یادداشت ترانه یلدا در روزنامه اعتماد:
سفرهای ارزشمند دانشجویی
هفته گذشته از سفری به یاد ماندنی و آموزنده بازگشتم که شرح آن نوشتن دارد. این سفرها برای دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا از قدیم رسم بود و از 70-60 سال پیش هوشنگ سیحون آنها را رسم کرده بود. اما امسال صحبت از دعوت دوستی آغاز شد که استاد معماری در دانشگاه تهران است و ایشان هم بیش از 20 سال است که همه دانشجویان معماری را به بهترین سفرها به اطراف و اکناف کشور زیبایمان میبرند.
هفته گذشته از سفری به یاد ماندنی و آموزنده بازگشتم که شرح آن نوشتن دارد. این سفرها برای دانشجویان دانشکده هنرهای زیبا از قدیم رسم بود و از 70-60 سال پیش هوشنگ سیحون آنها را رسم کرده بود. اما امسال صحبت از دعوت دوستی آغاز شد که استاد معماری در دانشگاه تهران است و ایشان هم بیش از 20 سال است که همه دانشجویان معماری را به بهترین سفرها به اطراف و اکناف کشور زیبایمان میبرند. ابتدا دکتر اکرمی در حاشیه جلسهای تابستانی برای قصهخوانی در کافه ایوان لالهزار به من گفتند که در نیمه ماه مهر با تعدادی از دانشجوهایشان به گرگان میروند. گفتند که نهضت مدرسهسازی در شهرستان یکسال است شروع شده و «کیفیسازی» آموزش در آن اولویت دارد. قرار بود 22 دانشجوی ارشد معماری طرح 3 معماریشان را برای 22 قطعه زمین که سازمان نوسازی مدارس گرگان در اختیارشان میگذاشت، طراحی کنند. برای من هم فال بود و هم تماشا... گرگان را به عنوان شهری زیبا و سرسبز، با مردمانی غنی از لحاظ اجتماعی و تاریخی میشناختم و تازگیها از بازسازی بافت قدیم آن با سقفهای سفالی و در و دیوارهای چوبی شنیده بودم.
با قطار شبانه به گرگان رفتیم. از وجود پرنشاط و متین این جوانان نازنین به وجد آمده بودم. سفر با جوانان همواره شادمانه است و آدم را به جوانی باز میگرداند. میهمان سازمان نوسازی مدارس بودیم که در یک مجموعه اقامتی- رفاهی مخصوص و مجهز، هم از میهمانان خود پذیرایی میکرد و هم از سالنهای بزرگ آن برای برگزاری جشنهای عروسی برای معلمان و دیگر شهروندان استفاده میکرد. به هر حال، برای دانشجویان ما کشیدن طرح معماری برای مدارسی که در آینده نزدیک میتوانستند حتما اجرایی هم بشوند، کاری هیجانانگیز بود و باید گفت درود بر استادانی که پای دانشجویانشان را از همان ابتدا به عرصه عمل و آزمایش باز میکنند. سایتهای پیشنهادی در 4 گروه تقسیم شده بودند: دوتا در گرگان، یکی در بندر ترکمن و گروه آخر در علیآباد.
زمینهای مدارس بزرگ بودند: از 4000 متری تا 11 هزارمتری که 2 تایشان اصلا خالی بودند و بقیه باید ساختمانهایشان جایگزین- یعنی تخریب و نوسازی میشدند یا ساختمانی نو در کنار ساختمان موجود ساخته میشد. حیف که در کشور ما مرمت و حفظ ساختمانهای قدیمی زیاد طرفدار ندارد.
از همان صبح روز اول تعدادی از عزیزان سازمان نوسازی مدارس آمدند تا دانشجویان را برای نشان دادن زمینهایی ببرند که به قول پویا صدارت از دور «صدایشان میزد!». پویا در سفرنامهاش نوشته: «صبح زود... انگار شهر با ریتم آرامتری نفس میکشید. اما وقتی به سایت خودم رسیدیم، بازدید با ساعت تعطیلی مدرسه همزمان شده بود. رفت و آمد در آن کوچه آنقدر زیاد بود و کوچه چنان قفل شده بود که متوجه شدم این کوچه و مدرسه بخشی از حیات محلهاند. مدرسه حیاط بزرگی داشت با درختان تنومند که به فضای ساده حیاط شخصیت میداد. فکر کردم بچهها نسل اندرنسل در این حیاط بازی کردهاند و خاطره پررنگ این درختان را در دل دارند. شاید بعضیشان به خاطر ارتفاع زیاد و ایمنی کودکان بریده میشدند. این سایت که برای طراحی به من سپرده میشد، دیگر فقط روی کاغذ سفید نبود. این کوچه خالی نبود. کوچهای شلوغ بود که والدین در آن انتظار فرزندانشان را میکشیدند... در شهر قدیم گرگان هم که شب با هماتاقیام در آن گشت زدیم، همین احساسِ تعلق خاطر و رنگ و بوی ویژه شهر را داشتیم...»
شب اول بعد از شام، دکتر اکرمی در سالن هتل جلسهای گذاشتند تا برداشتهای مختلف دانشجویان را بشنوند. نگاههای متفاوت ایشان به کار یادآوری میکرد که دیدن، همیشه به معنی یکسان فهمیدن نیست! دوستان یادآور شدند که 358 هزار مترمربع فضای جدید آموزشی میخواهیم تا خودمان را به سرانه متوسط کشوری برای هر دانشآموز برسانیم. در میانه این آمار و ارقام، من هم پیشنهاد دادم دانشجویان در طراحی مدارس به فضاهای بزرگ و چندعملکردی بیشتر فکر کنند، زیرا پیشبینی میشود به زودی در کل دنیا تغییراتی بنیادی در نحوه آموزش در مدارس پیش رویمان قرار گیرد. دو هفته قبل در خوی دیدیم که چطور سالن آمفیتئاتر بزرگ مدرسه بوتراب خوی و فضاهای بزرگ و زیبای سرباز و سرپوشیده آن در اختیار همایش بزرگ شمس و مولانا قرار گرفت و گفتند این مدرسه به محله و شهر خوی هم خدمت میکند. شکی نیست که در آینده نزدیک برنامههای دانشآموزان مدارس آنقدر تغییر خواهد کرد و فضاهای آزمایشگاهی و کارهای مبتکرانه به آن اضافه خواهد شد که دیگر ساختن 6، 12 یا 18 کلاس برای برپایی یک مدرسه کافی نخواهد بود.
در جلسه بعد از شام با دانشجویان، دستیاران دکتر اکرمی خانمهای مهندس یاسمین خلاقی و روژین مولایی چند کار از تجربه پارسال گروه دانشجوییشان در کرمان را به نمایش گذاشتند و شرح دادند که چطور برای طراحی و ساختن مدارسی جدید و سه طبقه از مفاهیم و الگوهای سنتی و بومی معماری ایرانی همساز با اقلیم کرمان استفاده شده بوده و مدارس از عناصری مانند حیاط مرکزی و «گودال باغچه» و رواق دورتادور حیاط بهرهمند شده بودند تا بدون صرف انرژی فراوان به مسائل تهویه و امنیت نیز توجه شود. همچنین توصیه شد حتیالمقدور درختان حفظ شوند و از مصالح محلی استفاده شود.
روز بازگشت، دکتر اکرمی سفری طولانی در جنگلهای هیرکانی بُردندمان تا خوشمزهترین ناهار سال را بهمان بدهند. بهراستی، از همهچیز جالبتر برای من در این سفر سایه بلند این استاد قوی و بیادعا بود که همه کارها را از قبل به خودِ جوانان دانشجوی همراه سپرده بود و همه را آزاد میگذاشت تا خود مسوولیت بپذیرند. خوشبختانه قطار برگشت به تهران را از دست ندادیم.
*معمار و شهرساز
دیدگاه تان را بنویسید