در گفتوگو با اعتماد:
فیاض زاهد: ایران پس از پشت سر گذاشتن دورهای دشوار از فشارهای امنیتی، جنگی و اجتماعی، اکنون در آستانه ورود به مرحلهای تازه قرار گرفته است؛ توافق ایران و آمریکا باید را در یک چارچوب تاریخی بزرگتر دید
فیاض زاهد، استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی، در گفتوگو با اعتماد درباره تفاهم اخیر میان ایران و امریکا، این رخداد را یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ معاصر ایران توصیف کرد و گفت: ایران پس از پشت سر گذاشتن دورهای دشوار از فشارهای امنیتی، جنگی و اجتماعی، اکنون در آستانه ورود به مرحلهای تازه قرار گرفته است؛ مرحلهای که به باور زاهد، باید در آن مقاومت ملی به بازسازی اقتصادی، سرمایهگذاری، حل ابرتورم، کاهش بیکاری و بازآفرینی شیوه حکمرانی تبدیل شود.
مهدی بیک اوغلی-فیاض زاهد، استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی، در گفتوگو با اعتماد درباره تفاهم اخیر میان ایران و امریکا، این رخداد را یکی از نقاط عطف مهم در تاریخ معاصر ایران توصیف کرد و گفت: ایران پس از پشت سر گذاشتن دورهای دشوار از فشارهای امنیتی، جنگی و اجتماعی، اکنون در آستانه ورود به مرحلهای تازه قرار گرفته است؛ مرحلهای که به باور زاهد، باید در آن مقاومت ملی به بازسازی اقتصادی، سرمایهگذاری، حل ابرتورم، کاهش بیکاری و بازآفرینی شیوه حکمرانی تبدیل شود. زاهد با تأکید بر نقش مردم، نیروهای نظامی و تصمیمگیران کشور در عبور از بحران اخیر، معتقد است ایران امروز میتواند همزمان روابط متوازنتری با قدرتهای جهانی برقرار کند و جایگاه ژئوپلیتیک خود را در منطقه تثبیت کند.
با توجه به تفاهمی که میان ایران و امریکا با امضای دونالد ترامپ و آقای پزشکیان مطرح شده، اصل این تفاهم را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر من باید این رخداد را در یک چارچوب تاریخی بزرگتر دید. ما در تاریخ معاصر ایران کمتر با وضعیتی مواجه بودهایم که کشور در چنین سطحی از فشار امنیتی، نظامی، سیاسی و روانی قرار بگیرد و در نهایت بتواند از آن عبور کند. اگر بخواهیم مقایسهای تاریخی داشته باشیم، شاید بعد از دوره نادرشاه، ایران کمتر وارد جنگها و رویاروییهایی شده باشد که ابعاد آن فراتر از مرزهای معمول سرزمینی و منطقهای باشد. البته ایران جنگ 8ساله با عراق را پشت سر گذاشت؛ جنگی بسیار سنگین و پرهزینه. اما آن جنگ، با همه دشواریهایش، ماهیت متفاوتی داشت. عراق بیشتر درگیر جنگ زمینی با ایران بود. نیروی دریایی عراق در همان ابتدای جنگ عملاً از بین رفت و نیروی هوایی آن کشور هم، جز در دورههایی که با کمک روسها و فرانسویها تجهیز شد، هیچگاه نتوانست رقابت جدی و پایدار با نیروی هوایی ایران داشته باشد. از نظر زمینی نیز ارتش عراق ارتشی قدرتمند بود، اما سطح رویارویی اخیر، از نظر تکنولوژیک، بینالمللی و اثرات روانی و امنیتی، جنس دیگری داشت. در این دوره، ایران با نوعی غافلگیری گسترده امنیتی مواجه شد. این وضعیت برای جامعه و ساختار حکمرانی یک شوک جدی بود. با این حال، عبور از این مرحله و رسیدن به تفاهم، به باور من، نشان میدهد که ایران وارد فصل تازهای از تاریخ خود شده است؛ فصلی که در آن کشور میتواند از وضعیت صرفاً دفاعی و امنیتی عبور کند و وارد مرحله تثبیت و بازسازی شود.
شما از این تفاهم به عنوان یک نقطه عطف تاریخی یاد میکنید. چرا چنین تعبیری به کار میبرید؟
به این دلیل که ایران در این دوره فقط با فشار خارجی روبرو نبود. کشور همزمان از یک زخم درونی و یک بیماری اجتماعی و سیاسی نیز رنج میبرد. بخشی از جامعه نسبت به وضعیت موجود دلگیر بود. رخداد دیماه 1404 (کهای کاش هرگز رخ نمیداد) فاصلهای جدی میان بخشی از مردم و حاکمیت ایجاد کرده بود. بسیاری از کسانی که مانند من به اصلاح، میانجیگری و ترمیم رابطه میان حکومت و مردم فکر میکردند، در مقطعی دچار ناامیدی شدند. حتی خود من در دورهای احساس میکردم دیگر حرفی برای گفتن باقی نمانده است. نوعی شکست سیاسی و حتی اخلاقی احساس میشد. مانند ژان پل سارتر که بعد از حوادث جنبشهای دانشجویی فرانسه گفته بود دوره ما تمام شده است، حس پایان را داشتم. گویی همه تلاشهایی که برای اصلاح و ترمیم انجام شده بود، به بنبست رسیده است. اما مردم ایران در بحران اخیر نشان دادند که بسیار بالغتر و رشیدتر از آن چیزی هستند که برخی تصور میکنند. ایرانیها با وجود فشار اقتصادی، تورم، بیکاری، دلگیری از حاکمیت و نارضایتیهای گسترده، میان نقد داخلی و مواجهه با دشمن خارجی تمایز قائل شدند. این نکته بسیار مهمی است. مردم نشان دادند که ممکن است با برخی سیاستها، ساختارها یا رفتارهای حاکمیت اختلاف داشته باشند، اما وقتی پای وطن و تمامیت کشور در میان باشد، رفتار دیگری از خود نشان میدهند.
نقش مردم را در این دوره چگونه میبینید؟
به نظر من یکی از مهمترین سرمایههای ایران در این دوره، رفتار مردم بود. ایرانیها مردمانی نجیب هستند. حتی اگر به ریشههای واژه ایران در متون کهن نگاه کنیم، ایران به معنای سرزمین مردمان شریف و نجیب تعبیر شده است. این نجابت در بحران اخیر خود را نشان داد. جامعهای که زیر فشار تورم، بیکاری، ناامیدی و دلگیری سیاسی قرار دارد، میتوانست واکنشهای کاملاً متفاوتی نشان دهد. اما بخش بزرگی از مردم نشان دادند که میان مساله داخلی و تهدید خارجی تفاوت قائلاند. این بلوغ اجتماعی برای آینده ایران بسیار تعیینکننده است. اگر حکمرانی بتواند این پیام را درست بفهمد، باید بداند که مردم همراهی کردند، اما این همراهی به معنای بینیازی از اصلاح نیست. مردم اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند مراقبت، توجه و شنیدهشدن هستند.
درباره عملکرد ساختار نظامی و امنیتی کشور چه نظری دارید؟
من معتقدم باید منصف بود. ممکن است بسیاری از ما نسبت به وضعیت موجود نقدهای جدی داشته باشیم، اما انصاف حکم میکند ویژگیهای مثبت ساختار کشور را هم ببینیم. ایران در برابر فشار بسیار سنگینی قرار گرفت. بسیاری شاید تصور نمیکردند که این ساختار بتواند در برابر چنین سطحی از فشار تابآوری داشته باشد.
نیروهای نظامی ایران در این دوره مقاومت کردند و ساختاری که طی سالهای گذشته شکل گرفته بود، نشان داد در لحظات بحرانی توان بقا و واکنش دارد. این مساله را نمیتوان نادیده گرفت. اگر منتقد هستیم، نباید دچار بیانصافی شویم. نقد به معنای ندیدن نقاط قوت نیست. برعکس، نقد مسوولانه یعنی هم ضعفها را ببینیم و هم ظرفیتهایی را که کشور بر اساس آنها توانسته از بحران عبور کند.
به نظر شما این تفاهم چه تصویری از ایران پس از بحران ارایه میدهد؟
معنای این تفاهم، از نگاه من، آن است که ایران امروز با ایران پیش از جنگ و بحران اخیر متفاوت شده است. ایران اکنون میتواند خود را به عنوان یک قدرت مهم و تعیینکننده در منطقه جنوب غربی آسیا بازتعریف کند. این کشور میتواند در عین حفظ رابطه راهبردی با روسیه و چین، رابطهای متوازن با امریکا برقرار کند و همزمان با اروپا نیز ارتباط بگیرد. این همان نقطهای است که ایران میتواند از ظرفیت ژئوپلیتیک خود بهره ببرد. ایران در منطقه خلیج فارس، در حوزه قفقاز، در آسیای جنوب غربی و در بازار انرژی، یک بازیگر تعیینکننده است. تاریخ و جغرافیا مزیتهایی به ایران دادهاند که اگر درست فهمیده شوند، میتوانند آینده کشور را تغییر دهند. دریای خزر در شمال، امکان محاصره کامل ایران را از دشمنان میگیرد. در جنوب، دسترسی به آبهای گرم و تنگه هرمز، ایران را به بازیگری حیاتی در معادلات انرژی جهان تبدیل میکند. دو رشتهکوه البرز و زاگرس نیز نشان دادهاند که اشغال زمینی ایران برای هیچ قدرتی، حتی قدرتهای بزرگ جهانی، کار سادهای نیست. اینها مزیتهای بزرگ جغرافیایی و امنیتی ایران هستند.
برخی معتقدند ایران پس از این تفاهم باید مسیر توسعه اقتصادی را جدیتر دنبال کند. نظر شما چیست؟
کاملاً موافقم. ایران اکنون فقط نباید به دستاورد امنیتی و سیاسی فکر کند. مساله اصلی این است که چگونه میتوان این دستاورد را به توسعه اقتصادی و بازسازی ملی تبدیل کرد. کشور نیازمند سرمایهگذاری، بازآفرینی اقتصادی، حل مساله ابرتورم، کاهش بیکاری و بازسازی اعتماد عمومی است. ما امروز با مشکلات جدی اقتصادی روبرو هستیم. در همین دوره اخیر، گفته میشود میلیونها نفر به جمع بیکاران اضافه شدهاند. چنین وضعیتی با شعار حل نمیشود. کشور باید به یک کارگاه بزرگ ساختوساز، سرمایهگذاری و تولید تبدیل شود. اگر صندوقها و منابع مالی بزرگی که درباره آنها صحبت میشود، بهدرستی مدیریت شوند، میتوانند آغاز یک پروژه ملی برای تبدیل ایران از یک قدرت امنیتی و نظامی به یک قدرت اقتصادی باشند. ایران امروز ظرفیت آن را دارد که نه فقط یک قدرت منطقهای، بلکه در دهههای آینده یکی از بازیگران بزرگ اقتصادی و ژئوپلیتیک جهان باشد. اما این امر مشروط به آن است که کمربند اقتصادی کشور محکم شود و حکمرانی اقتصادی عقلانی، شفاف و آیندهنگر شکل بگیرد.
در این مسیر، نقش رییسجمهور، آقای پزشکیان را چگونه ارزیابی میکنید؟
من آقای پزشکیان را رییسجمهوری شریف، نجیب، خردمند و متعهد میدانم. در بزنگاههای مهم، رفتار سیاستمداران تعیین میکند که نام آنها چگونه در تاریخ ثبت شود. به باور من، آقای پزشکیان در این مقطع تصمیمی گرفت که هزینههای سیاسی سنگینی میتوانست برای او داشته باشد.
وقتی گفته میشود تفاهم با امضای آقای پزشکیان انجام شده، باید معنای سیاسی آن را فهمید. ممکن است از فردای چنین تصمیمی، تندروها فشارهای زیادی بر او وارد کنند. با این حال، او پذیرفت که مسوولیت این تصمیم را بر عهده بگیرد. این کار، در سنت سیاسی ایران، بیشباهت به برخی تصمیمهای سخت تاریخی نیست؛ تصمیمهایی که سیاستمدار میداند ممکن است به زیان موقعیت شخصی او تمام شود، اما آن را برای مصلحت کشور ضروری میداند. آقای پزشکیان در اینجا نوعی سپر بلا شدن را پذیرفته است. به همین دلیل معتقدم اگر این مسیر بهدرستی ادامه پیدا کند، تاریخ درباره نقش او قضاوت مهمی خواهد داشت.
شما از ورود به دوره تازهای از حکمرانی سخن میگویید. منظورتان چیست؟
من معتقدم جمهوری اسلامی در حال یک پوستاندازی عمیق است. این پوستاندازی، اگر درست مدیریت شود، میتواند به سود کشور و مردم تمام شود. دوران جدید نیازمند حکمرانی جدید است. نمیتوان با مدل دوران جنگ یا مدل پیش از بحران، کشور را در مرحله پس از بحران اداره کرد.اگر قرار است ایران با جامعه جهانی کار کند، سرمایه جذب کند، از فرصتهای منطقهای و بینالمللی استفاده کند و به یک قدرت اقتصادی تبدیل شود، باید در شیوه اداره کشور بازنگری کند. این به معنای نفی گذشته نیست، بلکه به معنای فهم شرایط جدید است. مردم همراهی کردند، اما اکنون باید نتیجه این همراهی را در زندگی روزمره خود ببینند؛ در اقتصاد، اشتغال، آرامش اجتماعی، کرامت عمومی و اصلاحات حکمرانی.
توصیه شما به نظام حکمرانی در این مقطع چیست؟
توصیه من این است که کشور باید وارد مرحله مراقبت شود؛ مراقبت از مردم، مراقبت از اقتصاد، مراقبت از اعتماد عمومی و مراقبت از فرصت تاریخی ایجادشده. اکنون زمان آن نیست که کشور درگیر لفاظیهای تند، رقابتهای فرساینده یا دعواهای بیحاصل شود. تندروهای داخلی و دشمنان خارجی، هر کدام بهنوعی میتوانند مانند دو لبه یک قیچی عمل کنند و فرصتهای ملی را از بین ببرند.
استراتژی عاقلانه این است که نه دشمن را دستکم بگیریم و نه بیش از ظرفیت واقعی کشور تصمیم بگیریم. باید متناسب با توان ملی، ظرفیتهای اقتصادی، اجتماعی و ژئوپلیتیک ایران راهبرد تعریف کرد. شاید حتی لازم باشد برای مدتی بخشی از رقابتها و دعواهای سیاسی کنار گذاشته شود تا کشور بتواند بر بازسازی، سرمایهگذاری و توسعه تمرکز کند.
منظورم از این سخن، الزاماً سیاسیکاری نیست؛ بلکه تأکید بر یک پروژه ملی است. ایران باید به یک کارگاه بزرگ تبدیل شود؛ کارگاه ساختوساز، تولید، اشتغال، سرمایهگذاری و بازسازی امید.
درباره مسائل اجتماعی مانند حجاب، حضور زنان و مشارکت گروههای مختلف چه نظری دارید؟
به نظر من حکمرانی جدید باید نیازهای جامعه امروز ایران را بهتر بفهمد. جامعه امروز فقط مساله سیاسی ندارد. مساله کرامت، سبک زندگی، حضور زنان، مشارکت نسلهای جدید و احساس تعلق نیز اهمیت دارد. اگر در دوره بحران، از ظرفیتهای مختلف جامعه استفاده شده، در دوره پس از بحران هم باید این مشارکت ادامه پیدا کند.
نحوه مواجهه با مسائل اجتماعی باید هوشمندانه باشد. جامعه ایران تغییر کرده است و نمیتوان آن را با الگوهای قدیمی اداره کرد. نسلهای جدید زبان، نیازها و انتظارات متفاوتی دارند. اگر حکمرانی بتواند این واقعیت را بپذیرد، میتواند از دل بحران، فرصتی برای ترمیم رابطه میان مردم و ساختار سیاسی بسازد.
در نهایت، آینده ایران را پس از این تفاهم چگونه میبینید؟
من نسبت به آینده ایران امیدوارم، به شرط آنکه این فرصت تاریخی درست فهمیده شود. ایران امروز یک قدرت نظامی و امنیتی است، اما باید به یک قدرت اقتصادی نیز تبدیل شود. اگر بتوانیم کمربند اقتصادی کشور را محکم کنیم، پروژههای بزرگ ملی را آغاز کنیم، سرمایهگذاری داخلی و خارجی را فعال کنیم و مردم را در مرکز سیاستگذاری قرار دهیم، دهههای آینده میتواند متعلق به ایران باشد. دستاورد اصلی این دوره فقط عبور از بحران نیست؛ دستاورد واقعی زمانی محقق میشود که مردم شیرینی این مقاومت و همراهی ملی را در زندگی خود احساس کنند. اگر این تفاهم به آرامش، توسعه، اشتغال، کاهش تورم، بازسازی زیرساختها و افزایش امید اجتماعی منجر شود، آنوقت میتوان گفت ایران از یک بزنگاه تاریخی عبور کرده و وارد مرحلهای تازه شده است. امروز بیش از هر زمان دیگری باید عقلانیت، شجاعت و حکمت در اداره کشور به کار گرفته شود. ایران ظرفیتهای بزرگی دارد؛ تاریخ، جغرافیا، جمعیت، منابع انسانی، موقعیت منطقهای و تجربه عبور از بحران. مساله این است که این ظرفیتها چگونه به برنامه، سرمایه، توسعه و آیندهای بهتر برای فرزندان ایران تبدیل شود.
دیدگاه تان را بنویسید