یادداشت علی ودایع در روزنامه اعتماد:
ضامن نارنجک هرمز در دست ایران است
روزنامه اعتماد نوشت: ممکن است طرفین به سمت «معامله سرد» حرکت کنند و آتشبس موقت «فعلا» تمدید شود اما دست روی ماشه در انبار باروت یک وضعیت متزلزل است. ایران با استفاده از اهرم «گشایش مشروط»، نشان داده که ضامن نارنجک هرمز را در دست دارد.
«اهرم هرمز؛ ابزار قدرتمند ایران برای چانهزنی» عنوان یادداشت روزنامه اعتماد به قلم علی ودایع است که در آن آمده؛ «مرد دیوانه» با پارادوکس همیشگی در میانه «آتشبس موقت» دنبال دوگانه «معامله بزرگ» یا «تهاجم بزرگ» است. او به هر قیمتی میخواهد با پرونده ایران عکس یادگاری بگیرد اما داستان تهران پیچیدهتر از آن است که رییسجمهوری امریکا گمان میکرد. ظاهرا در فضای غبارآلود «منطقه خاکستری» با «مولفههای پیچیده» در منطقهای که مرز جنگ مشخص نیست؛ نبرد ادامه دارد. فارغ از انبوه خبرهای راست و دروغ، جنگ اصلی درباره «گسل ژئوپلیتیکی» خاورمیانه در کانون توجه طرفین است. در جغرافیای سیاسی خلیجفارس، واژهها اغلب فریبندهتر از گلولهها هستند. درحالی که عقربههای ساعت دیپلماسی به سمت نشست احتمالی تهران و واشنگتن در حرکت است، خلیجفارس از وضعیت «نبرد سخت» به «تغییر معماری امنیتی» تغییر فاز داده است. تهران در حال اجرای دکترین متفاوتی است که شاید پیش از این برای واشنگتن و همسایگان جنوبی غریبه بود. «توازن وحشت نوین» در تنگه هرمز یک وضعیت جدید است که «امنیت جهانی» متاثر از نبض «رگهای آبی هرمز» است. اینجا حرفی از تسلیحات اتمی نیست اما «سلاح ژئوپلیتیکی» ایران میتواند دردسری بزرگتر برای دشمنان و برخی رقبای منطقهای باشد. «دونالد ترامپ» در آن سوی اقیانوس از «توافقی در دسترس» سخن میگوید، اما در رئالیسم سیاسی، لبخندها لزوما به معنای صلح نیستند؛ آنها فقط نشاندهنده تغییر ابزار بازی از «ماشه نظامی» به «میز چانهزنی» هستند.پرسش بنیادین اینجاست: آیا واشنگتن حاضر است «محاصره هوشمند بنادر ایران» را در ازای پایان «محاصره زنجیره تامین جهانی توسط تهران» معامله کند یا نشست هفته جاری تنها تلاشی برای تثبیت یک بنبست دوجانبه است؟
پارادوکس سیگنالی
درحالی که تیترهای خبری از «بازگشایی هرمز» و «کاهش قیمت نفت» سخن میگویند؛ «رادارهای استراتژیک» از حقیقتی پیچیده و سخت پرده برمیدارند. «بنبست برنامهریزی شده» در نشست پیشین اسلامآباد در حقیقت مقدمهای برای «وزنکشی» امروز است. نشست احتمالی تهران و واشنگتن در هفته جاری، نه یک ضیافت دیپلماتیک برای صلح، بلکه رویارویی در میانه یک «رویارویی ویژه» است؛ جایی که طرفین به جای دست دادن، بر سر ماشههای یکدیگر چانه میزنند. ما وارد مولفه جدیدی شدهایم: «تقابل محاصره با محاصره.» «بازگشایی هرمز» شاید اتفاقی مثبت باشد که قطعا است اما واقعیت روی آبهای نیلگون خلیجفارس، فرسنگها با «عادیسازی» فاصله دارد. گزارش جدید «شورای آتلانتیک» تایید میکند که ما با یک وضعیت بیسابقه روبهرو هستیم: تنگه فیزیکی باز شده، اما حصار الکترونیک و نظامی امریکا گرد بنادر ایران تنگتر شده است. اوج تناقض اینجاست که ترامپ ابتدا از «بازگشایی کامل» استقبال کرد، اما دقایقی بعد با حروف بزرگ نوشت: «UNTIL THE TRANSACTION IS 100% COMPLETE» (تا زمانی که معامله صددرصد تمام شود، محاصره باقی است).
این یعنی واشنگتن از «امنیت دریانوردی جهانی» به عنوان سپر بلایی برای تداوم فشار بر تهران استفاده میکند. از نگاه «شورای راهبردی سیاست خارجی» AFPC، این محاصره تا لحظه امضای قرارداد حکم «تپانچهای روی شقیقه اقتصاد ایران» را دارد.
خنجر از دور واشنگتن
گزارش شورای آتلانتیک فاش میکند که ایالاتمتحده ۱۵درصد از کل توان نیروی دریایی خود (شامل ۱۶ ناو جنگی و بیش از ۱۰۰ جنگنده) را نه برای بستن تنگه، بلکه برای «محاصره متمرکز» مستقر کرده است. به لحاظ استراتژیک، استقرار ناوگان جنگی امریکا مبتنی بر دکترین «دیپلماسی قایق توپدار» قابل بحث است اما به لحاظ تاکتیکی امریکا دنبال «مهار بدون هزینه نظامی» به شکل فوری است اما این وضعیت چندان پایدار هم نیست، زیرا امکان «برخورد زنبورها» بالا میرود. اظهارات اخیر ترامپ مبنی بر اینکه «ایرانیها میخواهند معامله کنند»، بازتابی از همان نگاه بیزینسمحور او به قدرت است. اما نباید اشتباه کرد؛ درخواست او برای خروج فیزیکی اورانیوم غنی شده و آنچه او «غبار هستهای» مینامد، نشاندهنده تلاش برای یک «پیروزی مطلق» است. تضاد بین ادعای ترامپ (نبود نقاط اختلاف) و واقعیت روی زمین (تحریمهای جدید خزانهداری علیه شبکه کشتیرانی ایران) نشان میدهد که «فشار حداکثری» همچنان موتور محرک دیپلماسی امریکا است. نکته حائز اهمیت اینجاست که مرد دیوانه خواستههایش را به عنوان خبر بیان میکند تا جبهه مقابل بیشتر دچار «آشوب فکری» شده و «نبرد ادراکی» را واگذار کند.
پاتک تهران
در پاسخ به این «محاصره هوشمند»، واکنشهای داخلی ایران نشاندهنده درک تهران از تله امریکاست. ایران اعلام کرده که اگر محاصره بنادرش ادامه یابد، بازگشایی تنگه برای دیگران تداوم نخواهد داشت. تهران در حال حرکت به سمت لایه دوم قدرت است که عملا همان رویکرد بالانس است. ادامه محاصره، ایران را به سمت انسداد «زنجیره تامین جهانی» سوق خواهد داد. ایران صراحتا این سیگنال را ارسال میکند که امنیت هرمز یک معادله دو طرفه است.
در نگاهی متفاوت، ایران با هوشمندی، «اهرم هرمز» را به نفع دیپلماسی فعال کرده است. بازگشایی مسیرهای ترددی تحت نظارت نه یک عقبنشینی، بلکه یک «تست اراده» یا «تخفیف» برای واشنگتن است. ایران با کاهش فشار بر قیمت جهانی انرژی، توپ را به زمین ترامپ انداخته است. حالا اگر مذاکرات هفته جاری در اسلامآباد به نتیجه نرسد، هزینه بستن دوباره تنگه برای جامعه جهانی دوچندان خواهد بود. این یعنی تبدیل یک تهدید سخت به یک امتیاز سیاسی که اتفاقا دربازی «مقصرنمایی» برگ برنده است. امروز، وقتی از هرمز سخن میگوییم، دیگر بحث بر سر بشکههای نفت نیست. ما از ۳۳درصد هلیوم جهان و ۲۰درصد سوخت جتی حرف میزنیم که انسداد آن، صنایع هایتک و نظام پولی غرب را به شدت تضعیف میکند. ایران در این «منطقه خاکستری»، محاصره بنادر خود را با محاصره ثبات اقتصادی جهان پاسخ میدهد. این یک توازن وحشت نوین است؛ پیوند زدن معیشت یک شهروند در اوهایو به امنیت بارگیری در بندرعباس که هزینههای آن در باک خودروهای امریکایی پرداخت میشود. البته تابآوری اقتصاد ایران را نباید نادیده گرفت اما هزینه زمان برای واشنگتن گرانتر از تهران تمام میشود. شورای آتلانتیک استدلال میکند که مدت زمان انسداد، تعیینکننده منطقهای یا سیستمی ماندن بحران است. مبتنی بر این نگاه، اگر انسداد کوتاه باشد، بازار با آزادسازی ذخایر استراتژیک مدیریت میشود اما در صورت تداوم وضعیت تقابل محاصره با محاصره، شاهد «تغییر ساختار بازارهای جهانی» خواهیم بود. اینجاست که متحدان امریکا (اروپا و آسیا) بین همبستگی ژئوپلیتیک و امنیت داخلی انرژی، دومی را انتخاب کرده و انسجام تحریمها علیه ایران ممکن است فرو بپاشد. مضافا اینکه «واگرایی» اروپا در جنگ علیه ایران را نباید نادیده گرفت. بنا به گفته صندوق بینالمللی پول، شرایط اقتصادی جهان بین گزینههای «ضعیف» و «شدید» درگیر هزینه بالا و رکود شدهاند که ارتباط مستقیم با وضعیت تنگه هرمز دارد. ظرفیت پالایشی منطقه در طول درگیریها آسیب دیده و بازسازی آن سالها طول میکشد. تخریب زیرساختهای پالایشی، زخمی نیست که با یک امضا در نشست هفته جاری درمان شود این زخم ساختاری هزینهای است که بازارهای جهانی متحمل خواهند شد. علاوه بر این، بیاعتمادی شرکتهای کشتیرانی همچنان بر خلیجفارس سنگینی میکند. ترس از حملات نامتقارن (مینهای دریایی و پهپادها) باعث میشود شرکتهای بیمه و حمل و نقل برای بازگشت به هرمز تردید داشته باشند که این خود به معنای تداوم قیمتهای بالای کالاهاست. «ثبات در هرمز» یک کالا نیست که بتوان آن را خرید، بلکه یک «توافق دوجانبه» است. نمیتوان انتظار داشت ایران امنیت صادرات رقبایش را تامین کند، درحالی که بنادر خودش در محاصره «عملیات خشم حماسی» امریکا هستند.
قمار روی ضامن نارنجک
برخی شنیدههای مربوط به مذاکرات پیشرو نشان میدهد که دستور کار، چیزی فراتر از برجام یا مسائل هستهای است. طرفین عملا در حال مذاکره برای «مبادله عدم محاصره» هستند. واشنگتن به دنبال آن است که با حفظ دیپلماسی قایق توپدار، امتیازات راهبردی (ازجمله خروج اورانیوم و مهار موشکی) را از ایران بگیرد، اما واقعیت حکم میکند که بدانیم ایران هرگز امنیت رقبای اقتصادیاش در تنگه را تضمین نخواهد کرد، درحالی که گلوگاه خودش زیر فشار چکمههای سنتکام است. اگر واشنگتن تصور میکند میتواند فشار محاصره را حفظ کند، تهران هم میگوید که «تنگه یا برای همه باز است یا برای هیچکس» که اینجا احتمالات برخورد پررنگ میشود،بنابراین مصاف با «جی دی ونس» نبرد ارادههاست؛ جایی که دیپلماسی باید راهی برای خروج از این «محاصره هوشمند» بیابد، وگرنه بازگشایی فعلی، تنها آرامش پیش از توفان بزرگتر خواهد بود.
بازگشت به منطق ماشه
بدون تعارف، امروز هرمز بوی صلح نمیدهد. «تقابل محاصره با محاصره» وضعیتی است که در آن هر دوطرف، دست روی ضامن دارند. نشست هفته جاری اگر نتواند این دو حصار متقابل را همزمان فرو بریزد، تنها به یک «آتشبس موقت» برای تجدید قوا تبدیل خواهد شد. در مقابل اضطراب اقتصادی، شورای راهبردی سیاست خارجی امریکا (AFPC) همچنان بر طبل «صفر کردن قدرت نفوذ ایران» میکوبد. آنها معتقدند هرگونه امتیاز دیپلماتیک در هفته جاری، به معنای امضای سند «هژمونی ایران بر منطقه خاکستری» است. پارادوکس منافع امریکا اینجاست که یا باید هزینه اقتصادی باز ماندن هرمز را با باج دادن به تهران بپردازد یا هزینه امنیتی مهار ایران را با پذیرش رکود جهانی و احتمالات برخورد را با هزینه سنگین بپردازد. اگر ترامپ در ۲۴ ساعت اخیر لحن خود را از «آتش و خشم» به «احتمال معامله» تغییر داده، نه از سر تغییر ماهیت، که ناشی از درک «هزینه» است. او میداند که انسداد هرمز، تورم را به قلب ایالتهای چرخشی امریکا صادر میکند. هرمز امروز، دیگر یک تنگه نیست؛ یک «کمربند انتحاری اقتصادی» بر کمر دهکده جهانی است. باید دقت داشت که هیچ توافقی بدون «توازن تهدید» و «انعطاف» متولد نمیشود. واقعیت این است که نمیتوان بین هزینههای جنگ تفکیک قائل شد. «امنیت برای همه» یا «بحران برای همه» مبتنی بر دکترین «جنگ و صلح ایرانی» یک واقعیت رفتاری در تهران است. جهان ممکن است امروز از باز بودن تنگه خوشحال باشد، اما تا زمانی که حصار بنادر ایران فرو نریزد، جعبه پاندورای جنگ همچنان نیمهباز باقی خواهد ماند. در لحظاتی که فشار سخت روانی از سمت واشنگتن علیه تهران به عنوان موتور پیشران قایقهای توپدار در عرصه دیپلماسی امریکایی قلمداد میشود؛ بندبازی متوازن بین «عملگرایی مفرط» و «حفظ بازدارندگی» امنیت ایران را تامین میکند. ممکن است طرفین به سمت «معامله سرد» حرکت کنند و آتشبس موقت «فعلا» تمدید شود اما دست روی ماشه در انبار باروت یک وضعیت متزلزل است. ایران با استفاده از اهرم «گشایش مشروط»، نشان داده که ضامن نارنجک هرمز را در دست دارد. اگر واشنگتن در این نشست به دنبال «پیروزی مطلق» و خلع سلاح استراتژیک ایران باشد، تنها نتیجه، بازگشت به «جعبه پاندورای جنگ» خواهد بود. ترامپ باید بین «نمایش قدرت» و «ثبات بازار» یکی را انتخاب کند. ایران نیز ثابت کرده است که قواعد بازی در «منطقه خاکستری» را بهتر از ژنرالهای پنتاگون بلد است.
دیدگاه تان را بنویسید