز جایگاه ویژهای در منظومه فکری ایشان داشت. همزمان با مراسم تشییع پیکر آیتالله خامنهای، گفتوگو با صاحبنظران و دیپلماتهای پیشین تلاشی است برای بازخوانی همین سه ضلع از میراث سیاست خارجی رهبری شهید؛ میراثی که فارغ از قضاوتهای موافقان و منتقدان، یکی از مهمترین مولفههای تاثیرگذار بر جایگاه منطقهای و بینالمللی جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته به شمار میرود.
صباح زنگنه: استقلال، مهمترین اصل سیاست خارجی رهبری شهید بود
صباح زنگنه، سفیر اسبق ایران در سازمان همکاری اسلامی در پاسخ به پرسش «اعتماد» در رابطه با رویکرد رهبری شهید درقبال محور مقاومت و اعتلای این گروهها گفت: توجه داشته باشیم که پیش از آغاز رهبری آیتالله خامنهای، مقدمات شکلگیری عناصر مهم محور مقاومت در لبنان فراهم شده بود، اما با آغاز دوران رهبری ایشان، حرکت برای تشکیل هستههای اصلی و اساسی محور مقاومت در لبنان و تاحدودی در فلسطین عملا آغاز شد. در دوره رهبری ایشان و باتوجه به روحیه استکباری، توسعهطلبانه و اشغالگرانه رژیم صهیونیستی، زمینه برای شکلدهی، ساماندهی و سازماندهی جریان مقاومت بیش از پیش تقویت و نیازمندیهای اصلی و اساسی این زنجیره نیز با حمایت رهبری تامین شد. به باور زنگنه، نتیجه این حمایتها را در سال ۲۰۰۰ میلادی مشاهده کردیم؛ زمانی که نیروهای مقاومت، بهویژه حزبالله و دیگر گروههای مقاومت در لبنان توانستند رژیم صهیونیستی را وادار به خروج از جنوب لبنان کنند. در مرحله بعد نیز در سال ۲۰۰۶، نیروهای مقاومت حزبالله بار دیگر شکست گستردهای را به اسراییل تحمیل کردند؛ شکستی که تا آنجا پیش رفت که منجر به تشکیل کمیتهای در ساختار قضایی و حاکمیتی اسراییل برای بررسی عوامل ضعف، ناکارآمدی و شکست در این جنگ شد و درنهایت نیز به استعفای نخستوزیر وقت انجامید. زنگنه در ادامه خاطرنشان کرد: گرچه برخی کشورهای عربی منطقه، متاسفانه این پیروزی نیروهای مقاومت لبنان بر رژیم صهیونیستی را برنتافتند و نهتنها از آن حمایت نکردند، بلکه با استفاده از ابزارهای رسانهای، تبلیغاتی و حتی سیاسی، فشارهای زیادی بر این جریان وارد کردند، اما حمایت مستمر رهبری شهید، آیتالله خامنهای از نیروهای مقاومت موجب شد این نیروها بتوانند مسیر خود را ادامه دهند. زنگنه در ادامه و در رابطه با روحیه استکبارستیزی رهبر شهید انقلاب و عدم اعتماد ایشان به امریکا به «اعتماد» گفت: همانگونه که شاهد هستیم، در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصولی درباره استکبارستیزی و نفی سلطه پیشبینی شده است. همان تعبیری که در قانون اساسی آمده، مبنی بر اینکه «نه سلطه بر دیگران اعمال شود و نه سلطه دیگران بر ایران پذیرفته شود.» باتوجه به فشارهایی که از ابتدای انقلاب ازسوی امریکا بر ایران وارد شد، فارغ از اینکه منشا این فشارها، تحولات داخلی ایران بود یا خصلت استکباری و سلطهگرایانه حاکمان امریکا، آیتالله خامنهای بر ضرورت ایستادگی و مقابله با سلطه و استکبار تاکید کردند و توانستند این روحیه را در جامعه حفظ و تقویت کنند. به باور این دیپلمات پیشین کشورمان، مبنای این مبارزه با استکبار نیز بر این اساس است که قدرتهای استکباری هیچگاه حاضر نیستند حقوق ملتها را به رسمیت بشناسند و با توسل به زور اقتصادی، زور نظامی، زور سیاسی و زور تبلیغاتی تلاش میکنند جوامع مختلف را تحت سلطه خود درآورند. طبیعی است که اگر مقاومتی در برابر این روند وجود نداشته باشد، کشورها عملا در برابر سلطهگری امریکا تسلیم خواهند شد، به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که امریکا به قدرت اول جهان تبدیل شد و میل به گسترش سلطه خود نیز سیریناپذیر بود، تشخیص رهبری این بود که با چنین قدرت سلطهگری، صرفا از طریق ابزارهای سیاسی و دیپلماسی نمیتوان مقابله کرد، آن را به عقب راند یا برنامههایش را بیاثر ساخت، از این رو حفظ آگاهی، هوشیاری و مقابله با هر روشی که بتواند در برابر استکبار اثرگذار باشد، یک ضرورت محسوب میشود. زنگنه در ادامه گفتوگوی خود با «اعتماد» یادآور شد: شاهد بودیم که مذاکراتی میان ایران و امریکا انجام شد و پس از تصویب برجام، امریکا از توافقی که به یک توافق بینالمللی تبدیل شده و حتی به تایید سازمان ملل متحد نیز رسیده بود، خارج شد و تمامی تعهدات خود را کنار گذاشت. پس از آن نیز با روی کار آمدن آقای ترامپ، چه در دوره نخست ریاستجمهوری و چه در دوره دوم، بیشترین فشارهای اقتصادی و سیاسی علیه ایران اعمال شد. با این حال، ایستادگی مردم و نظام در برابر این فشارها مشهود بود تا اینکه مقدمات گفتوگوهای اخیر، چه در سال گذشته و چه در سال جاری فراهم شد. زنگنه در ادامه تصریح کرد: درحالی که این مذاکرات در جریان بود، امریکا با تحریک اسراییل به ایران حمله کرد و بمباران گستردهای را علیه کشور انجام داد. همچنین تاسیسات هستهای ایران را هدف قرار داد؛ اقدامی که خود ترامپ نیز به صراحت و به صورت رسمی مسوولیت آن را برعهده گرفت و اعلام کرد که امریکا این تاسیسات را نابود کرده است. در ادامه نیز در جریان جنگ، اقدام به ترور رهبر انقلاب که هم یک رهبر دینی و هم یک مقام رسمی جمهوری اسلامی ایران هستند، در دستور کار قرار گرفت. علاوه بر آن، شمار قابلتوجهی از فرماندهان نظامی، مقامات سیاسی و دانشمندان کشور نیز هدف عملیات ترور قرار گرفتند. به گفته این دیپلمات اسبق کشورمان، بنابراین تجربه مذاکرات با امریکا، متاسفانه باتوجه به رفتار این کشور، تجربه موفقی نبوده است. این تجربه نهتنها در میان مسوولان، بلکه در افکار عمومی نیز این تردید را ایجاد کرده که مواجهه با امریکا صرفا از طریق گفتوگو و مذاکره امکانپذیر نیست، بلکه هر اقدامی که ازسوی امریکا و اسراییل علیه ایران انجام شود، باید پاسخ متناسب خود را دریافت کند. از این منظر، همانگونه که زبان دیپلماسی جایگاه خود را دارد، زبان پاسخ نظامی نیز باید در جایگاه خود حفظ شود. زنگنه در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» در رابطه با سیاست خارجی رهبری شهید بالاخص تاکید ایشان بر اصل نگاه به شرق خاطرنشان کرد: آیتالله خامنهای در دوران جهان دوقطبی زندگی کرده بودند و معادلات حاکم بر روابط میان قدرتهای بزرگ جهانی را به خوبی درک میکردند. سفرهایی که ایشان به کشورهای مختلف، چه در منطقه، چه در آفریقا و چه به کشورهای شرقی در آسیا داشتند، این شناخت را گستردهتر و عینیتر کرده بود. بر همین اساس، ایشان به ضرورت ایجاد تعادل در سیاست خارجی اعتقاد داشتند و یکی دیگر از مبانی مورد تاکید ایشان، موضوع استقلال در تصمیمگیری نظام بود. به گفته زنگنه، البته مفهوم استقلال در اواخر قرن گذشته و قرن جدید، دستخوش تغییرات زیادی شده و نظریههای متعددی درباره آن مطرح شده است. برداشتهای جدیدی نیز درباره حدود و مبانی استقلال، نحوه تعامل با سایر کشورها و میزان تاثیرگذاری و تاثیرپذیری از قدرتهای مختلف ارایه شده است. همه این مباحث ازسوی آیتالله خامنهای مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته بود. از طرفی تاکید ایشان بر این بود که اگر جمهوری اسلامی ایران در برخی حوزهها، ازجمله مسائل اقتصادی یا فنی، با کمبودهایی مواجه است، باید برای رفع این کمبودها تلاش کند. از نظر ایشان، استقلال کشور تنها به عرصه سیاسی محدود نمیشود، بلکه استقلال قضایی نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. همچنین معتقد بودند که هر چند تولید برخی مواد غذایی اساسی ممکن است هزینهبر باشد، اما کشور باید به سطحی از خودکفایی در تامین نیازهای غذایی برسد. این دیپلمات پیشین کشورمان در سازمان همکاری اسلامی در پایان یادآور شد: در حوزه سیاست نیز بر این باور بودند که اراده سیاسی کشور باید محفوظ بماند و بر سایر ارادهها برتری داشته باشد و جمهوری اسلامی ایران هرگز نباید اراده قدرتهای دیگر را بپذیرد. البته در موضوعاتی که قوانین و مقررات بینالمللی وجود دارد، امکان همکاری و تعامل در چارچوب همان قوانین فراهم است، اما تحمیل اراده دیگران و وادار کردن کشورها به تبعیت از خواستههای سیاسی قدرتهای بزرگ، هرگز مورد قبول آیتالله خامنهای نبوده است.
سیدجلال ساداتیان: رهبری شهید مذاکره با غرب را نوعی تکیه بر اهرم قدرت تفسیر میکردند
سید جلال ساداتیان، دیپلمات پیشین کشورمان در بریتانیا نیز در رابطه با نقش رهبری شهید در تبیین جایگاه محور مقاومت طی سالهای گذشته به «اعتماد» گفت: توجه داشته باشید که معمولا کشورها تلاش میکنند با تکیه بر ظرفیتها و پشتوانههای مختلف، قدرت و امنیت خود را حفظ کنند. جغرافیای سیاسی هر کشور، موقعیت جغرافیایی، سرزمین، جمعیت، ظرفیتهای کشاورزی، توان نظامی و مجموعهای از عوامل دیگر، عناصر قدرت ملی را شکل میدهند. جمهوری اسلامی ایران نیز پس از انقلاب، روابط خود را با اسراییل قطع کرد. این تغییر رویکرد، در راستای حمایت از فلسطین و آرمانهای مردم فلسطین بود و هر چه زمان گذشت، تلاش برای تحقق این هدف با شیوههای مختلف دنبال شد. به گفته ساداتیان در دوران حضرت امام(ره)، آقای محمد منتظری نیروهایی را سازماندهی کرده بود تا به لبنان بروند و با اسراییل بجنگند، اما امام با این اقدام مخالفت کردند و دستور بازگشت آن نیروها را دادند. هدف امام این بود که به جای اعزام نیرو، جهان اسلام و افکار عمومی مسلمانان را در مسیر افشاگری درباره جنایتهایی که اسراییل مرتکب میشود، بسیج کنند. ساداتیان در ادامه تشریح زمینههای اوجگیری قدرت محور مقاومت اشاره کرد که در واقع میتوان گفت از همان ابتدا این نگاه وجود داشت که اسراییل یک عنصر بیگانه، فاسد و تروریستی است که در منطقه حضور یافته و از همان آغاز تروریسم را مبنای عملکرد خود قرار داده و تلاش کرده از طریق تروریسم، موجودیت خود را تثبیت کند. به گفته ساداتیان اعلام روز جهانی قدس نیز در همین چارچوب صورت گرفت که خود آثار و پیامدهای مهمی داشت. این تحلیلگر ارشد مسائل سیاست خارجی در ادامه و در رابطه با اقدامات موثر رهبری شهید یادآور شد که در دورهای که شهید قاسم سلیمانی مسوولیت نیروی قدس سپاه را برعهده داشت، با ظهور داعش و تقویت جریانهای افراطی، این ضرورت بیش از گذشته احساس شد که نیروهای همسو با جمهوری اسلامی تقویت شوند، چراکه شرایط اقتضایی منطقه، یعنی تحولاتی که بهطور مستمر رخ میداد، ایجاب میکرد پشتوانههای لازم نیز متناسب با همان شرایط شکل بگیرد. به همین دلیل، مساله سوریه مطرح شد، داعش بخشهایی از سوریه و عراق را درگیر و جمهوری اسلامی هم به عراق کمک و هم از جبهه مقاومت در لبنان پشتیبانی کرد. سپس تحولات یمن و همچنین شکلگیری جریان مقاومت در عراق نیز به این مجموعه اضافه شد تا هر یک از این حلقهها بتوانند پشتوانه دیگری باشند. ساداتیان در ادامه خاطرنشان کرد: با این حال، اوج کارآمدی این راهبرد و حمایت از مقاومت را میتوان در جنگ دوازده روزه و سپس جنگ چهل روزه مشاهده کرد؛ جایی که جمهوری اسلامی هم توان داخلی خود را تقویت و هم از نیروهای مقاومت پشتیبانی کرده بود. امروز نیز شاهد هستیم یکی از شروط اصلی جمهوری اسلامی برای پایان جنگ، توجه به مساله لبنان به عنوان یکی از پایههای اصلی مقاومت است. این دیپلمات پیشین کشورمان در ادامه و در رابطه با تصمیمگیریهای مهم رهبری شهید در رابطه با اقدامات محور مقاومت به «اعتماد» گفت: علاوه بر این، انتخاب فرماندهان، نحوه مدیریت این مجموعه و همچنین مواضعی که مقام معظم رهبری در سخنرانیهای مختلف خود بیان کردهاند، همگی نشاندهنده همین خط سیر است و حکایت از تایید این رویکرد دارد. ایشان حتی در یکی از سخنرانیهای خود نیز صراحتا اعلام کردند که جمهوری اسلامی به جریان مقاومت کمک کرده است، بنابراین میتوان گفت نقش آیتالله خامنهای در تداوم، تقویت و هدایت محور مقاومت، نقشی تعیینکننده بوده است.
ساداتیان در ادامه و در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» در رابطه با مواضع استکبارستیزانه رهبری شهید تصریح کرد: در روابط بینالملل، آنچه تعیینکننده است، قدرت است. توان اقتصادی، توان نظامی و سایر پشتوانههای یک کشور، مجموعه عواملی هستند که قدرت ملی را شکل میدهند و این قدرت است که طرف مقابل را وادار میکند شما را در محاسبات خود لحاظ کند. شاهد هستیم که جمهوری اسلامی ایران نیز با اتکا به توان موشکی خود و با جسارتی که در هدف قرار دادن پایگاههای امریکا در منطقه از خود نشان داد، این پیام را منتقل کرد که در برابر اقدامات نظامی، توان پاسخگویی دارد. همچنین این پیام داده شد که اگر حملات ادامه پیدا کند، منافع و تجهیزات نظامی امریکا، ازجمله ناوهای هواپیمابر این کشور نیز میتواند در معرض تهدید قرار گیرد. در چنین شرایطی، ایران با تکیه بر این توانمندیها و همچنین با در اختیار داشتن اهرمهایی مانند تنگه هرمز توانست قدرت خود را به طرف مقابل نشان دهد. البته ایران هوشیارانه اعلام کرد که از این ابزارها به عنوان اهرم قدرت استفاده میکند. همین عوامل موجب شد که طرف مقابل هم به سمت آتشبس حرکت کند و هم برای گفتوگو پای میز مذاکره حاضر شود. به گفته ساداتیان بنابراین اگر امروز مذاکرهای انجام میشود، به این معنا نیست که جمهوری اسلامی به امریکا اعتماد کرده است. هر توافقی که صورت میگیرد، به معنای شکلگیری اعتماد نیست، بلکه مبتنی بر موازنه قدرت و تامین منافع ملی است. همانطور که در ابتدا نیز اشاره کردم، مبنای مقاومت، اعتماد به طرف مقابل نیست، بلکه اتکا به قدرت خودی است. جمهوری اسلامی و در راس نظام رهبری شهید براساس همین قدرت، منافع خود را از طریق مذاکره دنبال میکند. لذا هر آنچه تاکنون حاصل شده، نتیجه توافق، هماهنگی و پشتیبانی شخص ایشان بوده است. علاوه بر این، ارتباطات فرهنگی و تلاش برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی جهان نیز در همین چارچوب دنبال شده و برای برقراری ارتباط با ملتها و افکار عمومی کشورهای مختلف نیز اقدامات متعددی صورت گرفته است. لذا مجموعه این اقدامات همگی در یک راستا قرار دارند و آن، تحقق دیدگاه و خواست آیتالله خامنهای برای شکلگیری و تقویت یک جریان مقاومت جدی در برابر اسراییل است، بنابراین آنچه امروز در قالب محور مقاومت مشاهده میشود، صرفا حاصل اقدامات نظامی نیست، بلکه محصول مجموعهای از حمایتهای سیاسی، فرهنگی، رسانهای و مردمی است که در طول سالهای گذشته با هدایت و حمایت ایشان دنبال شده است. این دیپلمات پیشین کشورمان در ادامه و در رابطه با سیاست نگاه به شرق در دوران رهبری حضرت آیتالله خامنهای به «اعتماد» گفت: ایشان سیاست متوازنی را در نگاه به شرق و غرب پیگیری کردند، چراکه اگر چنین توازنی وجود نداشته باشد، طبیعتا نمیتوان به اهداف موردنظر دست یافت. البته منظور این نیست که این توازن در همه مقاطع و بهطور صددرصدی برقرار بوده است، شاید میتوانستیم در مقاطع مختلف، توازن بهتری در روابط خارجی ایجاد کنیم، بهگونهای که روابط با اروپا به عنوان یک قدرت، امریکا به عنوان یک قدرت موثر و همچنین قدرتهای نوظهوری مانند برزیل، هند و سایر بازیگران در حال ظهور، به شکلی متوازن تنظیم شود. اراده نیز بر همین مبنا قرار داشت که چنین توازنی در سیاست خارجی برقرار شود.
دیدگاه تان را بنویسید