چرا باید با آمریکا مذاکره کرد؟
روزنامه اعتماد نوشت: مذاکره به معنای اعتماد نیست. اقدام به مذاکره به معنای داشتن اعتماد به طرف مقابل نیست بلکه برای رفع بیاعتمادی میباشد و اولین شرط ورود به تفاهم در مذاکرات، خراب کردن دیوار بیاعتمادی است. بخش مهمی از مذاکرات به راههای جلب اعتماد اختصاص مییابد و تا این مرحله عملیاتی نگردد، دستاورد دیگری برای مذاکره وجود ندارد.
«مذاکره، چرا نه و چرا آری؟» عنوان یادداشت حمید روشنائی برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛ بسیاری از افراد منتقد به مذاکره در ایران، معتقدند که مذاکره کردن نوعی خیانت به مردان جنگ است و برای آن دلایلی را ذکر میکنند. ریشههای این تفکر را میتوان در موارد ذیل جستوجو کرد:
1. تجربه تاریخی ناخوشایند از استعمار در ایران. اگرچه ایران هرگز تحت حاکمیت استعمارگران نبوده، اما سایه شوم آنها و مذاکراتشان همیشه بر سر دولتهای قبل از انقلاب بوده است. آنها که فقط در برهههای کوچکی ایران را اشغال کردهاند، با مذاکره قراردادهای ننگینی همچون قرارداد وثوقالدوله، تالبوت و... را به دولتهای گذشته ایران تحمیل نمودهاند.
2. بیاعتمادی به مذاکرهکنندگان. از دوران قاجار، برخی دولتمردان و روشنفکران نوعی ذهنیت منفی را از مذاکره شکل دادند که آن را با سازش و خیانت هم معنا کرده است. بسیاری از قراردادهای استعماری در تاریخ کشورمان توسط گروهی از مذاکرهکنندگان به وجود آمده و به عنوان سند خیانت ثبت گردیده است.
3. ساختار نظام بینالملل. شرایط موجود در نظام بینالملل براساس قدرت تنظیم میگردد و کشورهای قدرتمند هستند که حقوق بینالملل و قواعد آن را مینویسند و نهادهای بینالمللی آن را به اجرا میگذارند. در نتیجه در مذاکرات، قدرت است که حرف آخر را میزند و همین نوعی بدبینی را به وجود آورده است.
4. سابقه دولت امریکا در ایران. ورود استعماری امریکا به ایران با کودتای 1332، سقوط دولت مردمی مصدق و بازگشت محمدرضا پهلوی همراه بوده است. این کشور در سالهای پس از انقلاب نیز با اقداماتی ازجمله حمله طبس، حمایت اطلاعاتی به صدام حاکم وقتعراق در جنگ تحمیلی 8 ساله، زدن هواپیمای مسافربری ایران و... بیاعتمادی بسیاری را در روابط دوجانبه به وجود آورد.
5. ترجیح تصمیمگیری سریع به جای مذاکرات طولانی. توده مردم علاقه دارند تا تصمیمات سریع گرفته شود تا اینکه فرآینده پیچیدهای مانند مذاکرات صورت پذیرد به خصوص آنکه از آینده و نحوه اجرای آن اطلاع نداشته باشند و اعتماد هم نکنند.
6. نقش رسانهها در مذاکرات. در طول سالهای گذشته، رسانهها همیشه دیدگاه منفی با سوءظن را در مذاکرات ترویج کردهاند. این موضوع با گسترش رسانههای مجازی و همگانی افزایش یافته و حدس و گمانها به این دیدگاه دامن زده است.
اما چرا باید مذاکره کرد؟
1- مذاکره یک ابزار است. باید بپذیریم که مذاکره به تنهایی خود یک ابزار است و هیچ اصالت مجزایی از خواست و اراده ملتها ندارد. مذاکره کردن مانند جنگ کردن یک وسیله برای رسیدن به اهداف کشورهاست که میبایست در زمان خودش انجام گردد.
2- مذاکره به معنای اعتماد نیست. اقدام به مذاکره به معنای داشتن اعتماد به طرف مقابل نیست بلکه برای رفع بیاعتمادی میباشد و اولین شرط ورود به تفاهم در مذاکرات، خراب کردن دیوار بیاعتمادی است. بخش مهمی از مذاکرات به راههای جلب اعتماد اختصاص مییابد و تا این مرحله عملیاتی نگردد، دستاورد دیگری برای مذاکره وجود ندارد.
3- جلوگیری از سوءتفاهمات. ایجاد سوءتفاهم در بین کشورها یک امر بدیهی و عادی است به خصوص اگر اختلاف و مشکلی وجود داشته باشد. برای همین دولتها سعی میکنند اختلافنظرهای خود را با مذاکره حل و فصل کنند و نگذارند این مسائل به جنگ ختم شود.
4- حل مسائل مشترک. هیچ کشوری به تنهایی نمیتواند مشکلاتی مانند تجارت، امنیت مرزی، آلودگی هوا، تغییرات اقلیمی یا بیماریهای فراگیر را مدیریت کند. مذاکره یک راهکار برای همیاری و حل مسائل معتنابه بین کشورهاست به خصوص اگر امری فراگیرتر از توان یک کشور باشد.
5- مذاکره برای کاهش هزینههاست. تنش بین کشورها، هزینههای ناخواستهای را به ملتها تحمیل میکند. زمانی که باید صرف توسعه و پیشرفت گردد به مجادله اختصاص مییابد و جنگها، منابع کشورها را از بین میبرد. مذاکره میتواند مانع از هزینه یا افزایش آن شود. برای همین گفته میشود ساعتها مذاکره، هزینهای کمتر از یک ساعت جنگ دارد.
درنهایت باید گفت اگرچه در طول تاریخ کشور ما، دیدگاه مناسبی نسبت به مذاکرات وجود نداشته اما دستاوردهای بسیاری برای تعیین مرزهای سرزمینی (معاهده ارزروم) و وحدت ایران (مذاکرات قوامالسلطنه در مسکو) و...، با مذاکره به نتیجه رسیده است.
دیدگاه تان را بنویسید