سیدمحمدعلی سیدحنایی:
ایران و آمریکا به این نتیجه رسیدهاند که تحقق خواستهها و مطالباتشان صرفا از طریق میدان و نظامیگری محقق نخواهد شد
در شرایط کنونی، به نوعی میتوان گفت تمامی برگهای برنده پیشین تغییر کرده و مذاکرات در قالب و مدلی جدید در حال شکلگیری است؛ مدلی که با تواناییهای جدید ایران و محدودیتهای تازه و همزمان تواناییها و محدودیتهای جدید امریکا تعریف میشود. در چنین وضعیتی، هر دو بازیگر در پی آن هستند که با «چانهزنی » بیشتر و استفاده حداکثری از اهرمهای موجود، امتیاز بیشتری از طرف مقابل به دست آورند.
نوشین محجوب- ایران و امریکا به این نتیجه رسیدهاند که تحقق خواستهها و مطالباتشان صرفا از طریق میدان و نظامیگری محقق نخواهد شد. بلکه میدان و دیپلماسی در امتداد یکدیگر قرار دارند و دو بازیگر بالاخص تهران قادر است با اهرمها و کارتهای تازهای که در اختیار دارد و با تکیه بر دیپلماسی هوشمندانه دستاوردهای میدان را تثبیت و خواستهها و امتیازهای مورد نظر خود را به دست بیاورد.
در شرایطی که دور نخست رایزنیها در اسلامآباد بدون دستیابی به نتیجهای ملموس به پایان رسید و دور بعدی مذاکرات نیز به دلیل ادامه محاصره دریایی امریکا و تهدیدات ادعایی طرف مقابل، عدم حضور تیم ایرانی وسپس طرف امریکایی و در نهایت رویکرد یک بام و دو هوای واشنگتن در هالهای از ابهام قرار دارد، ایران با مدیریت هوشمند تنگه هرمز و دریافت عوارض عبور کشتیها و اسکورت موفق چندین نفتکش و کشتی فلهبر، کنترل عملی خود بر این شاهراه را حفظ کرده است. در برابر ایالات متحده در تلاش است تا محاصره را سخت و سختتر کرده و بدین طریق و براساس ادعاهای مقامهای رسمی این کشور تهران را پشت میز مذاکره بیاورد؛ کنشی که بسیاری از ناظران تحقق آن را دور از ذهن و ناممکن میدانند.در همین راستا پیشنهاد تازه پاکستان برای بازگشایی مشروط تنگه هرمز در ازای لغو بخشی از تحریمها، دور دوم مذاکرات احتمالی را به نقطهای حساس تبدیل کردهاست. با این حال ترامپ با تأکید بر تداوم فشارها و لزوم تحویل ذخایر غنیشده، رویکرد «توافق جامع بدون محدودیت زمانی» را دنبال میکند، اما این موضع، میتواند پایگاه سیاسی او را در داخل امریکا و میان متحدان منطقهای با چالش مواجه سازد.در چنین شرایطی سوالهای بسیاری درباره سناریوهای احتمالی پیش روی دو بازیگر و منطقه و حتی حیات سیاسی ترامپ مطرح است.در همین راستا «اعتماد» با هدف بررسی ابعاد دیپلماتیک، امنیتی، حقوقی و اقتصادی این تحولات با سیدمحمدعلی سیدحنایی، کارشناس ارشد دیپلماسی و روابط بینالملل و رییس اندیشکده دیپلماسی ملل، گفتوگو کرده است.
سیدمحمدعلی سیدحنایی در پاسخ به نخستین پرسش «اعتماد» درباره دور تازه رایزنیها در اسلامآباد و فرآیند کنونی دیپلماسی در شرایط کنونی گفت: ظاهرا در جریان دور اخیر رایزنیها، فاصله میان دو کشور در قیاس با دورههای پیشین کاهش یافته است. این امر از آن جهت با اهمیت است که ایالات متحده دریافته گزینه نظامی بهتنهایی نمیتواند آن کشور را به اهداف موردنظرش برساند و ناگزیر باید از اهرم دیپلماسی نیز بهره بگیرد. واشنگتن بهنوعی در جنگ اخیر در پی تسلیم بیقید و شرط ایران بود اما متوجه شد که صرفا با تکیه بر اهرم نظامی قادر به پیشبرد اهداف خود نیست و باید بخشی از مسائل را از مسیر دیپلماسی حلوفصل کند.این کارشناس ارشد مسائلی بینالملل در ادامه خاطرنشان کرد: از سوی دیگر، ایران نیز به این جمعبندی رسیده که لازم است دیپلماسی در امتداد میدان به کار گرفته شده و تقابل و دوگانهسازی میان دیپلماسی و میدان ایجاد نشود. متأسفانه در سالهای اخیر، ما خود به این دوگانهسازی دامن زدهایم و هیچگاه درک دقیقی از مفهوم دیپلماسی در کشور شکل نگرفته است. در ایران، دیپلماسی غالبا بهمعنای تسلیم تلقی میشود، حال آنکه دیپلماسی خود نوعی رویارویی و شکلی از نبرد در عرصهای متفاوت است.حنایی در ادامه خاطرنشان: در تاریخ ما همواره سیاستمداران بسیاری به دیپلماسی تکیه کردهاند و چهبسا کشور را از جنگ، محدودیتهای مرزی و جغرافیایی و سایر مشکلات نجات دادهاند، اما در نهایت به عنوان سازشکار یا حتی متهم به وطنفروشی معرفی شدهاند. این نگرش، نوعی خطای تاریخی است که در فرهنگ سیاسی ایران ریشه دوانده و بهطور کلی دیپلماسی را مترادف با ضعف و تسلیم قلمداد کرده است.از همین رو به نظر میرسد این جنگ موجب شد به این واقعیت نیز توجه کنیم که میدان در امتداد دیپلماسی است و دیپلماسی در امتداد میدان؛ هرجا دیپلماسی به بنبست برسد، جنگ آغاز میشود و هرجا جنگها به بنبست ختم شوند، دیپلماسی آغاز خواهد شد. در نهایت باید گفت تاکید همزمان بر دیپلماسی موجب خواهد شد تا مذاکرات به نقطهای نسبتا معقول و متعادل برای کشور تبدیل شود؛ به این معنا که هر دو طرف درمییابند قادر نیستند یکدیگر را بهطور کامل از میان بردارند و ناگزیر باید به راهکارهای دیپلماتیک روی بیاورند.
رییس اندیشکده ملل در ادامه به «اعتماد» گفت: اما نکته مهم این است که به هر حال ایران بخشی از شرایط و امتیازاتی را که در گذشته در اختیار داشت، متأسفانه دیگر در اختیار ندارد. اگر امتیازها و برگهای برنده ایران در مقابل امریکا را بهصورت یک «کیک» در نظر بگیریم، در دورههای مختلف، امریکا بارها تمایل داشت بخشی از این کیک را از ایران بگیرد و باقی آن را برای ایران باقی بگذارد.با این حال، هرچه زمان گذشت، به دلیل فشارهایی که بر ایران وارد شد از جمله تحریمهای یکجانبه و همچنین فشارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، سهمی که امریکا انتظار داشت از این کیک بردارد، بیشتر و بیشتر شد؛ تا جایی که پیش از جنگ، امریکا در عمل انتظار داشت این کیک را بهطور کامل از ایران بگیرد و هیچ سهمی برای ایران قائل نباشد.این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه افزود: با این حال، در جنگ اخیر و در پی مقاومت ایران و اضافه شدن برگهای برندهای مانند تنگه هرمز، ایران توانست بخشی از امتیازات و کارتهای برنده خود را افزایش دهد. از سوی دیگر، امریکا نیز با وارد کردن ضربه به زیرساختهای کشور، و آسیب به ساختار اقتصادی و نظامی ایران، بخشی از برگهای برنده ایران را محدود کرد.حال در شرایط کنونی، به نوعی میتوان گفت تمامی برگهای برنده پیشین تغییر کرده و مذاکرات در قالب و مدلی جدید در حال شکلگیری است؛ مدلی که با تواناییهای جدید ایران و محدودیتهای تازه و همزمان تواناییها و محدودیتهای جدید امریکا تعریف میشود. در چنین وضعیتی، هر دو بازیگر در پی آن هستند که با «چانهزنی » بیشتر و استفاده حداکثری از اهرمهای موجود، امتیاز بیشتری از طرف مقابل به دست آورند. ایران با بهرهگیری از تنگه هرمز و امریکا با استفاده از محاصره دریایی تلاش میکنند امتیازات بیشتری کسب کنند.به همین دلیل مشاهده میکنیم که امریکا همزمان نیروی نظامی فراوانی به منطقه اعزام میکند تا اگر این روند مذاکرات به نتیجه مطلوب از نگاه آن کشور نرسید، گزینه جایگزین را همچنان به عنوان اهرم فشار در اختیار داشته باشد و بتواند مجددا جنگ را، اینبار شاید به شیوههایی متفاوت، آغاز کند.حنایی در ادامه این مصاحبه تاکید کرد: بنابراین، به باور من در این مقطع، شاهد زورآزمایی دو طرف هستیم تا مشخص شود چگونه دو بازیگر قادرند هزینه بیشتری به طرف مقابل تحمیل و در عین حال امتیازات بیشتری در مذاکرات به دست آورند. با این همه، بهطور کلی گمان میکنم از منظر منطق مذاکره و از حیث اینکه هر دو کشور به ضرورت گفتوگو پی بردهاند، در نقطه مثبتی قرار داریم و اگر حسننیت و اراده واقعی برای دستیابی به توافق وجود داشته باشد، امکان حلوفصل مساله از مسیر دیپلماسی فراهم است.
سید حنایی، رییس اندیشکده دیپلماسی ملل همچنین بر این باور است که: این جنگ وارد مرحله جدیدی شده است؛ مرحلهای که میتوان آن را «فاز مقاومت و پایداری» نامید. در شرایط شکننده آتشبس و در وضعیتی که دوطرف ضربات نظامی و اقتصادی قابل توجهی به یکدیگر وارد کردهاند، اکنون پرسش اصلی این است که کدام کشور توانایی مقاومت و پایداری بیشتری دارد.او بر این باور است که در چنین مرحلهای، دو عامل نقش تعیینکنندهای در میزان پایداری دارند: نخست، اقتصاد که به عنوان عامل تقویتکننده و پشتوانه مقاومت عمل میکند و میتواند به کمک دولت و ملت درگیر جنگ بیاید؛ دوم، ظرفیت لجستیکی که در شرایط آتشبس شکننده و احتمال ازسرگیری ناگهانی درگیری، باید بهگونهای باشد که دوطرف بتوانند تدارکات و پشتیبانی لازم را حفظ و تقویت کنند.در این چارچوب، واقعیت آن است که ایالات متحده با توجه به منافع گستردهاش در سراسر جهان و بهویژه در منطقه، و همچنین برخورداری از اقتصادی قدرتمندتر و نیروی نظامی گستردهتر، از توان بالقوه بالاتری برای مقاومت در قیاس با ایران برخوردار است؛ ایرانی که تحت تحریمهای یکجانبه بینالمللی قرار دارد، در سالهای اخیر دو جنگ سنگین را پشت سر گذاشته، بخشی از توان نظامی و اقتصادیاش تحت تاثیر قرار گرفته است.
به گفته سید حنایی: پیش از آغاز جنگ، پژوهشگران و محققان علوم سیاسی و روابط بینالملل بر ضرورت افزایش قدرت ملی در همه عرصههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی تأکید میکردند. چرا صرفا تقویت توان نظامی برای مقاومت در یک جنگ مدرن امروز کافی نیست؛ همانطور که حتی در جنگهای قدیمی نیز عاملهای مهم دیگری مانند مولفههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نقش اساسی داشتهاند.حال ظاهرا دولت ترامپ وارد مرحلهای شده که در پی افزایش فشار بر ایران است؛ بهویژه از طریق تشدید محاصره اقتصادی و افزایش فشارهای معیشتی. این گزاره در شرایطی که ایران پیش از این نیز با فشارهای اقتصادی روبهرو بوده، و با توجه به محدودیتهایی که تحریمها ایجاد کردهاند، به علاوه خسارتهای واردشده به زیرساختها و صنایع اقتصادی در جنگ اخیر این گزاره قابل تامل است.
رییس اندیشکده ملل در ادامه یادآور شد که درست است که ایران در جنگ اخیر توانست از منظر نظامی مقاومت کند و تا حد قابل توجهی مانع از دستیابی طرف مقابل به تمام اهداف خود شود؛ اما این جنگ همچنان ادامه دارد و اکنون به عرصههای دیگری منتقل شده است. در این عرصهها، صرف پایمردی نیروهای نظامی و همراهی و حمایت جامعه کافی نیست؛ بلکه اتخاذ تدابیر امنیتی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی سنجیده برای عبور از این دوره ضروری است.همچنین هرچند در این وضعیت، افزایش قیمت نفت فشارهایی را بر امریکا از سوی جامعه جهانی تحمیل میکند، اما باید توجه داشت که نمیتوان بهطور مطلق گفت افزایش قیمت نفت به زیان امریکا تمام خواهد شد؛ چهبسا در مواردی به نفع آن کشور نیز باشد، زیرا خود امریکا نیز صادرکننده نفت است و بخش عمده فشار افزایش قیمت متوجه کشورهای شرق آسیا و اروپا خواهد بود. بنابراین نمیتوان نتیجه گرفت که صرفا افزایش قیمت نفت و طولانی شدن جنگ، یکطرفه به ضرر طرف مقابل است.با توجه به شرایطی که توضیح داده شد، با در نظر گرفتن دو عامل اصلی یعنی اقتصاد و لجستیک، ضروری است که در این مقطع با هوشمندی بیشتری عمل شود، تصمیمگیریها دقیقتر صورت گیرد و بهطور جدی به دنبال راهحلی برای پایان دادن به این جنگ از مسیرهای سنجیده و حسابشده بود.
این کارشناس ارشد دیپلماسی و روابط بینالملل در تحلیل چرایی نقش میانجیگرایانه بازیگری چون اسلامآباد، این موضوع را به چهار عامل دستهبندی کرد و ادامه داد: عامل نخست، نقش چین در این مذاکرات است. پاکستان به عنوان متحد منطقهای چین و یکی از کشورهای قدرتمند منطقه، در راستای منافع مشترک خود و پکن، میانجیگری میان ایران و امریکا را پذیرفته است. البته پاکستان در سالهای اخیر سیاست خارجی بسیار هوشمندانهای را پیگیری کرده و روابط خوبی نیز با دولت ترامپ دارد. این کشور هم در « Board of peace» و هم در نشست شرمالشیخ نقش جدی داشته و توانسته توازن مناسبی در روابط خارجی خود ایجاد کند. در عین حال، روابط بسیار نزدیکی با چین دارد. این موضوع یکی از عوامل مهم و جدی است که پاکستان را به عنوان میانجی قابل قبول و مورد تأیید طرفها قرار داده است. به باور حنایی عامل دوم، علاقه پاکستان به نقشآفرینی فعال در تحولات منطقهای و ارتقای خود به عنوان یک قدرت منطقهای و قدرت میانرده جهانی است. این تمایل را کشورهای دیگری در منطقه نیز داشتهاند که با ایفای نقش میانجی، جایگاه خود را در نظام بینالملل و نظم منطقهای جدید برجسته کنند؛ برای مثال ترکیه و مصر. با این حال، ایران پیش از آغاز جنگ، پیشنهاد میانجیگری ترکیه را نپذیرفت؛ زیرا ترکیه به نوعی رقیب سیاسی، ژئوپلیتیک و حتی فرهنگی ایران در منطقه محسوب میشود. پذیرش ترکیه به عنوان میانجی، موجب افزایش نقش ترکیه و کاهش نسبی نقش ایران در منطقه میشد. هرچند روابط دو کشور خوب است، اما رقابت منافع قابل توجهی نیز میان آنها وجود دارد که باید مد نظر قرار گیرد.این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه خاطر نشان کرد: عامل سوم، بعد اجتماعی و مردمی پاکستان است. بدین معنا که بخش قابل توجهی از حاکمیت و جامعه پاکستان با ایران هممذهب (شیعه) هستند و در طول این جنگ نیز کمکهای زیادی به ایران کردهاند. به همین دلیل میتوان گفت که پاکستان به دلیل نزدیکی فرهنگی و مذهبی دو ملت، علاقهمند است در فرآیند میانجیگری پیشقدم شود. این موضوع، یک خواسته اجتماعی مهم در داخل پاکستان است.از منظر رییس اندیشکده دیپلماسی ملل عامل چهارم، تلاش ایران در سالهای اخیر، بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، برای گسترش و تعمیق روابط با پاکستان است. سفر رییسجمهور ایران به پاکستان پس از جنگ ۱۲ روزه، سفری بسیار موفق بود. همچنین مقامات دیگر نیز سفرهایی داشتهاند و در میانه جنگ فعلی نیز در پیامی که رهبری جدید ایران در پیامهایی که برای کشورهای منطقه ارسال کردند، نقش پاکستان را به عنوان نقش کلیدی و متحد مهم برجسته کردند. به نظر من این اقدام به نوعی چراغ سبز به پاکستان بود تا در این جنگ وارد شود و با میانجیگری فعال و دخالت مثبت، نقش سازندهای ایفا کند.
سیدمحمدعلی سیدحنایی در پاسخ به سوال دیگر «اعتماد» درباره نقشآفرینی ایران و رویکرد و مواضع تهاجمی امریکا در تنگه هرمز تصریح کرد: کنوانسیون ژنو سال ۱۹۵۸ در خصوص دریای سرزمینی، نخستین تلاش رسمی کشورها در چارچوب یک معاهده بینالمللی برای ساماندهی عبور از تنگههای بینالمللی بود. این کنوانسیون، در راستای تکمیل و تدوین حقوق بینالملل عرفی، ضمن شناسایی تنگههای بینالمللی و رژیم حقوقی دریای سرزمینی حاکم بر آنها، حق «عبور بیضرر» را برای سایر کشورها به رسمیت شناخت. بر اساس این کنوانسیون، عبور به عنوان یک حق، منوط به «بیضرر» بودن آن بود.با این حال، در سال ۱۹۸۲ با تصویب کنوانسیون حقوق دریاها، رژیم حقوقی «عبور ترانزیت» برای تنگههای بینالمللی پیشبینی شد که سهلگیری بیشتری نسبت به رژیم عبور بیضرر داشت. تفاوت اصلی میان این دو رژیم حقوقی آن است که در رژیم عبور بیضرر، امکان تعلیق موقت عبور در شرایط اضطراری و امنیتی با اطلاع قبلی و برای مدت محدود وجود دارد، اما چنین امکانی در رژیم عبور ترانزیت پیشبینی نشده است.سید حنایی اذعان داشت، نکته مهم آن است که جمهوری اسلامی ایران تاکنون به کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها ملحق نشده؛ بنابراین الزام حقوقی مستقیم برای رعایت قواعد عبور ترانزیت بر ایران وجود ندارد و ایران میتواند همچنان بر مبنای رژیم عبور بیضرر عمل کند. هرچند ممکن است ادعا شود که ایران از نظر عرفی نیز ملزم به رعایت چنین مقرراتی است، اما اعتراض دایمی ایران به رژیم عبور ترانزیت و تأکید مکرر بر رژیم عبور بیضرر طی سالهای متمادی، نشاندهنده عدم التزام ایران به حقوق عرفی مبتنی بر عبور ترانزیت است. به باور این کارشناس ارشد مسائل بینالملل این مقررات مربوط به شرایط صلح هستند و در شرایط جنگی، وضعیت حقوقی متفاوتی حاکم خواهد بود. بنابراین، برخلاف عقیدهای که در سالهای گذشته در ایران بهطور مستمر خواستار انسداد کامل تنگه هرمز بود، موضع جمهوری اسلامی مبنی بر تداوم تأمین آزادی کشتیرانی بینالمللی در تنگه هرمز، اقدامی اصولی بوده است. اکنون نیز باید بر همان مبنای اصولی تأکید شود که ایران تنگه هرمز را نبسته؛ بلکه صرفا به کشتیهای مرتبط با دولتهای متخاصم اجازه عبور از تنگه را نمیدهد و همچنان قادر است همانند گذشته در چارچوب تعهد خود به آزادی کشتیرانی، تجارت جهانی و عبور بیضرر، امنیت لازم را برای کشتیهای غیرمتخاصم تأمین کند.
این کارشناس ارشد مسائل بینالملل در ادامه بیان کرد: به این ترتیب، تنگه هرمز در شرایط فعلی بسته نمانده، بلکه امنیت آن محدود شده و به عنوان اهرم فشاری در برابر متجاوزان به ایران مورد استفاده قرار گرفته تا بتواند اجماع جهانی علیه امریکا و اسراییل برای پایان جنگ و جلوگیری از تکرار آن ایجاد کند. نکته قابل توجه این است که چنین اجماعی در حال حاضر علیه امریکا و اسراییل وجود دارد، اما در میانمدت و بلندمدت، با توجه به مباحث حقوقیای که پیشترگفته شد و بهویژه فشارهای اقتصادی که بر دنیا وارد میشود، امکان شکلگیری اجماعی علیه ایران و معکوس شدن این بازی به ضرر ایران وجود دارد. به این معنا که کشورها همانطور که اکنون زمزمههای آن در اروپا شنیده میشود ممکن است برای بازگشایی اجباری تنگه هرمز یا حتی محاصره ایران اجماع کنند و در نتیجه ایران نیز آسیب ببیند.تنگه هرمز صرفا یک راهبرد استراتژیک و ابزاری تاکتیکی برای شرایط کوتاهمدت جنگی است که هدف آن وارد کردن شوک به اقتصاد جهانی و منطقهای میباشد. به باور رییس اندیشکده دیپلماسی ملل نکته بسیار حائز اهمیت آن است که باید از امتیازات و اهرمهای موجود در لحظه مناسب استفاده کنیم و این اهرمها را برای کسب امتیازات لازم حفظ نماییم. رییس اندیشکده دیپلماسی ملل در رابطه با نقش جامعه در شرایط کنونی که به نوعی شرایط جنگی است نیز تصریح کرد: شرایط پس از جنگ بسیار مهمتر از شرایط جنگی است. اگر ایران بتواند این مرحله را پشت سر بگذارد و جنگ به پایان برسد، نکتهای که بسیار مهم و حائز اهمیت است این است که ایران امنیت خود را در درون خود جستوجو کند.متأسفانه در حال حاضر بارها شنیده میشود که باید از کشورها تضمینی بگیریم تا مجددا به ایران حمله نشود. اما این دیدگاه، چه از منظر حقوق بینالملل، چه از منظر منطق سیاست و روابط بینالملل و چه از منظر منطق امنیتی، به هیچوجه صحیح نیست. دلیل آن این است که: اولا، در عرصه حقوق بینالملل و روابط بینالملل هیچ تضمین واقعی وجود ندارد. حقوق بینالملل عمدتا به عنوان اهرم فشار عمل میکند و حتی قویترین تضمینها نیز نمیتوانند بقای یک کشور را تضمین کنند.دوما، ما باید مفهوم امنیت و نحوه تفکر خود نسبت به آن را تغییر دهیم. امنیت یک مفهوم درونی است، نه بیرونی. باید با تقویت مولفههای قدرت و امنیت در حوزههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی، منطق امنیتی خود را از «امنیت بیرونی» به «امنیت درونی» تغییر دهیم. از همین رو باید به این باور برسیم که تنها عامل واقعی تضمین امنیت و قدرت ملی یک کشور، مردم آن کشور هستند.پس از جنگ، با توجه به گسلهای اجتماعی موجود در جامعه ایرانی، مهمترین اقدام این است که سیاست آشتی ملی را در پیش بگیریم. وحدتی که در جریان این جنگ ایجاد شده علیرغم تمام مشکلات، دلخوریها و گسلهای اجتماعی پیشین باعث شد که مردم تا حد زیادی ذیل نام «ایران» به وحدت کلمه و یک اتحاد نانوشته برسند. این یک فرصت بسیار ارزشمند است.نباید اجازه دهیم این وحدت و اجماع ملی شکسته شود. کسانی که در این مدت به خاطر کشور و ایران صبر کرده و شرایط سخت را تحمل کردند، باید در سیاست جدید ایران به عنوان شهروندان درجه یک شناخته شوند. نباید پس از جنگ شاهد آن باشیم که بخشی از مردم شهروند درجه یک و بخشی شهروند درجه دو تلقی شوند و رفتارهای نابخردانهای رخ دهد.بنابراین، باید به سمت سیاست آشتی ملی و وحدت ملی حرکت کنیم. این رویکرد، بزرگترین عامل حفظ امنیت کشور و قویترین تضمین برای جلوگیری از حمله خارجی است.
وقتی کشوری مشاهده میکند که در درون یک کشور مقابل شکاف وجود دارد فرصتسازی میکند اما هنگامی که ببیند یک کشور از اجماع درونی برخوردار است، سطح مشارکت سیاسی و سرمایه اجتماعی بالایی دارد و حضور مردم در عرصههای ملی و سیاسی قابل توجه است، جرأت دستدرازی به آن را به خود نخواهد داد.این کارشناس ارشد مسائل بینالملل در ادامه تاکید کرد: امروز در پیامهای مسوولان در طول جنگ رگههایی از سیاست آشتی ملی مشاهده میشد و امیدوارم که همینطور باشد. سیاست آشتی ملی باید بهطور جدی در پیش گرفته شود. توسعه اقتصادی و توسعه اجتماعی از امور بسیار مهم هستند که پس از جنگ باید به صورت جدی پیگیری شوند. حنایی در ادامه با اشاره به حملات ایران در طول جنگ به برخی مواضع کشورهای منطقه خاطرنشان کرد: متأسفانه روابط ما با کشورهای منطقه آسیب دیده است. البته حملات ایران به پایگاههای امریکا در چارچوب حق دفاع مشروع ایران کنشی قابل دفاع بوده و ما نبودیم که این وضعیت را رقم زدیم؛ بلکه دولتهای دستنشانده منطقه بودند که علیه ایران اقدام کردند و ایران بر اساس اصل دفاع مشروع (Legitimate Defense) پاسخ داد. با این حال، حتما باید مد نظر قرار دهیم که روابطمان با همسایگان به حالت عادی بازگردد.به نظر من، تعیین یک دستیار ویژه در سطح عالی توسط بالاترین سطوح تصمیمگیری حاکمیت برای کشورهای منطقه و کشورهای عربی ضروری است. این فرد و تیم همراه او باید بتوانند روابط را احیا و مانع از آن شوند که این کشورها مجددا به محلی برای اقدام علیه امنیت ملی ایران تبدیل شوند.همچنین در این شرایط، خوشبختانه فرصتهای خوبی برای ارتباط با چین و اروپا ایجاد شده است. باید با فرصتشناسی و زمانشناسی درست از این ظرفیتها استفاده کنیم، روابط خود را با چین و کشورهای اروپایی بهطور جدی گسترش دهیم و تعمیق ببخشیم و منافع مشترکی ایجاد کنیم که این منافع متضمن امنیت و پایداری کشور در شرایط پس از جنگ باشد.
دیدگاه تان را بنویسید